یکی از موتیف های عمده مستندهای حیات وحش که به کرات تماشا کرده ایم این است که دو حیوان درنده خو از تیرگان مختلف بر سر وجود یک موجود مونث ناگهان یکدیگر را زخمی می کنند
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

جدال عقل و غریزه

نگاهی به فیلم «آنچه ریچارد انجام داد» (What Richard Did)


یکی از موتیف های عمده مستندهای حیات وحش که به کرات تماشا کرده ایم این است که دو حیوان درنده خو از تیرگان مختلف بر سر وجود یک موجود مونث (برای برآورده کردن نیات غریزی ) ناگهان یکدیگر را زخمی می کنند و ممکن است در این جدال بر سر جنسیت یکی از این دو موجود درنده سبب مرگ دیگری شود.

آنچه ریچارد انجام داد

انسان موجودی است که گستره ی وجودی اش همچون سایر موجودات حدودی تعیین شده ندارد. ضمن آن که با بهره بری از قوه ی تفکر و تعقل نسبت به سایر موجودات از امتیاز ویژه ای برخوردار است.همین ویژگی فصل تمایز میان انسان و سایر موجودات است و الا در سایر شئون فرقی بین انسان و حیوان نیست و نمی توان تعریف حیوان متفکر را نقض کرد. بنابراین جدال دو انسان مذکر بر سر موجودی مونث برای کامجویی یعنی همان زندگی حیوانی خارج از دایره تفکر و تعقل .

 

نمونه کامل چنین جدالی برای نخستین بار در فیلمی از استوارت رافیل با نام «جزیره بقا» (Survival Island ) صورت نمایشی به خود گرفت. رافیل در این اثر چنین جدال حیوانی انسان بدون تعقل را در قالب یک مثلث پرسوناژیک به نمایش درآورد. سه نفری که در یک جزیره گرفتار شده اند،دو مرد و یک زن . این دو مرد بر سر هر چه جدال می کنند در نهایت به همزیستی مسالمت آمیزی نمی رسند و جدال بر سر خواسته های غریزی ، به مرگ یکی از این دو نفر منجر می شود.

 

«آنچه ریچارد انجام داد» آخرین ساخته لنی آبراهامسون با امکان تاکید بر دایره سنی بحران در میان جوانان مرز انسان قائل به عقلانیت و مرز حیوان لذت جوی درون آدمی را ارزیابی می کند . انسان آمیزه ای از طبیعت ، عقلانیت و معنویت است. اگر طبیعت و غرایز بر آدمی غلبه کند، در گرداب جهل حیوانی می افتد

گرایشات غریزی انسان دور از جوامع متمدن بشری در روایتی شبیه به «جزیره بقا» از تعقل پیشی می گیرد و خوی حیوانی متجلی می شود. پیروزی غریزه بر تعقل در شرایطی که انسان از شهریت به مثابه تمدن، دور تر می شود در فیلم مذکور بروز پیدا می کند اما بافت اجتماعی و تغییرات تمدنی گاهی سبب می شود در همین جهان ظاهرا متمدانه غلبه غرایز ، ناهنجاریهای اجتماعی و تراژدی عمیق انسانی را رقم زند.

«آنچه ریچارد انجام داد» آخرین ساخته لنی آبراهامسون فیلمساز ایرلندی تبار در باب تفحص در چنین مفهومی است. البته تفاوت اساسی فیلم آبراهامسون با امکان تاکید بر دایره سنی بحران در میان جوانان مرز انسان قائل به عقلانیت و مرز حیوان لذت جوی درون آدمی را ارزیابی می کند. انسان آمیزه ای از طبیعت ، عقلانیت و معنویت است. اگر  طبیعت و غرایز بر آدمی غلبه کند، در گرداب جهل حیوانی می افتد.

شیوه زندگی قهرمان فیلم« آنچه ریچارد انجام داد » بر شیوه و متدهای لذت جویی در لحظه بنا شده است. ریچارد در دوران معلق میان دبیرستان و کالج جدا افتاده از عقلانیت متکی بر رفتار ناآگاهانه غریزی عمل می کند و سویه ی در پیش گرفته در نهایت برایش تراژدی را رقم می زند .

آنچه ریچارد انجام داد

«آنچه ریچارد انجام داد» گوشه قدرتمند و چشم نوازی از سینمای مطلوب است. فیلمسازی که مهارت عمده ای در نمایش شرایط ملتهب زندگی دارد. فیلم مهمترین مضامین انسانی را با جزئیاتی در خور و فرا کلیشه ای در مقابل دیدگان مخاطب قرار دهد. میزانسن و عموما دکوپاژهایی که وقار ایرلندی فیلمساز را یادآوری می کند و در  88 دقیقه با وجود تنش ها و تراژدی غیر قابل برگشتی  به مخاطب یادآور می شود که شالوده حیات آفرینش انسان به گونه ای است که هر میل ممکنی را می تواند تا نهایت آن سیر کند و هر کمالی را تا انتهای آن .

اما نهایت هر میل ممکنی منجر به نابودی خواهد شود و سقوط را رقم می زند.چرا که با توجه به دایره وسیع وجودی انسان، او استعداد این را دارد تا در حین توجه به تصمیم بر مبنای غریزه در اعماق گسل های عمیق غیر انسانی فرو افتد .

ریچارد کارلسن کاپیتان تیم راگبی و مرد جوان طبقه متوسط ایرلندی از فصل تابستان و تعطیلات پسا مدرسه ای و ما قبل کالجی لذت می برد. او  قبل از ورود به کالج آینده روشنی را برای خود متصور است و طیف وسیعی از امکانات گسترده ای برایش باز است.

از واقعیت گریزی نیست که باید درباره احساس مبتنی بر غریزه جوانان زیر بیست و پنج سال و بررسی ناهنجاریها در دایره مشخص سنی گفت، نوشت و فیلم ساخت. اما صد دریغ و افسوس که تنها ستون حوادث روزنامه ها هستند که جرات گفتن از چنین مصداقی را دارند

ریچارد جوانی محبوب، ورزشکار ،خوش تیپ و عاشق خانواده است که خرمی دوران کنونی اش را درک می کند و تجربه این خرمی ،چشم اندازی  مثبت در آینده برایش پدید آورده است. او یک روز مرتکب عمل غیر قابل برگشتی می شود که زندگی خود را برای همیشه تغییر می دهد. در طول تابستان در حد فاصل پایان مدرسه و شروع دانشگاه، ارتباط عاطفی خاصی میان ریچارد کارلسن با لارا هوگان (روزین مورفی)، شکل می گیرد. با این حال لارا هنوز بر سر دو راهی انتخاب قرار دارد و از کانر هریس (سام کیلی)، که اتفاقا در تیم راگبی همبازی ریچارد است بدش نمی آید. ریچارد تحمل کج خلقی و نگرش بی ثبات لارا را ندارد  و از رابطه اش با او دچار آسیب است و هنگام بازگشت از یک میهمانی نوجوانانه زمانی که کانر به لارا تمایل نشان می دهد در اقدام دفاعی با کانر درگیر فیزیکی پیدا می کنند. در این جا درام به شکل غیر منتظره ای با جهشی غیرمتعارف روبرو می شود ، صبح که ریچارد از خواب بر می خیزد، رادیو اعلام می کند که کانر به قتل رسیده است.  با این نیم مقدمه تقریبا مفصل و طولانی که بخش اعظمی از فیلم را در برمی گیرد داستان به شکل غیر منتظره ای وارد حیطه خودشناسی می شود .

آنچه ریچارد انجام داد

«آنچه ریچارد انجام داد» پس از تراژدی میانی به روایت پسری تبدیل می شود که معصومیت و شرافت انسانی خود را از دست رفته می بیند. ریچارد در بحرانی ترین مرحله دوران حیاتش قرار دارد و بعد از چالشی که به منجر به قتل همکلاسی سابقش می شود به نقطه ای می رسد که پایبندی به اصول اخلاقی  را به طرز وحشیانه ای خارج از کنترل می بیند. در این فیلم مفهوم  ارتباط و پیچیدگی معضل اخلاقی با وسواس خاصی مطرح می شود و فیلم با فرم منحصر به فرد و خاص خود با موفقیت فرمالیستی منحصر به فردی اجازه می دهد تا دسترسی مخاطبان به مفهوم «گناه خود» را تجربه کند.

آبراهامسون در این فیلم  با یک پالس انسانی، چشم انداز منحصر به فردی از ریچارد و سبک سبکسرانه ی مبتنی بر غریزه، یکی از چالش های اساسی دوران جوانی را به تصویر می کشد.

منظور نگارنده از دوران جوانی بر اساس همان تعریف کلاسیک فرویدی به دوران 16 تا بیست پنج سالگی باز می گرد. دوران پرتنشی که تعقل معنای کاملی پیدا نمی کند و عمده تصمیم گیری های هیجانی مبتنی بر غریزه است. برای مخاطب جوان فیلم «آنچه ریچارد انجام داد» فیلمی آموزنده است. این اشاره به آموزنده بودن فیلم به دلیل روایت های مشابه در صفحات حوادث روزنامه ها است. زیاد خوانده یا شنیده ایم که مرد جوانی در یک مثلث عشقی گرفتار شده و همتایش را به قتل رسانده است.

از واقعیت گریزی نیست که باید درباره احساس مبتنی بر غریزه جوانان زیر بیست و پنج سال و بررسی ناهنجاریها در دایره مشخص سنی گفت، نوشت و فیلم ساخت. اما صد دریغ و افسوس که تنها ستون حوادث روزنامه ها هستند که جرات گفتن از چنین مصداقی را دارند آن هم درست زمانی که تراژدی انسانی اتفاق افتاده و دیگر نمی توان از آن پیش گیری کرد .

 

علیرضا پورصباغ

بخش سینما و تلویزیون تبیان