تجربه جنگ برای هنرمندان آلمان بسیار تلخ و ناگوار بود و تقریبا همه هنرمندان بزرگ چون کته کولویتس1، ماکس بکمان2، اتو دیکس 3 و گئورک گروس4 پرده هایی با مضمون جنگ کشیدند که بوی رنج و غم و سیاهی و ویرانی از آنها به مشام می رسید.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

جنبش هنری عینیت نو


تجربه جنگ برای هنرمندان آلمان بسیار تلخ و ناگوار بود و تقریبا همه هنرمندان بزرگ چون "کته کولویتس"1، "ماکس بکمان"2، "اتو دیکس" 3 و " گئورک گروس"4  پرده هایی با مضمون جنگ کشیدند که بوی رنج و غم و سیاهی و ویرانی از آنها به مشام می رسید.

جنبش هنری عینیت نو

این تجربیات ماکس بکمان، اتودیکس و گروس را بر آن داشت تا به نشانه اعتراض، بی عدالتی و خانمان سوزی جنگ را با واقع گرایی تندی به تصویر کشند. در این تلاش نوعی از رئالیسم سوسیالیست5 (واقع گرایی اجتماعی) در نقاشی آلمان به ظهور رسید که "عینیت نو"6 خوانده شد.

این نام را مدیر موزه هنری مانهایم، "هارت لاوب"7 بر آثار این نقاشان گذاشت تا به نوعی آنها را از جنبش اکسپرسیونیسم و اهداف آن متمایز کند.

این سه نقاش از نظر سبکی نیز وجوه مشترکی با یکدیگر یافتند و به طور کلی با بدبینی خاصی به سیاست آلمان نظر داشتند.

عینیت نگاری نو دیگر تنها فریاد علیه جنگ نبود بلکه نفرت از سیاستهای حاکم بر آلمان (همچون سیاستهای رایش سوم) نیز بود. در میان این سه هنرمند رئالیست، ماکس بکمان اگرچه دارای جهت گیری سیاسی خاصی نبود اما نمی توانست در برابر ظلم و ستم دوران جنگ و پس از آن ساکت بنشیند. او استبداد حکومت نازی ها را تهدید کننده و ویرانگر برای بشریت می دانست و در آثار خود به تلخی و ناگواری از آن یاد می کرد.

بکمان که یکی ار بزرگترین نقاشان اکسپرسیونیسم آلمان شناخته شده است، خیلی زود به شیوه ای کاملا شخصی روی آورد و نماد و استعاره را وسیله ای برای بیان مضامین اسطوره ای و غیر مستقیم خود قرار داد. در این ارتباط او حتی به خلق نمادهای نوینی نیز دست زد.

بکمان با استفاده ار رنگهای تند و خالصی که با خطوط خشک ،خشن و شکننده محصور شده بودند به بیان غیر مستقیم رنج و آلام انسانی و به دنبال آن شقاوتها و پستیهای سیاستمدران و حکام پرداخت. در آثار او انسان در طلب رهایی است و این رهایی را نه فقط با عناصر واقع گرا بلکه با اشکالی استعاره ای بیان می کند.

وی درباره شخصیتهای آثارش چنین می گوید:" اینها موجوداتی هستند که عرصه تخیل را جولانگاه خویش قرار داده اند. اینان معرف طبیعت واقعی انسان امروزی اند، انسانی ناتوان و درمانده در برابر نفس خود، آن هم در چنین عصری غرورآمیز که به خطا "مترقی" خوانده شده است"

آثار بکمان و یارانش در حکومت رایش به عنوان یک کفر سیاسی محسوب و تحت عنوان "هنر فاسد" قلمداد شد، ولی با همه اینها بکمان وضعیت اجتماعی زمان خود را به صورت مضحکه وار به تصویر درآورد.

وی درباره شخصیتهای آثارش چنین می گوید:" اینها موجوداتی هستند که عرصه تخیل را جولانگاه خویش قرار داده اند. اینان معرف طبیعت واقعی انسان امروزی اند، انسانی ناتوان و درمانده در برابر نفس خود، آن هم در چنین عصری غرورآمیز که به خطا "مترقی" خوانده شده است."

بکمان در سالهای بعد در دهه های چهارم و پنجم قرن بیستم، زمانی که تحت عنوان "هنرمند فاسد" از آلمان رانده شد و به امریکا رفت بیشتر به ساماندهای ساختاری کارهایش پرداخت و به اهمیت عنصر رنگ در کارهایش توجه بیشتری نمود.

او در کارهای متاخرش نیز به موضوعات و مضامین سمبلیک که بازتابی از ادبیات آلمان بود پرداخت.

تابلوی "عزیمت" ( تصویر  فوق. سال 1933 ) اولین تابلوی سه لته ای از ماکس بکمان است که بیانی تماما نمادگرا دارد. تاریکی و درد و غمی که در دو تابلوی جانبی وجود دارد در رنگهای درخشان و پرجلای میانی محو می شود.

در پرده میانی ، هنرمند غلبه شخصیت فرد بر همه ناتوانیهایش را مورد تاکید قرار می دهد و در این اثر هویت فرد را به مانند شاهی در نظر می گیرد که تاجی بر سر گذاشته و به همراه ملکه و کودک با راهنمایی قایقرانی به ساحل رستگاری و فلاح می رسد.

در این اثر سه لته ای، آنچه مهم است عزیمت، رفت و رسیدن به ساحل رستگاری و نجات است.

 

پی نوشت‌ها:

1- Kaethe Kollwitz

2- Max Beckmann

3- Otto Dix

4- George Grosz

5- Socialist Realism

6- New Objectivity Realism

7- Hart Laub

 

سمیه رمضان ماهی

بخش هنری تبیان


منبع:

هنر در گذر زمان هلن گاردنر

تاریخ هنر فردریک هارت

تاریخ نقاشی معاصر غرب /دکتر پریسا شاد قزوینی