سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
اشعاری از شاعران جهان: بالتازار ترانسلان، آنتون کورت وخ، امیلی دیکنسون، آن سکستون و اریش فرید.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : زهره سمیعی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

می ترسم از سرنگ ها


اشعاری از شاعران جهان: بالتازار ترانسلان، آنتون کورت وخ، امیلی دیکنسون، آن سکستون و اریش فرید.

می ترسم از سرنگ ها

بالتازار ترانسلان, مترجم: محسن عمادی

تحمل متراکم ابدیت

مرگ وقتی‌‌ست که دل نمی‌تپد و ساعت می‌تپد.

عشق وقتی‌ست که دل می‌تپد و ساعت نمی‌تپد.

شاید همین قیاس ساده می‌گفت

چرا دوباره به ساعت نگاه کردی.

می‌دانستی انتظار تحمل متراکم ابدیت است

و عشق، اعجاز فانیان

ابدیت را شرمسار می‌کند.

عصر بلند تابستان

بر تابوت‌ها و برج‌های ساعت غروب می‌کرد

ویرانه‌ها می‌دانستد و

تو نمی‌دانستی

جنگ، انتظار را بی‌اعتبار می‌کند

و حفظ حیات

تمام حقیقت می‌شود.

او مرده بود؟

بی‌تو گریخته بود؟

یا تو دیگر عاشق نبودی؟

مردگان جواب نمی‌دادند

زندگان می‌گریختند

و عشق

دیگر

به نبض ساعت می‌تپید.

********

آنتون کورت وخ, مترجم: مودب میرعلایی

رفتن

مثل  وقتی که ماشینی مدتِ زیادی زیر باران بوده،  

با سرعت از جایی که  پارک شده، دور می شود،

و مدت کمی، جایی باقی می‌ماند که خود را از بقیه‌ی خیابان جدا می کند 

تا  آن هم خیس شود و دیگر از بقیه جدا نباشد.

این همان چیزی است که از تو باقی می‌ماند

وقتی می روی.

********

امیلی دیکنسون, فرشته وزیری نسب

امید

«امید»، چیزی است پردار-

که بر سر روح می‌نشیند-

و نغمه‌ای بی‌کلام می‌خواند-

و هیچگاه – از خواندن باز نمی‌ماند-

در باد- دلنشین‌تر- شنیده می‌شود-

توفانی تلخ بباید-

که با خود ببرد پرنده کوچکی را

که این همه را گرم می‌دارد-

همیشه شنیده‌ام صدایش را-

در سردترین سرزمین‌ها-

و دوردست‌ترین دریاها-

اما حتا در حادترین لحظه‌ها،

از من- نخواسته خرده نانی.

********

آن سکستون, مترجم: کتایون کشاورزی

پیر

می ترسم از سرنگ ها.

بیزارم از ملحفه های مشمعی و لوله ها.

سیرم از چهره هایی که نمی شناسم.

و حالا به گمانم مرگ دست به کار می شود.

مرگ چون رویایی آغاز می شود،

انباشته از اشیاء و خنده ی خواهرم.

جوانیم و قدم می زنیم

و زغال اخته می چینیم

تمامِ راه تا «داماریسکوتا»

فریاد زد: اوه سوزان!

لباسِ جدیدت لکه دار شد!

از آن طعم شیرین-

دهانم پر است

و آن آبیِ شیرین بیرون می ریزد

تمامِ راه تا «داماریسکوتا»

چه می کنی؟ تنهایم بگذار!

نمی بینی خیال می بافم؟

در خیال، تو هیچ وقت هشتاد ساله نیستی.

********

اریش فرید, مترجم:  آزاد عندلیبی

سکوت آینده‌ی ماست!

سکوت

برای پرند‌ه‌های کوچ

غریو و غوغاست

سکوت

برای دریای خشک

اوجِ موج‌هاست

سکوت

پیش چشم خاموشِ من

شعله‌یی نامیراست

سکوت

برای رقاصانِ گوش من

ضرباهنگ فرداست

سکوت

در دود و در مه

هوشیواری‌ست

در ویرانه و ویرانی

در خروسخوانِ جنگ

شمیم آشنایی‌ست

سکوت

هرچه که بود

میانِ من و دایه‌ام بود

کنار تابوت او اما

دیگر آن نیست که بود

سکوت

بازتاب خطابه‌ها و وعده‌هاست

ریشه‌ی تمام واژه‌هاست

با این همه اما

سکوت چیست؟

سکوت خاموشی‌ست

میراثِ فریاد است

سکوت آینده‌ی ماست!

 

فرآوری: مهسا رضایی

بخش ادبیات تبیان


منبع: خانه شاعران جهان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین