تبیان، دستیار زندگی
اگر شعر را آیینه جان شاعر بدانیم، پناه جستن شاعری چنین دل‌آگاه و دردمند به حاضرترین یار غائب، بدیهی‌ترین و طبیعی‌ترین اتفاق ممکن در آیینه بی‌زنگار شعر اوست و جز این نیز نباید از شاعر دردکشیده شیعه انتظار داشت.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

شعر آیینی و آیینگی شعر قیصر


اگر شعر را آیینه جان شاعر بدانیم، پناه جستن شاعری چنین دل‌آگاه و دردمند به حاضرترین یار غائب، بدیهی‌ترین و طبیعی‌ترین اتفاق ممکن در آیینه بی‌زنگار شعر اوست و جز این نیز نباید از شاعر دردکشیده شیعه انتظار داشت.

شعر آیینی و آیینگی شعر قیصر

در نام‌گذاری شعر آیینی اختلاف نظرهای بسیاری وجود دارد. نگارنده ضمن توجه به این اختلاف رأی‌ها، از سر ناگزیری و نظر به آشنایی عموم مخاطبان با این اصطلاح، شعر آیینی را در این یادداشت معادل شعر مذهبی مفروض می‌دارد و سعی می‌کند در شعر قیصر امین‌پور در پی جستجوی نشانه‌ها و ویژگی‌های آن برآید.

اما مسئله دیگر همین تعریف شعر آیینی است که باز در تعیین حد و حدود آن با اختلاف آرای محققان روبرو هستیم. بسیاری شعر مذهبی را شعری می‌دانند که دربرگیرنده موضوعی مذهبی باشد و در مقابل کسانی هم هستند که اصالت را به موضع مذهبی می‌دهند. نگارنده بر این باور است که شعر شیعی اصیل هیچگاه از این دو بی‌نیاز نخواهد بود و بی‌توجهی و کم‌کاری در هر یک از این حوزه‌ها موجب آسیب دیدن چهره راستین شعر شیعی خواهد شد. زیرا این عرصه هم نیازمند آثاری با موضوعات مذهبی و ذکر مناقب و مراثی و مدایح بزرگان دین است و هم نیازمند اتخاذ مواضع برگرفته از سیره همین اسوه‌های نورانی. با وجود این در اینجا نیز به جهت شهرت بیشتر قول اول، یعنی موضوع مذهبی، در میان عموم اهالی شعر، این تعریف را مبنای بحث خود قرار می‌دهد. اما پیش از آن لازم است یادآور شود شعر مرحوم قیصر امین‌پور در تعریف دوم نیز دارای نمونه‌هایی فراوان از موضع‌مندی متعهدانه و به تعبیری مذهبی است. به عنوان مثال امین‌پور در یکی از اولین سروده‌های خویش که مشهورترین آن‌ها نیز هست و به اعتقاد بسیاری جزء مهم‌ترین آثار دفاع مقدس محسوب می‌گردد، پس از چند سطر تأثیرگذار می‌سراید:

بگذار شعر من هم

چون خانه‌های خاکی مردم

خرد و خراب باشد و خون‌آلود

باید که شعر خاکی و خونین گفت

باید که شعر خشم بگویم

شعر فصیح فریاد

....

در این شعر امین‌پور به تعبیر خود، شعر خشم و فریاد فصیح را بر جلادادگی واژگان و ظرافت الفاظ ترجیح می‌دهد و آیه 148 از سوره نساء قرآن کریم  را فرایاد مخاطب می‌آورد تا به این طریق مواضع متعهدانه و حقیقتاً مذهبی خویش را با بیانی هنری به تصویر بکشد.

همو در چند رباعی ماندگار به زبانی دیگر موضع مذهبی و مسئولانه خویش را این‌گونه اعلام می‌دارد:

گفتم که چرا دشمنت افکند به مرگ؟

گفتا که چو دوست بود خرسند به مرگ

گفتم که وصیتی نداری؟ خندید

یعنی که همین بس است: لبخند به مرگ

آن‌سان که نسیم برگ را می‌بوسد

یا حادثه زین و برگ را می‌بوسد

وقتی لبِ پلکِ خسته‌اش را می‌بست

گفتی که لبان مرگ را می‌بوسد

امین‌پور حتی اتخاذ مواضع خویش را محدود به ستایش و پاسداشت مقاومت و ایستادگی نمی‌سازد و گاهی زبان به طعن و درشت‌گویی به روسیاهان و ساکت‌نشستگان روزگار نیز می‌گشاید و از آن‌ها به دلیل بی‌تفاوتی در برابر موج ایستادگی و جانفشانی مردم فداکار ایران گلایه می‌کند:

....

ما که این‌همه برای عشق

آه و ناله دروغ می‌کنیم

راستی چرا

در رثای بی‌شمار عاشقان

-که بی‌دریغ-

خون خویش را نثار عشق می‌کنند

از نثار یک دریغ هم

دریغ می‌کنیم؟!

اکنون باید سری به دسته دوم اشعار امین‌پور زد؛ اشعاری که شاعر در آن‌ها با ارادتی عمیقاً قلبی به آستان‌بوسی حضرات نور رفته‌ است. امین‌پور در این عرصه نیز همان‌گونه که از شعر متعادل و جامع یک شاعر شیعه انتظار می‌رود در حجمی قابل قبول محبت و باور قلبی خویش را در کسوت واژه‌ها نثار قدم‌های مبارک اهل بیت(ع) نموده است. از آن جمله است غزل معروف او با ردیف «می‌شناسند» که تقدیم به حضرت رضا(ع) شده و بسیار مورد توجه منتقدان قرار گرفته است ؛ همچنین است اشعار دیگری از او که در رثای حضرت امیرالمۆمنین(ع)، حضرت زهرا(س)، حضرت سیدالشهدا(ع) و دیگر معصومان سروده شده است. اولین چیزی که در بازخوانی این اشعار به چشم می‌آید ادب سخن گفتن از بزرگان دین است؛ چیزی که به رغم بدیهی بودن بسیار آن، در میان برخی از اشعار آیینی روزگار ما سخت کم‌پیداست. در شعر امین‌پور برخلاف شعر آیینی سال‌های اخیر کم‌تر از من و منیت سخن به میان می‌آید و آنگاه نیز که شاعر دیده بر خود می‌گشاید باز جز در جستجوی محبوب و آن هم با رعایت ادب نیست:

شب و روز تصویر موعود من

در آیینه جز چشم‌های تو نیست

...

کاش من هم عبور تو را دیده بودم

کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند

دومین چیزی که در مطالعه اشعار امین‌پور برجسته می‌نماید، اهتمام او به پوشیده‌گویی و پرهیز از صراحت کلام است. به عنوان مثال در غزل «تو را می‌شناسند» در هیچ‌یک از ابیات اشاره‌ای به نام حضرت رضا(ع) نشده و حتی کم‌تر از نشانه‌های آشنا و پرکاربردی چون کبوتر، گلدسته، حرم، آهو، پنجره‌فولاد و... استفاده گردیده. تنها در یکی از ابیات نام نیشابور به میان آمده و در بیت آخر از خراسان سخن گفته شده است. این در حالی است شعر هیچگاه به سمت لغز و چیستان شدن نیز پیش نرفته و نشانه‌های آشکار و تأثیربرانگیز بسیاری همچنان در غزل رخ می‌نماید. از جمله ردیف هوشمندانه «می‌شناسند» که اشاره‌ای ظریف به غربت حضرت دارد. نقطه اوج این رویکرد را شاید بتوان شعر «نی‌نامه» او دانست. در این مثنوی زیبا و تأثیربرانگیز که در رثای سالار شهیدان عالم سروده شده، امین‌پور با عنایت به معانی چندپهلوی کلمات و با بهره‌گیری از ظرفیت‌های ویژه زبان فارسی، بی‌آنکه به وادی عریان‌سرایی و بی‌پرده‌گویی نزدیک شود، به بیان استعاری مصیبت کربلا می‌پردازد. او در ابیات ابتدایی این مثنوی با براعت استهلالی زیبا، دل مخاطب دردآشنا را به صحرای کربلا می‌برد:

خوشا از نی خوشا از سر سرودن

خوشا نی‌نامه‌ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است

بگو از سر بگیرد، دلنشین است

که با استخدام واژه‌هایی چون سر، نی، آتش و نینوا اشاره‌ای پنهان و نجواگونه به بزرگ‌ترین مصیبت تاریخ دارد. این زبان رمزگونه در ادامه با شیبی مناسب به سمت بیان روشن‌تر مطلب می‌رود، اما هیچ‌گاه به پرده‌دری و فاش‌گویی نمی‌انجامد. همچنین است غزل محجوبانه‌ای دیگر از او که در رثای دردانه عالم هستی حضرت زهرا(س) سروده شده و جز در بیت آخر و آن نیز به اشاره، سخنی از مصیبت حضرت به میان نمی‌آید که خود نشان‌دهنده رنجش شاعر از ذکر صریح ماجراست.

به آن زخم‌های مقدس قسم

که جز زخم، مرهم برای تو نیست

این رویکرد بی‌شک پرورش ذوق مخاطب و اثرگذاری بیشتر کلام شاعر را در پی دارد و کاش بتوان شاعران جوان را بیش از این با آن آشنا ساخت.

نکته دیگر توجه امین‌پور به مسائل معرفتی و شناختی در کنار مواجهه عاطفی و احساسی است. در اینجا نیز شاعر به موازات بیان عاطفی خود از طرح مسائل‌ عمیق‌تر غافل نمی‌گردد و با حفظ وضعیتی متعادل، مخاطب را به درنگ در این ساحت از ارتباط با اهل بیت(ع) دعوت می‌کند. در همین غزل فاطمی اخیر شاعر با بیانی هنرمندانه و ضمن اشاره به رنج‌ها و مصائب حضرت، راه را برای محبان و پیروان آن حضرت منحصر به انتخابی سخت می‌داند:

کسی کز پی اهل مرهم رود

دگر شیعه‌ی زخم‌های تو نیست

و این‌گونه نشان می‌دهد ماندن در صف دوستداران اهل بیت(ع) تنها با اتکا به سوز دل و محبت قلبی حاصل نخواهد گردید. شیعگی مسیری است که از میان زخم و رنج می‌گذرد و هرکس را تاب پا نهادن در آن نیست

همچنین است بیت تأمل‌برانگیز و زیبایی که در میانه غزل «می‌شناسند» با اشاره‌ای تاریخی، دقیقه مهم راه صحیح سعادت را در پیش دیدگان اهل نظر قرار می‌دهد.

از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی

ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند

در اینجا نیز امین‌پور با تلمیح به حدیث سلسله‌الذهب و ماجرای نقل این حدیث در میان کاتبان شهر نیشابور، بر لزوم توسل به دامان اهل بیت(ع) و تعیین ایشان به عنوان شرط  لازم سعادت تأکید دارد. همچنین است برخی از ابیات مثنوی نی‌نامه او که در میانه شور و عاطفه به بیان مسائل عمیق‌تری چون راز قیام عاشورا و کیفیت ارتباط حضرت ثارالله با محبوب می‌پردازد:

...

پر از عشقِ نیستان سینه او

غم غربت غم دیرینه او

غم نی بند بند پیکر اوست

هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی آشنایی ست

به هم اعضای او وصل از جدایی ست

سرش بر نی، تنش در قعر گودال

ادب را گه الف گردید، گه دال

...

و عجیب آن است که تفکیک ذکر مصیبت از بیان مسائل عرفانی و عمیق در این ابیات سخت مشکل است و به‌راستی درهم‌آمیختگی عاطفه و معرفت را در صورتی هنری می‌توان در این چشم‌انداز به نظاره نشست.

اما نکته پایانی و البته مهم‌ترین نکته در بررسی اشعار آیینی امین‌پور تفکیک موضوعی اشعار اوست. همان‌طور که گفته شد شوریدگی و وجد امین‌پور در هنگام سرودن از اهل بیت(ع) و پرواز خیال او به این حریم مقدس، به شهادت اشعارش حالی برآمده از قلبی دردمند و ایمانی ریشه‌دوانده در جان اوست؛ اما این شوریدگی در هنگام نظر دوختن پلنگ خیال شاعر به ماه دوازدهم رنگ و بویی دیگر می‌یابد. امین‌پور به استناد آثارش بیشترین وابستگی عاطفی و معنایی را به خورشید غائب از نظرها دارد و گاه و بی‌گاه دل سوخته خویش را روانه این آستان می‌سازد. گاهی با بیانی آشکار:

این روزها که می گذرد هر روز

احساس می کنم که کسی در باد

فریاد می زند

احساس می کنم که مرا

از عمق جاده های مه آلود

یک آشنای دور صدا می زند

آهنگ آشنای صدای او

مثل عبور نور

مثل عبور نوروز

مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می آید

روزی که آسمان

در حسرت ستاره نباشد

روزی که آرزوی چنین روزی

محتاج استعاره نباشد

...

شعر آیینی و آیینگی شعر قیصر

و گاهی نیز با اشاره‌هایی پنهانی که پی بردن به مقصود شاعر را کمی‌ سخت‌تر می‌سازد. همچون غزلی با مطلع زیر:

من سایه‌ای از نیمه پنهانی خویشم

تصویر هزار آینه حیرانی خویشم

که تنها بیت پایانی پرده از راز شعر برمی‌دارد:

حافظ مگر از عهده وصف تو برآید

با حسن تو حیران غزلخوانی خویشم

و گویی دغدغه همیشگی شاعر فرارسیدن لحظه شکوهمند دیدار است و جانش در شوق این لحظه، پیوسته در آتش.

نمی‌دانم کجایی یا که‌ای، آنقدر می‌دانم

که می‌آیی که بگشایی گره از بندهای ما

بفرمایید فردا زودتر فردا شود، امروز

همین حالا بیاید وعده‌ی آینده‌های ما

و البته گاهی نیز این شوق و شور با ترس و حسرتی جانفرسا همراه می‌گردد:

این روزها که می گذرد هر روز

در انتظار آمدنت هستم

اما با من بگو

که آیا من نیز

در روزگار آمدنت هستم؟

اما در بیشتر مواقع تصویر نهایی شعر قیصر از انتظار، تصویری دلگرم‌کننده و امیدبخش است:

وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی

ای سرانگشت تو آغاز گل‌افشانی‌ها

فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید

فصل تقسیم غزل‌ها و غزلخوانی‌ها

و در پایان مأمن نهایی شاعر و پناه دلتنگی‌های او جز دامان حضرتش نیست:

سایه امن کسای تو مرا بر سر بس

تا پناهم دهد از وحشت عریانی ها

از نگاه نگارنده این بی‌تعادلی و دلبستگی ویژه به حجت آخرین را نیز باید عین اعتدال خواند؛ چه آنکه اگر شعر را آیینه جان شاعر بدانیم، پناه جستن شاعری چنین دل‌آگاه و دردمند به حاضرترین یار غائب بدیهی‌ترین و طبیعی‌ترین اتفاق ممکن در آیینه بی‌زنگار شعر اوست و جز این نیز نباید تصویر دیگری را از شاعر دردکشیده شیعه انتظار داشت. در پایان بنا به آنچه گذشت گزاف نیست اگر شعر آیینی قیصر امین‌پور را، با هر تعریف آن، شعری متعادل و رشدیافته بنامیم؛‌ شعری که در آن پرداختن به وجهی شاعر را از توجه به وجه دیگر باز نداشته است و البته رعایت نسبت‌ها نیز در آن جز به تعادل نیست.

بخش ادبیات تبیان


منبع: نشریه خیمه- محمدرضا وحیدزاده