اجتهاد چیزی جز تخصص در تشخیص وظیفه در تمام مسائل نیست و اعلم کسی است که دارای این ملکه به نحو کمال و تمام باشد. منظور از اعلم آن فقیهی است که به قواعد و مدارک مسئله آشناتر و به اخبار و نظائر مطلع تر و نسبت به فهم اخبار نسبت به سایر فقها بهتر باشد. سرانجام
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

اعلم و فالاعلم به چه معنا است؟

مراجع


یکی از شرایط مرجع تقلید اعلمیت است؛ یعنی باید از سایر مجتهدین عالم تر باشد. (از چنین مجتهدی باید تقلید کرد)، حال اگر این مجتهد اعلم در مسئله ای فتوا نداشت، مقلدین او می توانند به فتوای مجتهد دیگری که در درجه علمی بعد از او قرار دارد، رجوع کنند و اگر این مجتهد هم در آن مسئله فتوا نداشت می توانند به فتوای مجتهد دیگری که در درجه علمی پایین تر از دومی است رجوع کنند و در صورت نیاز می توانند این برنامه را ادامه دهند و به مجتهد چهارم و... رجوع کنند. این درجات علمی مجتهدین (از بالاترین درجه به درجات پایین تر) را اصطلاحاً اعلم فالاعلم می گویند.


در این مقاله از دائرة المعارف مصطلحات فقهی به دو سوال پاسخ می گوییم:

سوال: اعلم و فالاعلم به چه معنا است؟

الاعلم و فالاعلم، اصطلاح فقهی است که در بحث شرایط مرجع تقلید مطرح می شود و به معنای "داناتر و داناتر بعدی" است.

می دانیم که یکی از شرایط مرجع تقلید اعلمیت است؛ یعنی باید از سایر مجتهدین عالم تر باشد. (از چنین مجتهدی باید تقلید کرد)، حال اگر این مجتهد اعلم در مسئله ای فتوا نداشت، مقلدین او می توانند به فتوای مجتهد دیگری که در درجه علمی بعد از او قرار دارد، رجوع کنند و اگر این مجتهد هم در آن مسئله فتوا نداشت می توانند به فتوای مجتهد دیگری که در درجه علمی پایین تر از دومی است رجوع کنند و در صورت نیاز می توانند این برنامه را ادامه دهند و به مجتهد چهارم و... رجوع کنند.

این درجات علمی مجتهدین (از بالاترین درجه به درجات پایین تر) را اصطلاحاً اعلم فالاعلم می گویند.

پس اعلم، یعنی مجتهدی که در بالاترین درجه علمی قرار دارد و فالاعلم، یعنی مجتهدی که یک درجه از او پایین تر است و همینطور ... .

این جواب مختصر و مکفی است. اما در این مسئله جواب علمی و دقیق تری است که برخی از فقها به آن اشاره کرده اند. ما در این جا یک نمونه از آن را نقل می کنیم:

منظور از اعلم آن فقیهی است که به قواعد و مدارک مسئله آشناتر و به اخبار و نظائر مطلع تر و نسبت به فهم اخبار نسبت به سایر فقها بهتر باشد. سرانجام این که از جهت استنباط احکام بهترین باشد.

مرجع تشخیص اعلم، اهل خبره و استنباط در این مسئله هستند. ظاهر این سخن این است که ملاک در اعلمیت این است که در استنباط احکام بهترین باشد. منظور از بهترین بودن این است که در تشخیص وظیفه در مسائل شرعی بهترین باشد، نه در نزدیکی فتاوا به واقعیت و حقیقت؛ چراکه این را نمی شود ملاک اعلمیت دانست؛ زیرا اقربیت به واقع و حقیقت، با جانب احتیاط احراز می شود و گرفتن جانب احتیاط، در پیش عقلا نه نشان خبرویت و نه نشان علمیت است.

پس اجتهاد چیزی جز تخصص در تشخیص وظیفه در تمام مسائل نیست و اعلم کسی است که دارای این ملکه به نحو کمال و تمام باشد.

آنچه از ظاهر این کلام استفاده می شود این است که بهترین بودن در استنباط، متوقف بر این است که سه صفت در مجتهد باشد:

1ـ این که مجتهد نسبت به قواعد و مدارک مسئله شناختش از همه بیشتر باشد.

2ـ اطلاعاتش نسبت به اخبار و نظائر مسئله از همه بیشتر باشد.

3ـ در فهم اخبار بهترین باشد. ( صدر، سید رضا، الاجتهاد و التقلید، ص 260 – 261)

سوال: مسائل مستحدثه چه معنایی دارد؟

مسائل مستحدثه به لحاظ زمانی سابقه اش به همین دوره معاصر (پنجاه سال قبل) بر می گردد، که معمولاً در30 – 20 سال اخیر یعنی بعد از پیروزی انقلاب مطرح شده است.

مقصود از آن مسائلی است که یا در آثار فقهی گذشته و کهن طرح و در پیرامون آنها بحث نشده است، یا اگر هم بحث شده به دلایلی مطالعه و دقت بیشتری را می طلبد.

از این رو در پاسخ به این پرسش که آیا مسائل مستحدثه شامل مباحثی خواهد شد که قبلاً مطرح شده، ولی با توجه به تغییراتی که حاصل شده، اقتضا دارد که نگاه مجددی به این گونه مسائل داشته باشیم و بر اساس شرایط موجود به آنها پرداخته شود؟، باید گفت: اجمالاً مسائلی را که فکر می کنیم نیاز به نگاه مجدد دارد، از مسائل مستحدثه هستند، اعم از مسائلی که قبلاً مطرح شده و به نظر می رسد که پاسخ های کهن مبتنی بر مبانی دقیق نیست، یا پاسخ های ارائه شده از کارآمدی لازم برخوردار نباشد؛ زیرا نمی توان تصور کرد که دین احکام و قوانینی داشته باشد که قابل تحقق عینی نباشد.

معنا ندارد که شارع احکامی داشته باشد که اصلاً در جامعه قابل تحقق و اجرا نباشد و نتواند با مفاهیم دینی سازگار باشد؛ یعنی حکم شرعی قاعدتاً باید قابل اجرا باشد.

براین اساس در پاسخ به این سۆال که برای آموزش پزشکی کارهایی لازم است و ممکن نیست پزشکی، بدون یک سری آموزش های عملی بتواند خوب متبحّر و تربیت شود؛ مثلاً باید مرده را تشریح کند، و تشریح بدون لمس بدن و بدون نگاه کردن به عضو، ممکن نیست. حال با توجه به این نکته ها آموزش پزشکی چه حکمی دارد؟ اگر جواب داده شود: آموزش پزشکی حرام است! و در پاسخ به این سۆال که پس چه باید کرد؟ گفته شود: با وجود فسقه و فجره و کفار، نیاز به مسلمان متدین در این رشته نیست. آیا این جواب می تواند مورد قبول ما واقع شود؟ یقیناً نه؛ زیرا این گونه تفکر، تصور و برداشتی که از اسلام دارد، با تصوری که ما از آن داریم متفاوت است. آیا امام زمان (عج) در زمان ظهور اساساً وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی را به کفار و فسقه و فجار می سپارند؟؛ چون تخصص در این زمینه نیاز به خلاف شرع دارد!

آیا این راه حل ها قابل تحقق است؟ و چه میزان با مسائل اسلامی سازگار است؛ یعنی واقعاً در ساختار جامعه اسلامی علم پزشکی جایی ندارد؛ یعنی ما نمی توانیم پزشک مسلمان داشته باشیم؛ در حالی که ما نمی توانیم تصور کنیم که در جامعه اسلامی پزشک نداشته باشیم؛ زیرا فرض بر این است که اسلام می خواهد بر تمام دنیا حاکم شود، ایده آل نهایی اسلام این است که دیگر هیچ غیر مسلمانی باقی نماند، با این حال چگونه می توان تصور کرد که در فضای جامعه اسلامی ـ مثلاً ـ پزشکی نداشته باشیم و یا اصلاً پزشک نداشته باشیم. آیا هیچ یک از احکام پزشکی برای مسلمانان قابل اجرا نیست و فراگیری علم پزشکی تنها برای فسقه و فجره جایز است؟! بنابراین، این بحث ها به یک نگاه تازه ای نیاز دارد و پاسخ هایی که در آن خصوص داده شده، واقعاً پاسخی نیست که بتوان گفت این پاسخ اسلام است.

پس بطور خلاصه مسائل مستحدثه، عبارت است از مسائلی که در آثار فقهی کهن به آن گونه که می بایست مطرح شود، از آن بحث نشده باشد.

فرآوری: آمنه اسفندیاری 

بخش احکام اسلامی تبیان


منبع: اسلام کوئیست

مشاوره
مشاوره
در رابطه با این محتوا تجربیات خود را در پرسان به اشتراک بگذارید.