سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
در زمانی که مبارزات شروع شد و ما در خدمت امام بودیم، بیشتر نزدیک شدیم، آن وقت حاج احمد آقا هنوز کوچک بود. من بیش از ده سال از احمد آقا بزرگ‏تر بودم. ایشان آن موقع هنوز درس می‏‌خواند. دانش‌‏آموز بود. کم‏ کم که بنا شد احمد آقا طلبه شود و طلبه شد یک تناسب صن
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

خاطراتی از سید احمد خمینی(١)

خاطراتی از سید احمد خمینی
در زمانی که مبارزات شروع شد و ما در خدمت امام بودیم، بیشتر نزدیک شدیم، آن وقت حاج احمد آقا هنوز کوچک بود. من بیش از ده سال از احمد آقا بزرگ‏تر بودم. ایشان آن موقع هنوز درس می‏‌خواند. دانش‌‏آموز بود. کم‏ کم که بنا شد احمد آقا طلبه شود و طلبه شد یک تناسب صنفی هم پیدا کردیم. ما قبل از آن با مرحوم شهید حاج آقا مصطفی آشنا بودیم. ایشان از ما بزرگ‏تر بودند.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از پر سابقه‌ترین مبارزان سیاسی در برابر رژیم پهلوی و دارای سمت‌های سیاسی عالی‌ پس از پیروزی انقلاب اسلامی بوده است. فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی وی و همراهی ایشان با امام خمینی(س)، در پیش و پس از انقلاب اسلامی و حضور وی در سمت های گوناگون در نظام جمهوری اسلامی، ایشان را به منبعی از خاطرات سیاسی و اجتماعی نیم قرن گذشته مبدل ساخته است. در این روزها که مصادف با هیجدهمین سالگرد ارتحال یادگار امام(س)، حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد خمینی، است بخش‌هایی از خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی درباره روابط و فعالیت های سیاسی و مبارزاتی این دو با یکدیگر را مرور می‌کنیم.

 

سابقه آشنایی

 

تا آنجایی که من یادم هست ما با خانواده امام به طور کلی از گذشته، از زمانی که در همان کوچه‌‏ای که امام منزل‌شان بود؛ یعنی کوچه یخچال قاضی، ارتباط داشتیم. ما هم در همان کوچه، منزل اخوان مرعشی بودیم. من اول طلبگی‌‏ام بود که از دور، امام را شناختم. به خاطر همسایگی و طبعاً در حد اسم با خانواده امام آشنا شده بودم. در زمانی که مبارزات شروع شد و ما در خدمت امام بودیم، بیشتر نزدیک شدیم، آن وقت حاج احمد آقا هنوز کوچک بود. من بیش از ده سال از احمد آقا بزرگ‏تر بودم. ایشان آن موقع هنوز درس می‏‌خواند. دانش‌‏آموز بود. کم‏ کم که بنا شد احمد آقا طلبه شود و طلبه شد یک تناسب صنفی هم پیدا کردیم. ما قبل از آن با مرحوم شهید حاج آقا مصطفی آشنا بودیم. ایشان از ما بزرگ‏تر بودند.

 

در جریان مبارزه که احمد آقا وارد شده بود، بعد از این‌که امام را تبعید کردند و حاج آقا مصطفی را هم تبعید کردند، طبعاً ما نزدیک‏‌ترین و طبیعی‌‏ترین وسیله‏‌مان برای ارتباط با امام، احمد آقا بود. دائماً هم کار داشتیم، یا می‏‌خواستیم نظر امام را در مسایل بدانیم یا می‌‏خواستیم پیغامی به امام بدهیم. البته راه‏‌های مختلفی برای این منظور بود، ولی بهتر از همه و راهی که خیلی مطمئن عمل می‏شد، احمد آقا بود. در طول مدتی که با حاج احمد آقا کار می‌کردیم، اطمینان لازم به وجود آمده و آشنایی‏‌ها هم قوی‌‏تر شده بود. سال‏‌های آخر مبارزه، من بازداشت شدم و در زندان بودم و این رابطه کم شد. فقط در حد پیغام و از دور بود. وقتی که از زندان آزاد شدم، احمد آقا خدمت امام در نجف بود.

 

در پاریس ارتباط‌مان دوباره شروع شد، از طریق تلفن و دیگر ارتباطات رسمی و علنی. با برگشتن امام، با توجه به نقشی که حاج احمد آقا داشتند در شکل گرفتن مسایل اوایل انقلاب و همچنین نقشی که من داشتم این آشنایی‏ها و همکاری‏ها به مرحله عملی‏تر و خیلی ملموس و وسیع‏تری رسید.

 

ارتباط محدود و مخفی

 

مطالبی در زمینه ارتباط ما و مرحوم حاج احمد آقا زمانی که من در نجف بودم و ایشان در قم، وجود دارد. مثلاً شیوه‌‏های ارسال پیام برای امام و کارهایی که در مبارزه داشتیم، و من در سطح کلی می‌‏گویم. یعنی کارهایی که آن موقع می‏‌کردیم، بیشتر اعلامیه بود یا رسیدگی به خانواده‌‏ها و نیازهای مبارزین، یا پیدا کردن نیروهای جدید. البته در آن زمان به طور علنی نمی‏‌توانستیم کار کنیم. این نوع کارهای ما همه غیررسمی و غیرعلنی بود و نمود خارجی نداشت، با یک مقدار احتیاط. زیرا بالاخره ایشان به عنوان پسر امام شناخته شده و زیر نظر بود. من هم به عنوان کسی که زندان رفته بودم و مورد توجه ساواک بودم، حرکاتم زیر نظر بود. پس لازم بود این ملاقات‏ها، مذاکره‏‌ها و ارتباط‏‌ها را مخفی نگه داریم و پوشش‌‏هایی برایش درست کنیم که چنین پوششی هم بین ما و احمد آقا کم بود. لذا ارتباطمان را محدود می‏‌کردیم.

 

حضور امام در پاریس

 

در دوران اقامت امام در پاریس من به آنجا نرفتم، اما تعدادی از دوستان رفتند. در آن دوران ما کار زیادی داشتیم و فکر می‏‌کردیم یک سفر چند روزه به پاریس موجب می‏‌شود به کارها آسیب برسد. البته تمایلات شخصی بود که آدم دلش می‏‌خواست برود و امام را زیارت کند، زیرا خیلی وقت بود که امام را ندیده بودم. چند سال قبل و پیش از آن‌که به زندان بروم، فکر می‌‏کنم سال 53 یا 54 بود که رفتم سوریه و از آنجا با گذرنامه جعلی که شهید محمد منتظری برایم درست کرد. (ایشان آنجا بود و شناسنامه‏‌ها و تذکره‏‌های زیادی داشت. یکی از کارهایش این بود که برای افراد تذکره درست می‏‌کرد، برای من هم یکی درست کرد و مرا از طریق سوریه به نجف برد.) خیلی آسان رفتیم بغداد و از بغداد به نجف و امام را زیارت کردیم.

آن موقع حاج آقا مصطفی آنجا بودند. به نظرم حاج احمد آقا نبودند. هم امام را زیارت کردیم، هم حاج آقا مصطفی را. وقتی که برگشتم مرا گرفتند. دیگر حاج احمد آقا را ندیدم تا وقتی که انقلاب پیروز شد. وقتی هم که من از زندان بیرون آمدم، ایشان در ایران نبودند.

 

وقتی که ایشان در پاریس بود ارتباطمان با تلفن و نامه بود. بعد از این‌که من از زندان بیرون آمدم، ارتباط‌مان توسعه پیدا کرد.با حضور حاج احمد آقا در کنار امام ما مطمئن بودیم که کارها درست انجام می‏شود.

 

البته همان‌طور که گفته شد ما در گذشته با هم کار کرده بودیم و اعتمادی حاصل شده بود. اصولاً اعتماد به تدریج درست ‌می‏‌شود، یک مرتبه که به وجود نمی‏ آید. البته پسر امام، خودش یک زمینه مناسبی بود برای این‌که زود اعتماد کنیم. وی در دوران مبارزه با ما کار کرده بود. ما هم برای اطرافیان و فرزندان امام شناخته شده بودیم. آن اعتماد زمینه‏‌اش قوی بود. ما به احمد آقا با این‌که کوچک‏‌تر از ما بود و در کارها هم با شجاعت بیشتری وارد می‌‏شد اعتماد خوبی داشتیم. یعنی سطح این اعتماد در حدی بود که کارهای بسیار خطرناک را هم حاضر بودیم با هم در میان بگذاریم و در این فاصله‏‌ای که هنوز امام نیامده بودند از پاریس، در اینجا تشکیلاتی تنظیم می‏شد. فرض کنید مثلاً شورای انقلاب تشکیل شده بود. گروه‏هایی برای اعتصاب، برای اداره راهپیمایی‏ها، برای رسیدگی به خانواده‌‏های شهدا و مصدومین، برای تکثیر و توزیع اعلامیه‌‏ها و پیام‏‌های امام و برای دیگر کارها شکل گرفته بود. گروه‌‏های مختلفی بودند که از طریق ارتباطاتی که با احمد آقا وجود داشت، در اکثر موارد با امام مشورت می‏‌شد. مثلاً هیئتی بنا بود به خوزستان برود برای حل مشکل نفت، زیرا کارکنان نفت اعتصاب کرده بودند و صنعت نفت تعطیل شده بود. از طرف دیگر می‏‌خواستند نفت صادر نشود و در نتیجه نفت مصرف داخلی هم تأمین نمی‏‌شد و برای مصرف مردم هم نفتی پالایش نمی‏‌شد. زمستان بود و مردم در زحمت افتادند و خیلی مشکل پیدا شد. هم رژیم در مشکل افتاد و هم مردم. امام از طریق مشورت‏هایی که صورت می‏‌گرفت، البته عمدتاً از طریق احمد آقا و مسافرانی که رفت و آمد می‏‌کردند، به این نتیجه رسیدند که باید نفت داخلی را تأمین کنیم و بنا شد هیئتی که می‌‏رود از طرف امام باشد. در مورد ترکیب این هیئت با حاج احمد آقا صحبت کردیم. احمد آقا به من تلفن کردند و گفتند: «نظر امام این است که تو هم در آن هیئت باشی». من موافقتم را اعلام کردم، و وقتی که امام حکم تشکیل هیئت را دادند، من هم به عنوان عضو هیأت تعیین شدم و رئیسش مهندس بازرگان بود. به بیان دیگر در مورد کارهایی که در اینجا انجام می‌‏شد بلافاصله از طریق تلفن، آنهایی که علنی بود یا آنهایی که سرّی بود از طریق پیک، ما با هم صحبت می‏‌کردیم و کاملاً ایشان از آنجا در جریان تشکیلات ما در اینجا بود. اما بنا بود ایشان اعلام نکنند. موضوعی که پیش می‏‌آمد حاج احمد آقا تلفنی از من یا از دیگری می‏‌پرسیدند. به هر حال رابط فعال ما در خدمت امام حاج احمد آقا بودند. از وقتی که وارد ایران شدند تا زمان صدورحکم نخست وزیری مهندس بازرگان چند روزی طول کشید. این چند روز خیلی روزهای پرحادثه‌‏ای بود. هر لحظه ما مسئله داشتیم. همان موقع از طرف بختیار نمایندگانی به مدرسه رفاه برای مذاکره درباره چگونگی انتقال قدرت می‌‏آمدند. آن‌ها در فکر چگونگی تثبیت قدرت بودند و ما در فکر چگونگی انتقال قدرت. در این مسایل، حاج احمد آقا خیلی فعال بود. خوب، امام یک مقدار زیادی گرفتار تشریفات و رفت و آمد مردم بودند. مرتباً مردم می‌‏آمدند و می‌‏رفتند. امام هم باید به احساسات مردم جواب می‌‏دادند. لحظه به لحظه لازم بود که با امام ارتباط داشته باشیم. آن موقع که باید امام افرادی را معین می‌‏کردند برای مسئولیت‏های سنگین مملکتی. آن روزها مشاوره ما و حاج احمد آقا خیلی جدی و فعال بود. ما هم نوعاً در مدرسه علوی و مدرسه رفاه، نزدیک هم بودیم. مقرّ ما مدرسه رفاه بود و امام در مدرسه علوی بودند. جایی هم داشتیم که برای مشورت می‏نشستیم. کارهایی که از دوازدهم تا بیست و دوم بهمن ماه شد واقعاً یک فصل مهمی از تاریخ است. آن موقع عادت نداشتیم که آنها را یادداشت کنیم، زیرا هنوز تحت تأثیر دوران تقیه مبارزات‌مان بودیم که معمولاً یادداشت نمی‏کردیم، از ترس این‌که به دست دشمن بیفتد. خیلی از آنها باید از خاطره‌‏ها در بیاید. این هفت ـ هشت روز خیلی از سرنوشت‏‌های آینده رقم خورد تا رسیدیم به اینکه می‏‌خواستیم دولت تعیین کنیم. شورای انقلاب به عنوان یک مجلس کار می‏‌کرد و حاج احمد آقا با آنکه عضو شورا نبود، اما مرتب در جلسات می‏‌آمد و نظرات امام را می‌‏آورد و نظرات ما را برای امام می‌‏برد و همان ارتباط ویژه من و حاج احمد آقا خیلی مۆثر بود برای تعیین افراد در آن موقع.

 


منبع: پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران

تهیه و تنظیم: حق دوست؛ گروه حوزه علمیه تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین