وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
اشعاری از اقبال لاهوری، بیدل دهلوی و عراقی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

نخستین منزل مرد خدا


اشعاری از اقبال لاهوری، بیدل دهلوی و عراقی.

نخستین منزل مرد خدا

اقبال لاهوری- نکته ئی میگویم از مردان حال:

نکته ئی میگویم از مردان حال

امتان را «لا» جلال «الا» جمال

لا و الا احتساب کائنات

لا و الا فتح باب کائنات

هر دو تقدیر جهان کاف و نون

حرکت از لا زاید از الا سکون

تا نه رمز لااله آید بدست

بند غیر الله را نتوان شکست

در جهان آغاز کار از حرف لاست

این نخستین منزل مرد خداست

ملتی کز سوز او یک دم تپید

از گل خود خویش را باز آفرید

پیش غیر الله «لا» گفتن حیات

تازه از هنگامه او کائنات

از جنونش هر گریبان چاک نیست

در خور این شعله هر خاشاک نیست

جذبه او در دل یک زنده مرد

می کند صد ره نشین را ره نورد

بنده را با خواجه خواهی در ستیز

تخم «لا» در مشت خاک او بریز

هر کرا این سوز باشد در جگر

هولش از هول قیامت بیشتر

لا مقام ضربهای پی به پی

این غو رعد است نی آواز نی

ضرب او هر «بود» را سازد «نبود»

تا برون آئی ز گرداب وجود

با تو میگویم ز ایام عرب

تا بدانی پخته و خام عرب

ریز ریز از ضرب او لات و منات

در جهات آزاد از بند جهات

هر قبای کهنه چاک از دست او

قیصر و کسری هلاک از دست او

گاه دشت از برق و بارانش بدرد

گاه بحر از زور طوفانش بدرد

عالمی در آتش او مثل خس

این همه هنگامه «لا» بود و بس

اندرین دیر کهن پیهم تپید

تا جهانی تازه ئی آمد پدید

بانگ حق از صبح خیزیهای اوست

هر چه هست از تخم ریزیهای اوست

اینکه شمع لاله روشن کرده اند

از کنار جوی او آورده اند

لوح دل از نقش غیر الله شست

از کف خاکش دو صد هنگامه رست

همچنان بینی که در دور فرنگ

بندگی با خواجگی آمد به جنگ

روس را قلب و جگر گردیده خون

از ضمیرش حرف «لا» آمد برون

آن نظام کهنه را برهم زد است

تیز نیشی بر رگ عالم زد است

کرده ام اندر مقاماتش نگه

لا سلاطین ، لا کلیسا ، لا اله

فکر او در تند باد «لا» بماند

مرکب خود را سوی «الا» نراند

آیدش روزی که از زور جنون

خویش را زین تند باد آرد برون

در مقام «لا» نیاساید حیات

سوی الا می خرامد کائنات

لا و الا ساز و برگ امتان

نفی بی اثبات مرگ امتان

در محبت پخته کی گردد خلیل

تا نگردد لا سوی الا دلیل

ایکه اندر حجره ها سازی سخن

نعره لا پیش نمرودی بزن

این که می بینی نیرزد با دو جو

از جلال لا اله آگاه شو

هر که اندر دست او شمشیر لاست

جمله موجودات را فرمانرواست

 

بیدل دهلوی- خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را:

خط آوردی و ننوشتی برات مطلب ما را

به خودکردی دراز آخر زبان دود دلها را

هوایت نکهت‌گل را کند داغ دل‌گلشن

تمنایت نگه در دیده خون سازد تماشا را

سفید از حسرت این انتظار است استخوان من

که یارب ناوکت درکوچه دل‌کی نهد پا را

غبار رنگ ما از عاجزی بالی نزد ورنه

شکست طره‌ات عمری‌ست پیدامی‌کند مارا

حریف وحشت دل دیده حیران نمی‌گردد

گهر مشکل فراهم آورد اجزای دریا را

سخن تا در جهان باقی‌ست از معدومی آزادم

زبان‌گفتگوها بال پروازست عنقا را

خزان چهره بس باشد بهارآبروی مسن

گواه فتح دل دارم شکست رنگ سیما را

بلند وپست خار راه عجز ما نمی‌گردد

به‌پهلو قطع‌سازد سایه چندین‌کوه ‌و صحرا را

الهی از سر ماکم نگردد سایه مستی

که بی‌صهبا به پیشانی سجودی نیست مینا را

به بزم وصل از شوق فضول ایمن نی‌ام بیدل

مباد ابرام‌، تمهید تغافل گردد ایما را

 

عراقی- مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن:

هر سحر ناله و زاری کنم پیش صبا

تا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما

باد می‌پیمایم و بر باد عمری می‌دهم

ورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟

چون ندارم همدمی، با باد می‌گویم سخن

چون نیابم مرهمی، از باد می‌جویم شفا

آتش دل چون نمی‌گردد به آب دیده کم

می‌دمم بادی بر آتش، تا بتر سوزد مرا

تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوم

وارهم زین تنگنای محنت آباد بلا

مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستن

سوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا

خود ندارد بی‌رخ تو زندگانی قیمتی

زندگانی بی‌رخ تو مرگ باشد با عنا

فرآوری: مهسا رضایی

بخش ادبیات تبیان


منابع: دیوان شاعران

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین