سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
علما بزرگ اسلام، علیرغم اینكه در غالب موارد، بهره اندكی از مظاهر دنیوی داشتند، ولی در نهایت عزتمندی روزگار می گذراندند.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : حسن رضائی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

عزت نفس مرحوم شفتی (ره)

مرحوم شفتی

علما بزرگ اسلام، علیرغم اینكه در غالب موارد، بهره اندكی از مظاهر دنیوی داشتند، ولی در نهایت عزتمندی روزگار می گذراندند.

 

عزت در وهله اول متعلق به خداوند متعال است و انسان از آن جهت كه از خود هیچ نداشته و وجودش مترتب بر ارتباط با عزیز مطلق است، می تواند تحت شرایطی كه با اراده و انتخاب خود مهیا می سازد، مورد توجه حضرت حق واقع شده  و خداوند از سر رحمت خویش، بهره‏ای از عزّت بدو بخشد.

 

 پس یگانه راه کسب عزّت و کرامت، تخلّق به اخلاق الهی و منوط به برخورداری از فیض الهی می‏باشد. بنابراین هرچند خداوند قوه و استعداد عزیز شدن در پرتو عزت الهی و ذلیل شدن در اثر دوری از خدا و پیروی از هوای نفس را در وجود انسان به ودیعت نهاده است ، اما این وظیفه مۆمن است که خود را ذلیل و خوار نکند و اسباب عزّت ؛ چون ایمان، تقوا، شجاعت، همت بلند و پیوند با اولیای الهی، را فراهم سازد.

 

عزّت بنابر آنچه گفته اند، در لغت یعنی شکست‏ناپذیری و حالتی که مانع مغلوب شدن انسان می‏شود. در اصل از «ارض عزاز» یعنی زمین محکم و نفوذناپذیر گرفته شده است.(1)

 

 بنابراین در معنای «عزت»، قوّت و شکست‏ناپذیری نهفته است؛ «عزت نفس» نیز از همین مقوله بوده و در آن، حفظ آبرو، عدم کرنش و دریوزگی در برابر زور و زر، لحاظ شده که بالاترین نوع شکست‏ناپذیری و قوّت است.

 

در اندیشه اسلامی کسب عزت، تنها در گرو پذیرش ولایت خداوند است: «یقولون لئن رجعنا إلی المدینة لیخرجنّ الأعزّ منها الأذلّ، و للّه‏ العزّة و لرسوله و للمۆمنین و لکنّ المنافقین لایعلمون»(منافقون/ 8)

 

همچنین خداوند در ‌آیه ای دیگر می فرماید «… وَلِلّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَللْمُۆمنینَ وَلکنَّ الْمُنافقینَ لایعْلمونَ؛ و عزت برای خدا و رسول خدا و مۆمنان است، ولی این معنا را منافقان نمی فهمند».(منافقون/ 8)

 

 با توجه به آیات فوق، عزت به عنوان یك موهبت الهی وقتی حاصل می شود که انسان در مقابل ذات ربوبی حق، ذلیل گردد. چنانکه امام صادق(ع) می فرماید: «اِعْلَمْ اَنَّهُ لاعِزَّ لِمَنْ لایتَذَلَّلْ لِلّه؛ بدان همانا عزتی نیست برای کسی که در مقابل خداوند ذلیل نگردد».(2)

 

قرآن كریم و سنت معصومین – سلام الله علیهم- به ما می فهمانند که کسانی که با داشتن مال و منال دنیا و اعتبارات دنیایی، گمان می کنند که به عزت رسیده اند ـ گرچه در نزد مردم به یک عزت و اعتباری رسیده اند ـ ولی این تنها یک خیال است و اینها در نفس خودشان ذلیل ترین افراد هستند و معنای عزت را نفهمیده اند و نمی دانند عزت چیست؟ و عزیز کیست؟(3)

 

به هر حال در اهمیت صفت عزت برای انسان باید گفت، در سایه عزت الهی است که جامعه اسلامی بر کفار و منافقان پیروز می‏شود و افراد اجتماع همواره عزتمند و شرافتمند زندگی می كنند: «کتب اللّه‏ لأغلبنّ أنا و رسلی إنّ اللّه‏ قویّ عزیز......خدای بزرگ، یاری هر که او را یاری کند و عزت‏بخشی هر که او را عزیز دارد، بر عهده گرفته است. »(مجادله/ 21)

 

بنابراین عزتی که در فرهنگ اسلامی مورد تاكید قرار گرفته است، سربلندی، تن به ظلم و پستی و گناه و آلودگی ندادن است. انسان، بریده از جامعه نیست و با دیگران در تعامل می‏باشد، اما در این ارتباط و در رفع خواسته‏ها، هرگز نباید خود را ذلیل و حقیر کند و نیاز خویش را با شکستن عزت خود تأمین نماید.

 

 اگر حصار ارزشمند عزت مۆمن بشکند، همه چیز او فرومی‏ریزد. «خودی و هویت» انسان در عزت اوست و با از بین رفتن عزت، حصارهای امنیت اعتقادی او فرومی‏ریزد و بی‏هویتی و پوچی بر او چیره می‏شود. از این رو، هیچ مۆمنی نباید خود را خوار سازد؛ گرچه دنیایش تأمین شود.(4)

 

 رسول اکرم -صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم - فرمود: «لایحلّ لمۆمن أن یذلّ نفسه»(5)

 

با توجه به همین تاكیدات بوده است كه علما بزرگ اسلام، علیرغم اینكه در غالب موارد، بهره اندكی از مظاهر دنیوی داشتند، ولی در نهایت عزتمندی روزگار می گذراندند، بگونه ای كه حتی پادشاهان و حاكمان نیز در برابر آنها زانو به زمین می زده اند.

 

 در این زمینه، قصص العلماء حكایت جالبی را در احوالات مرحوم محمد باقر شفتی نقل نموده است

 

 « محمد شاه به اصفهان لشكر كشى نموده بود تا قدرت خود را به رخ مرحوم آیت اللّه سید محمد باقر شفتى بكشد، با اینكه لشكر كشى كاملى صورت گرفته بود تا قدرت سید را در هم بشكند و مجموعه اتباع و انصار او به زور، متفرق شده بودند، ولى او همچنان مى توانست با نخوت و تحقیر شرعى به محمد شاه بنگرد و ناظران به وضوح این عمل او را موجّه مى شمردند.

 

سید بر استرى سوار شده و به سوى عمارت هفت دست كه اقامتگاه شاه بود روانه شد و على نقى  كه از اهالى حجاز بوده و قرآن را با لحن حجازى نیكو مى خوانده و در وقت صبح در نماز سید در مسجد بیدآباد تكبیر مى گفت، كه صوت او را نیم فرسخ از بیرون شهر قافله ها مى شنیدند، در پیش روى سید به قرائت اشتغال داشت ، هنگامى كه به عمارت هفت دست رسید، عمداً یا بر حسب اتفاق این آیه شریفه را تلاوت مى كرد: «حتى اذا اتوا على واد النمل قالت نملة یا ایها النمّل ادخلوا مساكنكم لا یحطمنكم سلیمان و جنوده و هم لا یشعرون » (نمل / 17)

 

سربازان و درباریان در عمارت گرداگرد آن شخصیت مقدس ازدحام كردند، اما تراكم جمعیت به حدى رسیده بود كه بسیارى نتوانستند به سید دست یابند، ناچار به بوسیدن سمهاى استر او بسنده كردند.(6) وچون به در سراى شاهى رسیدند این آیه را تلاوت كرد: « انا ارسلنا فرعون فعصى فرعون الرسول .(7)

 

و بدین شكل محمد شاه كه به خیال خام خود می خواست عزت الهی مرحوم شفتی را در نظر مردم و اطرافیان خویش بشكند، خود مقهور عزت وی گردید.


پی نوشت‏ها:

1.    راغب اصفهانی، المفردات،قم، موسسه نشر معرف اهل بیت، ص332

2.    كلینی، اصول كافی، قم، اسوه،ج15، ص554

3.    محمّد حاج اسماعیلی، عزّت وآزادگی،  مجله بشارت ، آذر و دی 1377، شماره 8 ،ص8

4.    رضاحق پناه، «عزت» از منظر قرآن و سنت، الهیات و حقوق - تابستان و پاییز 1381 - شماره 4 و 5 - صفحه 127 تا 154

5.    ابن واضح یعقوبی ، تاریخ یعقوبی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ج2، ص101

6.    میر خلف زاده، داستانهایی از فضائل علما، قم، موسسه نشر معارف اهل بیت،ص47

7.    میرزا محمد تنکابنی،قصص العلما، تهران، انتشارات اسلامیه، ص132

منابع:

قرآن کریم

قصص العلما

تهیه و فراوری: حق دوست، گروه حوزه علمیه تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین