سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
اربعین است و هنگام میثاق و پیمان دوباره با شهدای كربلا؛ و اكنون کاروان اسرای كربلا به سرزمین كربلا می‌رسند...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

کاروان می‌رسد از راه...


اربعین است و هنگام میثاق و پیمان دوباره با شهدای كربلا؛ و اكنون کاروان اسرای كربلا به سرزمین كربلا می‌رسند...


اربعین

کاروان می‌رسد از راه، ولی آه

نه صبری، نه شکیبی

نه مرهم، نه طبیبی

عجب حال غریبی

ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی

ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی

ز داغ غم این دشت بلا پوش

به دل‌هاست لهیبی

به هر سوی که رفتند

نه قبری نه نشانی

فقط می‌وزد از تربت محبوب

همان نفحه سیبی

که کشانده ست دل اهل حرم را

کاروان می‌رسد از راه

و هر کس به کناری

پر از شیون و زاری

کنار غم یاری

سر قبر و مزاری

یکی با تب و دلواپسی و زمزمه رفته

به دنبال مزار پسر فاطمه رفته

یکی با دل مجروح

و با کوهی از اندوه

به دنبال مه علقمه رفته

یکی کرب و بلا پیش نگاهش

سراب است و سراب است

دلش در تب و تاب است

اربعین

و این خاک پر از خاطره‌هایی ست

که یک یک همگی عین عذاب است

و این بانوی دل‌سوخته‌ی خسته رباب است

که با دیده خون‌بار و عزا پوش

خدایا به گمانش که گرفته ست

گلش را در آغوش

و با مویه و لالایی خود می‌رود از هوش:

«گلم تاب ندارد

حرم آب ندارد

علی خواب ندارد»

یکی بی پر و بی بال

دل افسرده و بی حال

که انگار گذشته ست چهل روز

بر او مثل چهل سال

و بوده ست پناه همه اطفال

پس از این همه غربت

رسیده ست به گودال

همان جا که عزیزش

همان جا که امیدش

همان جا که جوانان رشیدش

همان جا که شهیدش

در امواج پریشان نی و دشنه و شمشیر

در آن غربت دلگیر

شده مصحف پرپر

و رفته ست سرش بر سر نیزه

و تن بی کفن او، سه شب در دل صحرا

رها مانده خدایا

اربعین

چهل روز شکستن

چهل روز بریدن

چهل روز پی ناقه دویدن

چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن

چه بگویم؟

چهل روز اسارت

چهل روز جسارت

چهل روز غم و غربت و غارت

چهل روز پریشانی و حسرت

چهل روز مصیبت

چه بگویم؟

چهل روز نه صبری نه قراری

نه یک محرم و یاری

ز دیاری به دیاری

عجب ناقه سواری

فقط بود سرت بر سر نی قاری زینب

چه بگویم؟

چهل روز تب و شیون و ناله

ز خاکستر و دشنام

ز هر بام حواله

و از شدت اندوه

و با خاطر مجروح

جگر گوشه‌ی تو کنج خرابه

همان آینه‌ی فاطمه

جا ماند سه ساله

چه بگویم؟

چهل روز فقط شیون و داغ و

غم و درد فراق و

فراق و ... فراق و ...

اربعین

چه بگویم؟

بگویم، کدامین گله‌ها را؟

غم فاصله‌ها را؟

تب آبله‌ها را؟

و یا زخم گلوگیرترین سلسله‌ها را؟

و یا طعنه‌ی بی‌رحم‌ترین هلهله‌ها را؟

و یا مرحمت دم به دم حرمله‌ها را؟

چهل روز صبوری و صبوری

غم و ماتم دوری و صبوری

و تا صبح سری کنج تنوری و صبوری

نه سلامی نه درودی

کبودی و کبودی

عجب آتش و خاکستر و دودی و کبودی

به آن شهر پر از کینه و ماتم

چه ورودی و کبودی

در آن بارش خون رنگ

سر نیزه تو بودی و کبودی

گذر از وسط کوچه سنگی یهودی و کبودی

و در طشت طلا گرم شهودی و چه ناگاه

چه دلتنگ غروبی، چه چوبی

عجب اوج و فرودی و کبودی

خدایا چه کند زینب کبری!

شاعر: «یوسف رحیمی»

 

شما کاربران عزیز برای شرکت در مبحث كاروان كربلا در انجمن‌های تخصصی تبیان، می‌توانید به اینجا مراجعه نمایید.


باشگاه کاربران تبیان - ارسالی از: neka57

برگرفته از انجمن: قرآن و عترت

 

مطالب مرتبط:

كارت تسلیت اربعین حسینی

پیاده زیر باران، به شوق زیارت

باشگاه کاربران در شبکه اجتماعی

باشگاه کاربران در سامانه تبلاگ

باشگاه کاربران در ثبت مطالب

باشگاه کاربران در انجمن

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین