وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
مگه نگفتی برای شفا گرفتن باید امام به خواب...
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

خدایا با توام من بنده ی حقیر توام


نام شفایافته : لیلا فرید، سن 46 سال، اهل : شیراز، نوع بیماری : تشنج،  تاریخ شفا : 1389

من لیلام. بنده تو. همو که همه دردهای دنیا را تلنبار دلش کردی. مگه گنجایش این سینه کوچیک چه اندازه است؟ اینه نشان عدل و انصافت؟ سخا و سخاوتت کجاست؟ رحمانیتت در کجای این زندگی پر درد پنهانه؟ آخه تا کی درد؟ چقدر تحمل؟ مگه انسان چقدر تاب و طاقت داره؟


به خودت قسم، بریدم. واسه همینه که کفر می گم؟ آره. حق دارم. آخه منم بنده ام. نیستم؟ بگو نیستی و راحتم کن. اما اگه تو خدای من هستی ؟ که هستی . اگه رحمانی و حرف دل منو می فهمی ؟ که می فهمی. باهات شرط دارم . نگو چه بنده پررویی. عاصی ام بخدا. ده ساله که درد می کشم. دیگه طاقتم طاق شده، گله مندم. از تو که خدای منی. از تو که می دانم درد و بلایت هم از سر عدل توست. اصلا من به عدالتت شاکی ام . آخه چرا من ؟ گناه کردم ؟ قیامتی هست . مگه آنروز را برای حساب و کتاب نگذاشته اند؟ هر گناهی که کرده ام، آنجا حساب رسی ام کن. به کیفرت سر خواهم سپرد. اما از تقدیری که برایم نوشته ای، شکایت دارم. من از هر دلیلی که در پس این عذاب وجود دارد، گله مندم. جوابم را بده . فقط جواب می خواهم . جواب.

شفایافتگان / خدایا من بنده حقیر توام

انگار که خدا صدای دل مرا نمی شنود و ناله ام را بی پاسخ می گذارد . پس از سر استیصال ، راه دیگری می جویم. توسل .

دل را بر می دارم و راهی می شوم ، گفته اند که دل شکسته خریدار بیشتری دارد. پس سبوی دل را می شکنم، تا بهایش بخشم. واسطه ای لازم دارم ، باید کسی میانجی این معامله باشد که صاحب حرمت و آبروست، چه کسی بهتر از امام (ع ) ؟ می روم به حرم. به حریم توسل و دعا. می روم تا به آبروی او ، فریاد استمدادم بی پاسخ نماند. به زیارت می روم .

دل را به پنجره فولادش گره می زنم و شب را با دعای تمنا و التجا، به صبح پیوند می دهم . صبح هنگام ، وقتی خورشید بر بلندای گنبد حرم بوسه می زند ، انگاری که شعله نوری در دلم روشن می شود . یک حس درونی نویدم می دهد که خدا ، شرط و روطم را پذیرفته است .

وقت خوردن قرص هایم شده ، زمان و ساعت این نیاز را به من گوشزد می کند ، اما نشانی از تمنا در وجودم نیست . دردی هم به کار آزارم نیامده . چگونه ممکن است ؟ هر روز در چنین هنگامی ، توفان درد چنان بر شاخه وجودم تاختن می آغازید ، که هر لحظه امکان سقوط درخت خشکیده و پوسیده تن بود . اما حالا هیچ نشانی از درد نیست.

قرصها را در برابر نگاه خود پهن کرده و به آن خیره می شوم . بخورم یا نخورم ؟ تشویش و پرسش در ذهنم چنگ می اندازد . همسرم به عادت هر روزه برای خوردن قرصهایم ، لیوان آبی را برایم می آورد . در نگاهش لبخند می زنم و لیوان را از دستش می گیرم . قرصهایم را به کناری می اندازم و لیوان را لاجرعه سر می کشم . همسرم متحیر در کار من ، قرصها را بر می دارد و یکی از آن میان را جدا کرده و به من می دهد .

- حواست کجاست ؟ آب را برای خوردن قرصت آورده بودم .

- تمنایی به خوردن قرص ندارم . دلم به باور شفا ، قرص و محکم است .

با همه نگاهش در من خیره می شود. چشمهایش ، پر از ابهام وسوال است . در نگاه ناباورش می خندم .

- هر شب تو حریم این حرم پاک ، هزاران سبوی دل شکسته می شود ، اما شراب شفا در کوزه ای قرار دارد که شکسته تر باشد .

اشک خانه نگاهش را پر می کند و من در بلور چکیده از چشمانش ، دنیایی از احساس و ایمان را می بینم .

هفت روز بعد :

هفت روز در مشهد ماندیم و من هر فت شب این هفته را دخیل عنایت امام نشستم . اما امام همان شب اول شفاعتش را به من محبت نموده بود . در این مدت من هیچ نیازی به خوردن دارو در خود نیافتم و شبها چنان راحت و آسوده می خوابیدم که انگار هیچگاه دردی در وجود من نبوده است .

همسرم می گوید :

- باید برویم .

- کجا ؟

- شیراز . باید به دیدن دکتر معالجت برویم . باید داروی دیگری تجویز کند .

- من نیازی به دارو ندارم . دارو برای جلوگیری از درد و تشنج است. اما حالا که من دردی ندارم .

- می ترسم دوباره بیماری به سراغت بیاید . می ترسم که نخوردن قرصها مشکلت را دو چندان کند.

- من نمی ترسم . من به این باور اعتقاد کامل دارم .من شفا گرفته ام .

- اما شفا مراحلی دارد . می گویند که امام به خواب شفایافته می آید و او را از شفاگرفتن آگاه می کند . اما تو که خواب ندیدی .

شفایافتگان / خدایا من بنده حقیر توام

- هر کسی به نوعی از عنایت خدا و شفاعت و توجه امام (ع) آگاه می شود . یکی درخواب می بیند و یکی مثل من به دلش گواه می گردد . گواه دل بهتر از دلخوشی به خواب است .

- کاش باور من هم مثل باور تو قرص و محکم بود. اما چه کنم ؟ من از موقتی بودن بهبود بیم دارم.

در نگاهش ترس بود . حق هم داشت . ده سال به صبوری با درد من گریسته و دم نزده بود. حالا از اینکه قرصهایم را نمی خوردم ، بیمناک بود . می ترسید امتناع من از خوردن دارو ، کار بیماری ام را مشگل تر کند . ترس او و حرفهایش ، دودلی را در وجودم ریخت. در ته قلبم احساس گنگ و ناراحتی کردم .

- نکند راست بگوید و این بهبودی موقتی باشد ؟ نکند نخوردن دارو کار دستم بدهد و حالم از پیش بدتر شود ؟ نکند.....

ابر تشویش آسمان ذهنم را تیره و تار کرد . احساس غم انگیزی قلبم را فشرد و اشک را به نگاهم آورد . دستها را در مشبک ضریح قفل کردم و از ته دل گریستم .گریه آرامم کرد . کنار همسرم نشستم و در حالیکه به نگاه پرسانش خیره شده بودم ، گفتم :

- برویم .

- کجا ؟

- شیراز . باید به دیدن دکتر معالجم برویم . شاید داروی دیگری تجویز کند .

- تو نیازی به دارو نداری. دارو برای جلوگیری از درد و تشنج است. اما تو ک هفته است که آرام و برقراری .

- می ترسم با نخوردن قرصها بیماری ام دوباره عود کند .

در نگاهم خندید و گفت :

- من شفای ترا باور دارم .

- مگه نگفتی برای شفا گرفتن باید امام به خواب شفایافته بیاید و او را از شفاگرفتنش آگاه می کند ؟

خندید و گفت :

- می خواستم باورت را محکم کنم. برای شفا نیازی به رویا نیست . ایمان لازم است و باور. همین .


بخش حریم رضوی

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین