سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
پاسخ داد: بخدا سوگند خود را در میان بهشت و دوزخ می بینم و بخدا قسم چیزی را بر بهشت بر نمی گزینم اگر چه مرا پاره پاره کرده و در اتشم بسوزانند. سپس بر اسب خود نهیب زده و به امام حسین علیه السلام پیوست.
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

چنین بود که شد حُر هدایت شده

حر


در برابر سپاه امام حسین علیه السلام قرار گرفته بود که ناگهان شنید؛ امام اینچنین می فرمایند:

از خدا بترسید و مرا مکشید زیرا کشتن و هتک حرمت من جایز نیست، من فرزند دختر پیامبر شما هستم و جده من خدیجه همسر پیغمبر شماست، و شاید سخن پیامبر به شما رسیده باشد که فرمود: حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشتند!(بحارالانوار، 5/45)


وقتی که سپاه عمر بن سعد را مصمم به جنگ با امام دید، و فریاد استغاثه  امام را دوباره شنید که فرمود:

«اما من مغیث یغیثنا لوجه الله تعالی؟ اما من ذاب یذب عن حرم رسول الله؟»

قلبش مضطرب و اشک از چشمانش جاری شد و نزد عمر بن سعد آمد و گفت: آیا با حسین جنگ می کنی؟

گفت: آری بخدا سوگند قتالی که کمترینش این باشد که سر ها و دست ها جدا گردد!

در پاسخ عمربن سعد، گفت: آنچه حسین علیه السلام بیان کرد، برای شما کافی نبود؟!

عمر بن سعد جواب داد : اگر کار به دست من بود می پذیرفتم، ولی امیر تو عبیدالله نمی پذیرد!!

او نا امیدانه در حالی که هزاران فکر و تشویش در سرش بود کم کم بسوی قرارگاه حسین علیه السلام نزدیک می شد، مردی به او گفت: این چه حالتی است که در تو می بینم؟

پاسخ داد: بخدا سوگند خود را در میان بهشت و دوزخ می بینم و بخدا قسم چیزی را بر بهشت بر نمی گزینم اگر چه مرا پاره پاره کرده و در اتشم بسوزانند. سپس بر اسب خود نهیب زده و به امام حسین علیه السلام پیوست.

به آن حضرت عرض کرد: ای پسر رسول خدا! جان من فدای تو باد، من کسی بودم که بر تو سخت گرفته و در این مکان فرود آوردم و گمان نمی کردم که این گروه با تو چنین رفتار نمایند و سخن تو را نپذیرند، و بخدا سوگند اگر می دانستم که این گروه با تو چنین خواهند کرد هرگز دست به چنین کاری نمی زدم! و من به درگاه خدای بزرگ توبه می کنم از آنچه که انجام داده ام، آیا توبه من پذیرفته می شود؟!

مقابل لشکر کوفه ایستاد و گفت: ای اهل کوفه! مادرتان در سوگتان بگرید، این بنده صالح خدا را خواندید و گفتید در راه تو جان خواهیم باخت، ولی اینک شمشیرهای خود را بر روی او کشیده و او را محاصره کرده اید و نمی گذارید که در این زمین پهناور به هر کجا که می خواهد برود، و مانند اسیر در دست شما گرفتار شده است

امام حسین علیه السلام فرمود: آری خدا توبه تو را می پذیرد پیاده شو!

حرّ در پاسخ مولایش گفت: من برای تو سواره باشم به از آن است که پیاده شوم، روی این اسب مدتی مبارزه می کنم و در پایان کار فرود خواهم آمد.

امام حسین علیه السلام فرمود: خدای تو را بیامرزد آنچه را که تصمیم گرفته ای انجام ده.

 سپس مقابل لشکر کوفه ایستاد و گفت:

ای اهل کوفه! مادرتان در سوگتان بگرید، این بنده صالح خدا را خواندید و گفتید در راه تو جان خواهیم باخت، ولی اینک شمشیرهای خود را بر روی او کشیده و او را محاصره کرده اید و نمی گذارید که در این زمین پهناور به هر کجا که می خواهد برود، و مانند اسیر در دست شما گرفتار شده است، او و زنان و دختران او را از نوشیدن آب فرات منع کردید در حالی که قوم یهود و نصاری از آن می نوشند و حتی بهائم در آن می غلطند، در حالی که اینان از عطش بجان آمدند. شما پاس حرمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را درباره عترت او نگاه نداشتید خدا در روز تشنگی شما را سیراب نگرداند.

در این حال گروهی با تیر بر او حمله ور شدند او پیش آمده و در مقابل امام حسین علیه السلام ایستاد...(اعلام الوری ص238)

بخدا سوگند خود را در میان بهشت و دوزخ می بینم و بخدا قسم چیزی را بر بهشت بر نمی گزینم اگر چه مرا پاره پاره کرده و در اتشم بسوزانند.

و این تعبیر آن ندا بود که داستانش را اینگونه بر امام خویش تعریف کرد:

می گویند خدمت امام آمد و گفت: هنگامی که عبید الله بن زیاد مرا سوی شما روانه کرد و از قصر بیرون آمدم، از پشت سر آوازی شنیدم که می گفت:

ای حر! شاد باش که به خیری روی آوردی! چون به پشت سرم نگریستم، کسی را ندیدم! با خود گفتم: این چه بشارتی است در حالیکه من به پیکار حسین می روم؟! و هرگز تصور نمی کردم  که سرانجام از شما پیروی خواهم کرد.

امام علیه السلام فرمود: به راه خیر هدایت شدی...(مثیر الاحزان)

و در نقل دیگر آمده است که حر به حضرت  عرض کرد: ای سید من! پدرم را در خواب دیدم که به من گفت: در این ایام کجایی؟ گفتم بیرون آمدم تا سر راه حسین قرار بگیرم، او بر من فریاد زد: واویلا تو را چکار با فرزند رسول خدا؟ اگر می خواهی معذب و در آتش خالد باشی به جنگ او بیرون رو و اگر دوست داری که جد او شفیع تو باشد و در قیامت با او محشور گردی او را یاری نما و در راه او مجاهده کن.( وسیله الدارین127)

                                                                                                                                  فرآوری: فاطمه زین الدینی

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

کتاب بحارالانوار

کتاب وسیلة الدارین

کتاب مثیر الاحزان

کتاب اعلام الوری

کتاب واقعه کربلا نوشته علی نظری منفرد

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین