سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
مسلم بن عقیل بن ابوطالب - رضوان الله تعالى علیهم - مردى بود دانا جنگجو و رهبرى از پرجراءت ترین مردم ،شجاعترین دلاوران بنى هاشم و یكى از قهرمانان برجسته و مبرز آل ابى طالب بود. مردى با عهدى راستین هنگام صلح، و شمشیرى بران به هنگام جنگ - آنچنان كه شرایط ایج
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

مردی با عهد راستین و شمشیر برّان

حضرت مسلم


دلیرى خارق العاده مسلم كه یكى از برجسته ترین ویژگی هاى شناخته شده اوست صرفا برخاسته از آموزش هاى نظامى و بدنى وى نبوده است این ویژگى مانند صفات وى نتیجه تعلم در مدرسه اى است كه در آن از تمام آزمون هاى نظرى و علمى سرافراز بیرون آمد مدرسه اى كه ممتاز به داشتن معلمینى فوق العاده نیرومند و مسلط در زمینه هاى علم و عمل بود.

این معلمین و اساتید كه تعلیم مسلم را برعهده گرفتند چه كسانى بودند؟!

آنان معلمان انسانیت و امت اسلامى هستند همانها كه سید رسولان حكمت و علم خود را تنها در اختیار آنان گذاشت و آنان را بر دیگران برترى بخشید؛ برادر پسر عمّ پیامبر و دو ریحانه وى امام حسن و حسین علیهما السلام.

وى در راه آموزش و فراگیرى از باب مدینه علم على - علیه السلام - وارث خاتم پیامبران - صلى الله علیه وآله - راه را بر همسالان خود تنگ كرد و از آنان پیشى گرفت. از علم تقوا و یقین عمّ خود سیراب گشت و صفات حیدرى را از او الهام گرفت.

مسلم در صفاتى مانند: هیبت، شمایل، بردبارى، صبر، بزرگى، مناعت طبع و شهامت با بنى هاشم شریك بود. براى دریافتن آگاهى بیشتر، عرفان و علم بدون نقص، مانند شعله اى سركش به هر سو مى رفت ،تا آنجا كه سخن یكى از معاصرین ایشان درباره وى صادق شد كه: آنان خاندانى هستند كه به عمق و قعر دانش رسیده اند و آن را بدون زواید در خود جمع كرده اند.

و حدیث پیامبر - صلى الله علیه وآله - بر قامت او راست آمد كه در سخنى با مردم فرمود: لاتعلموهم و تعلموا منهم فانهم اعلم منكم

به اهل بیت من تعلیم ندهید و از آنان تعلیم گیرید؛زیرا كه آنان از شما آگاهتر و داناتر مى باشند.

مسلم بن عقیل بن ابوطالب - رضوان الله تعالى علیهم - مردى بود دانا جنگجو و رهبرى از پرجراءت ترین مردم، شجاعترین دلاوران بنى هاشم و یكى از قهرمانان برجسته و مبرز آل ابى طالب بود. مردى با عهدى راستین هنگام صلح، و شمشیرى بران به هنگام جنگ - آنچنان كه شرایط ایجاب مى كرد - بود

آرى، این مدرسه مسلم است كه چون دانش آموزى در آن درس خواند و مانند استادى از آن خارج گشت، پرعظمت ترین مدرسه اسلامى و انسانى كه درس شجاعت و استوارى در میدان هاى نبرد و معانى مردانگى و قهرمانى را نیز مى آموخت.

مسلم بن عقیل بن ابوطالب - رضوان الله تعالى علیهم - مردى بود دانا جنگجو و رهبرى از پرجراءت ترین مردم، شجاعترین دلاوران بنى هاشم و یكى از قهرمانان برجسته و مبرز آل ابى طالب بود. مردى با عهدى راستین هنگام صلح، و شمشیرى بران به هنگام جنگ - آنچنان كه شرایط ایجاب مى كرد - بود.

كسانى چون بلاذرى در شان او چنین مى گویند: مسلم بن عقیل از مردترین فرزندان عقیل و شجاعترین آنان بود.

البته این برترى تنها در میان این خاندان مطرح گشته است لیكن ابن قتیبه دایره برترى را گسترش داده در سطح وسیعتر از محیط خانوادگى چنین سخن مى گوید: وى از شجاعترین مردم بود. (انساب الاشراف ج 2)

قصه شب آخر، شب وصال همیشگی!

گویی ورق برگشت و زمانه به تلخی گرائید.

کوفه

كوفه‌ای كه برای مسلم وطن شده بود اینك غربت‌سرا گشته است هیچ كسی او را نمی‌شناسد.

نه اینكه نمی‌شناسد كه همه خود را به نشناختن زده‌اند.

آه از غریبی در وطن!

مسلم در پی یافتن خانه‌ای است كه شب را در آن به روز آورد و در پناه آن مصون بماند.

در كوچه‌ها غریبانه می‌گردد بی‌آنكه بداند به كجا می‌رود.

سر از محله «بنی بجیله» در آورد. همه درها بسته بود و هر كسی سودای سلامت و آسایش خویش را در سر داشت. زنی به نام «طوعه» جلوی خانه‌اش ایستاده است و نگران و منتظر پسرش است. طوعه شیعه و هوادار مسلم بود. اما چه سود كه این غریب و آواره كوچه‌ها را نمی‌شناخت. مسلم جلو رفت و سلام داد و جرعه‌ای آب طلبید. زن آب آورد. مسلم نوشید و ظرف به طوعه بازپس داد. زن دید او هنوز ایستاده است.پس پرسید: ای مرد مگر آب نخوردی؟ مسلم گفت: آری! زن گفت: پس به خانه و نزد خانواده‌ات برو! مسلم سكوتی كرد و گفت: من در این شهر كاشانه‌ای ندارم!

گر چه آنان، این قهرمان اسیر و دست بسته را با تحقیر و توهین برای كشتن به بالای دار الاماره بردند لیكن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چیز دیگری است

- مگر تو كیستی؟

- من مسلم بن عقیلم.

پیرزن مسلم را با كمال احترام به خانه دعوت كرد و از او پذیرایی نمود.مسلم آن شب را غذا نخورد. شب را به عبادت و نجوای عاشقانه با خدای خویش سپری كرد. سحرگاهان اندكی خواب چشمانش را ربود. او در خواب امیرالمۆمنین علیه السلام را دید و مشاهده كرد که شهد شیرین شهادت را نوش كرده و میهمان سفره مولایش شده است.

آن شب لحظه‌ها برای مسلم طور دیگری معنا می‌شد. گویی شب قدر بود. شب آخر، شب وصال همیشگی!

پسر پیرزن كار خودش را كرد. او دین و دنیای خویش را فروخت و مسلم را به دست گرگان زمانه سپرد.

بكر بن حمران احمری كسی كه كینه مسلم را در دل داشت و به وسیله او مجروح شده بود. مسلم را به بالای دارالاماره برد، اما آن مرد خدایی خم به ابرو نمی‌آورد و ذكر خدا می‌گفت و بر پیامبر و فرشتگان الهی درود می‌فرستاد و می‌گفت: خدایا! تو خود میان ما و این فریبكاران نیرنگ‌باز كه دست از یاری ما كشیدند، حكم كن!

آری! شكوه و عظمت مسلم در آن اوج و بر فراز آن سكوی شهادت و معراج دیدنی بود.

گر چه آنان، این قهرمان اسیر و دست بسته را با تحقیر و توهین برای كشتن به بالای دار الاماره بردند لیكن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چیز دیگری است.

                                                                                                                                    فرآوری: آمنه اسفندیاری

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع:

سایت أسک قرآن

سایت زائرین

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .