سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
در یک صبح سرد زمستان ، لاله که مشغول جمع آوری کتاب و دفترهایش بود ، صدایی شنید . تق تق تق ، پشت پنجره گنجشک کوچکی نشسته و با نوکش به شیشه می زد .
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

من و گنجشک و گل و امام مهربان
امام مهربان

در یک صبح سرد زمستان ، لاله که مشغول جمع آوری کتاب و دفترهایش بود ، صدایی شنید . تق تق تق ، پشت پنجره گنجشک کوچکی نشسته و با نوکش به شیشه می زد .شاید می خواست با دانه ای که درون خاک گلدان بود حرف بزند و او را بیدار کند . لاله به سمت آشپزخانه دوید و با یک لیوان آب و مشتی خرده نان برگشت . آب را درون گلدان ریخت و نانها را کنار پنجره گذاشت تا گنجشک کوچولو آنها را بخورد . با خودش حساب کرد ، این دهمین روزی بود که لاله از گلدان مراقبت می کرد . آهسته به دانه گفت : « من صبر می کنم بالاخره تو هم سر از خاک در می آوری ». بعد هم روی نوک انگشتان پایش ایستاد و سرک کشید تا مسیر تابیدن نور خورشید را پیدا کند و گلدان را سمت نور و گرما بگذارد . هر روز لاله از گلدان کوچکش مراقبت می کرد و شبها هم آنرا میان دستانش می گرفت و از ته دل دعا می خواند .

کم کم بهار از راه می رسید . همه چیز داشت نو می شد لاله اتاقش را به کمک مادر تمیز کرد که به گلدان کوچکش رسید ، همینکه آنرا را برداشت تا دورش را با کاغذ رنگی زیبایی تزئینش کند چشمش به جوانه سبز کوچکی افتاد که بالاخره سر از خاک درآورده بود . گنجشک هم از روی شاخه درخت پرواز کرد و کنار پنجره نشست و شروع کرد به جیک جیک کردن . معلوم بود خیلی خوشحال است . لاله هم با او خوشحالی می کرد .

یک هفته که از آمدن بهار گذشت ، جوانه سبز با مراقبتهای لاله تبدیل به گلی زیبا شد که هر کس آنرا می دید دلش میخواست یکی مثل آن را داشته باشد .

اما لاله به مادر و دوستان و اطرافیانش گفت : این گلدان با گل زیبایش هدیه من به آقای مهربانی است که حتماً روزی می آید و میبیند که در انتظارش بوده ام . مادر گفت : عزیزم همین حالا هم امام مهربان ما هر روز و هر لحظه تو را دیده است که چقدر برای این گل زیبا زحمت کشیده ای و به امید هدیه دادنش به او روزها در انتظار بوده ای . لاله گفت : من تنها نبودم مادر جان ! گنجشک کوچک هم ، هر روز به گلدان من سر می زد و برایش آواز میخواند . ما دوستان خوبی برای هم هستیم ؛ من و گنجشک و گل و امام مهربان .

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع: بنیاد حضرت مهدی موعود(ع)

مطالب مرتبط:

 گاو پرخور

چشمهای کوچولو

افسانه ای در مورد پیدایش هندوانه

داستان کودک

زود قضاوت نکن

تولدِّّ كرّه الاغ كوچولو

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین