سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
تو را می‏شناسند؛ از عطر قدم‏هایت که نسیم‏وار از کوچه‏ها می‏گذرد و بوی عرش را می‏پراکند در رگه‏های شهر؛ از طنین صدایت که به گفت‏وگوی فرشته‏ها می‏ماند.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

میهمان اندوه و درد

امام باقر

از همان لحظه شروع شد روزگار توأم با اندوه و رنج تو؛

از همان لحظه که کودکی‏ات را با هفتاد و دو پروانه سرخ، بدرقه کردی،

از همان لحظه که مصیبت را ـ در بالاترین درجه ـ در پنج سالگی، به نظاره ایستادی،

از همان لحظه که پا به پای غل و زنجیرهای بسته بر دست و پای پدر، خون گریستی.

از همان لحظه، تو در مصیبت کربلا بزرگ شدی و رنج‏هایت همیشگی شد تا راوی دردهای بهترین بندگان خدا باشی. تا قصه عشق، فراموش نشود.

تو را که «محمد» نام داشتی و شکافنده علوم نبوی بودی، تمام خانه‏های مدینه خشت خشت و کوچه به کوچه می‏شناسند!

تو را می‏شناسند؛ از عطر قدم‏هایت که نسیم‏وار از کوچه‏ها می‏گذرد و بوی عرش را می‏پراکند در رگه‏های شهر؛ از طنین صدایت که به گفت‏وگوی فرشته‏ها می‏ماند؛

از عطر شناورت که بی‏دریغ می‏پراکنی در شریان‏های زمین، تا خاک، اجازه یابد که یک بار دیگر نفس بکشد رایحه بهشت را؛

از چشم‏هایت که عاشقانه‏ترین واگویه کربلا بود.

شهر تو را خوب می‏شناسد؛

شاگردانت، این نوآموزان مکتب آسمانی‏ات را به که می‏سپاری؟! تنها سر انگشتان دانش تو، گره از اسرار حقیقت می‏گشاید! ای شکافنده بی‏نظیر دانش‏ها!

تو را که معرفت، گوشه‏نشین درگاهت بود و علم، خوشه‏چین علم «لدنی»ات.

من جامه سیاه خود را هرگز از تن بیرون نخواهم آورد؛ که بعد از غروب غم‏انگیز ستاره روشن چشمانت، تا همیشه، سرزمین دلم، میهمان اندوه و درد است.

تاب نیاوردند شور خطابه‏هایت را که لرزه می‏افکند بر ارکان قدرت‏های پوشالی ‏شان.

تاب نیاوردند وجودت را که هر لحظه‏ ات، رستاخیزی به پا می‏کرد در جان‏های آشفته.

هشام، نتوانست تو را بفهمد. سنگ‏دلی و تیره‏بختی هشام، تو را تاب نیاورد؛

تو را که پژواک رسایی بودی از فریادی که از خنجر بریده خون خدا، بر خاک تفتیده نینوا جاری شد،

تو را که تفسیری بودی از اشک‏های سی ساله «زین العابدین»،

تو را که غم ‏نامه‏ای بودی از سرگذشت جان گداز دختری سه ساله در کنج خرابه‏های شام.

تیره‏گی هشام، عظمت تو را تاب نیاورد.

حلقه‏های شاگردانت، طناب داری بود بر گلوی هشام.

روایت سرفراز علم الهی‏ات، خوارکننده شوکت «هشام» های روزگار بود.

امام باقر

نقشه‏ها کشیده شد. توطئه‏ها چیده شد. اگر «محمد» بماند، حقیقت همیشه زندگی می‏ماند. اگر حقیقت زنده بماند، دروغ «هشام»، برملا می‏شود.

هنگام غروب غربتت فرا رسیده؛ اما من هرگز جامه سیاهم را از تن بیرون نخواهم آورد.

بعد از تو، داغ، سهم همیشگی من است و اشک، میهمان دائمیِ چشمانم. بعد از تو، اندوه و غربت من پایانی ندارد.

 

صدای «لا اله الا اللّه» فرشتگان

صدای لا اله الا اللّه فرشتگان بلند می‏شود. تابوتی روی شانه‏ها به سمت بقیع تشییع می‏شود.

باز هم بقیع،

چه قدر این خاک قداست دارد!

چه قدر این نقطه از زمین، مطهّر است!

آرامگاه آسمانیان زمینی، مأمن افلاکیان خاک نشین.

وای اگر لب باز کند، چه عقده‏ها که می‏گشاید،

چه رازها که فاش می‏کند،

و چه گنج‏های پنهانی که آشکار می‏سازد!

امروز چه قدر مدینه بوی غربت و بی‏کسی می‏دهد! انگار خاک بی‏پدری بر سرش ریخته‏اند. از هر نقطه، صدای ناله می‏آید. کوچه‏ها، خانه‏ها، دیوارها، پنجره‏ها همه و همه آرام آرام، مظلومیت کسی را می‏گریند.

بمان و درد نادانی بشر را، به کلمه‏ ای از دانش الهی‏ات، شفا ده، و طومار نافهمی انسان را مچاله کن که بی‏حضور تو، انسان در تاریکزار جهل به عصیان می‏رسد

لا اله الا اللّه، صدای فرشتگان است، صدای قدسیان که هم‏ناله با زمینیان، تابوت ـ خورشید پنجم ـ را به میعادگاه می‏برند.

در تابوت، آرام خفته‏ای، و هیچ کس نمی‏داند که زهر با جگرت چه کرده است!

لب فرو بسته‏ای و کسی از داغ جگر سوزت خبر ندارد.

چشم از زشتی‏ها بستی و اینک می‏روی، در حالی که دل نگران قرآنی!

که دیگر تغییرهای دل انگیزت را نخواهد شنید!

می‏روی و هنوز دلواپس اسلامی که زنده ماندنش را مدیون دلسوزی‏های معلّمی چون تو بوده است!

می‏روی و می‏دانی که شیعه، هنوز تشنه آموختن است!

ای کاشف قلمروهای نامکشوف معرفت!

شاگردانت، این نوآموزان مکتب آسمانی‏ات را به که می‏سپاری؟! تنها سر انگشتان دانش تو، گره از اسرار حقیقت می‏گشاید! ای شکافنده بی‏نظیر دانش‏ها!

بمان و درد نادانی بشر را، به کلمه‏ ای از دانش الهی‏ات، شفا ده، و طومار نافهمی انسان را مچاله کن که بی‏حضور تو، انسان در تاریکزار جهل به عصیان می‏رسد.

صدای لا اله الا اللّه در سکوت تیغ می‏پیچد، و پیکری مطهر، سوخته از نازیبایی‏ها میهمان بهشت می‏شود، و هنوز بعد از گذشت سال‏ها، هم‏نوا با عرفات، ضجه می‏زنیم مظلومیت امام غریب شیعه را.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


خدیجه پنجی

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین