سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
. منظور از گشتالت این است که کل هر چیز از مجموع اجزای تشکیل دهنده ی آن فراتر است....
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : حمیده بافنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

روان شناسی گشتالت

روان شناسی گشتالت

همان گونه که مستحضرید اهمیت علم روان شناسی درکشورمان به صورت مدرن آن در چند دهه ی اخیر، بیش از پیش آشکار شده است.

به عبارت دیگر می توان گفت برای حل قسمت عمده ای از مسائلی که بشر امروز با آن روبرو است باید از علم روانشناسی کمک گرفت.

در همین راستا کتاب روان شناسی سال سوم رشته ادبیات و علوم انسانی بیش از یک دهه است که در  چرخه ی آموزش کشور قرار دارد. مرکز یادگیری تبیان نیز به منظور یاری رساندن به شما دانش آموزان و دانشجویان عزیز، سلسله مقالاتی را در این ارتباط در نظر گرفته، که امید است مورد بهره مندیتان قرار گیرد.

 

گشتالت یک کلمه ی آلمانی است که در معنای کل به کار می رود.

منظور از گشتالت این است که کل هر چیز از مجموع اجزای تشکیل دهنده ی آن فراتر است.

مثلا کل یک درخت، چیزی بیش از مجموع شاخه ها، برگ ها، تنه و ریشه های آن دارد و آن ساخت و سازمان درخت است.

یعنی اگر تمامی اجزای یک درخت را از یکدیگر جدا کنیم و در کنار هم قرار دهیم، درختی وجود نخواهد داشت در صورتی که اجزا فرقی نکرده اند.

در مورد انسان و جنبه های مختلف نیز وضع به همین منوال است. مثلا یادگیری یک کلیت است و نمی توان با کنار هم گذاشتن اجزای مختلف یادگیری، کل یادگیری را مشخص کرد.

در مورد کل وجود انسان نیز نمی توان هوش، استعداد ها، علایق و رغبت ها، شخصیت، نگرش ها و ویژگی های هر فرد را به طور جداگانه اندازه گرفت و بر اساس نتایج آن ها در مورد کل یک فرد قضاوت کرد.

خدمات اولیه ی روان شناسی گشتالت در حوزه ی ادراک، مخصوصا ادراک دیداری بود. هر چند که ادراک شنیداری نیز نادیده گرفته نشد.

بعد ها روان شناسی گشتالت اصول خود را به حوزه های یادگیری، تفکر و حافظه گسترش داد، به طوری که در اواسط دهه ی 1930 یک نظام روان شناسی کاملا رسمی بود.

همانند بسیاری از مکاتب دیگر که در اوایل قرن بیستم آغاز شدند، روان شناس گشتالت نیز میراثی غنی داشت. به نام ها و عقاید بسیاری می توان اشاره کرد که مهم ترین آن ها، امانوئل کانت، جان استوارت میل، فرانز برنتانو، کارل استامف، ارنست ماخ،کریستین فون اهرنفلس، ماکس ورتهایمر و ...

 

روان شناسی گشتالت

امانوئل کانت

کانت در سال 1781 یکی از مهم ترین آثار خود را به نام نقدی به خرد ناب منتشر کرد.

کانت معتقد بود که دانش از احساس ها ناشی می شود، ولی اعتقاد داشت که ادراک ما فقط دانش جیز ها را به صورتی که آن ها به شکل پدیده ها برای ما ظاهر می شوند، در اختیارمان می گذارد، نه به صورتی که آن ها واقعا وجود دارند، به عبارت ساده تر ما پدیده ها را فقط به صورتی که ذهنمان تعیین می کند و می پذیرد درک می کنیم. و ذهن ما یک دوربین عکس برداری نیست که اتفاقات را عینا مشخص کند.

بنابراین به اعتقاد او دنیا به صورتی درک می شود که برداشت ذهن ماست.

 

جان استوارت میل

میل عمدتا به تاریخ و نظریه ی سیاسی پرداخته نه روان شناسی. او و پدرش جیمز در یک جنبش فلسفی بریتانیایی قرن نوزدهم در گیر شدند که سود گرایی نام داشت. آن ها معتقد بودند که با سودمندی خود  self و اقدامات سیاسی و قانونی می توانیم کسب لذت کرده و از درد اجتناب کنیم.

روان شناسی گشتالت

جان استوارت میل احساس ها و اندیشه ها را به عنوان عناصر بنیادری ذهن پذیرفت و باور داشت ذهن منفعل و  پذیراست اما  به این نتیجه رسید که ذهن فعال است یعنی می تواند کاری بیش از پذیرفتن عناصری که بر آن منعکس می شوند انجام دهد.

او تصورمی کرد که عناصر حسی می توانند آن چنان در هم ادغام شوند که نوعی شیمی ذهنی ایجادکنند. و بنا براین دیگر نمی توان عناصر جداگانه در این ترکیب جدید را متمایز نمود.

از دست رفتن هویت عناصر اصلی، مانند شکل گیری یک ترکیب جدید در شیمی است.  بنابر این هنگامی که یک احساس دوباره بر انگیخته می شود، اجزای دیگر این ترکیب نیز بازیابی می شوند.

 

روان شناسی گشتالت

فرانز برنتانو و کارل استامف

برنتانو و استامف مخالف عقیده استوارت میل بودن که ذهن منفعل است و صرفا تجربه ها را دریافت می کند.

از این رو، بر عمل درک کردن یا حس کردن به جای تحلیل عناصر گوناگون تأکید کردند. گشتالتی ها قویا به این دیدگاه ضد تحلیلی اعتقاد دارند.

 

ارنست ماخ

ماخ تأثیر مستقیم تری بر روان شناسی گشتالت داشت. با این که او یک فیزیک دان بود تأکید داشت که احساس ها پایه ای برای کلیه ی علوم هستند.

ادامه دارد...


مرکز یادگیری سایت تبیان

تنظیم: یگانه داودی