مختصری از زندگانی و وصیت نامه شهید ابراهیم نجاتی وخاطره ای از شهید نجاتی از زبان همرزم شهیدش خسرو بصیرمند
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

سردار آسمانی


مختصری از زندگانی و وصیت نامه شهید ابراهیم نجاتی . روحش شاد و یادش گرامی.

شهید ابراهیم نجاتی

شهید ابراهیم نجاتی با پایان تحصیلات ابتدایی پدر خود را ازدست داد و مسئولیت تامین و معاش زندگی مادر،برادر و سه خواهرش را به عهده گرفت. باوجود اینکه هنوز سن وسالی از ایشان نگذشته بود به جای پدر زحمت کش خود در قصابخانه مشغول کار شد و علاوه برانجام کار سنگین در قصاب خانه درس را رها نکرد وسه سال دوره راهنمایی را ادامه تحصیل داد تا اینکه به علت فشار سنگین کار و همچنین لزوم حضور دائمی در سر کار مجبور به ترک تحصیل شد. در این مدت سعی و تلاش زیادی می کرد تا جای خالی پدر را برای برادرخواهرانش پر کند و هیچ گاه محبت خود را از انان دریغ نمی کرد . با پیروزی انقلاب اسلامی او همچون سایر امت حزب الله وارد صحنه های انقلاب شد و به عنوان فردی حزب اللهی ازهیچ کوشش وتلاشی درجهت ثبات نظام مقدس جمهوری اسلامی دریغ نورزید.او فردی بود که درمیان دوستان و اشنایان به سخاوتمندی بخشندگی و محبت به نزدیکان وخصوصا صله ارحام معروف وزبان زد خاص وعام بود. با شروع جنگ زندگی او نیز وارد مرحله جدیدی شد. وارد بسیج شد و به جبهه حق علیه باطل اعزام گردید ابتدا تاچند ماهی در گردان های عملیاتی تیپ نبی اکرم(ص) مشغول وسپس عضو اطلاعات وعملیات تیپ شدند در زمانی که در جبهه بودند مرتبا از طرف دوستان اعم ازدوستانی که همکارش بودند و دوستانی که خارج از تیپ بودند به ایشان توصیه می شد که شمابه پشت جبهه بروید و درانجا خدمت نمایید تا بتوانید به خانواده وافراد تحت تکلفت وهمسر و فرزندانت برسی . ولی ایشان هیچ وقت راضی به این کار نمی شد و جبهه را ترک نمی گفت.خلاصه کلام اینکه هرچه از اخلاص ،ایمان ، عشق و علاقه این شهید به اسلام ،انقلاب و امام گفته شود باز کم است و مانند قطره ای از دریا است.

خداوندا اینقدر به جبهه می روم و می جنگم تا شهید شوم ولی خداوندا دوست دارم و از تو می خواهم که تا این مدت که عنایت می کنی و شهادت را نصیبم می کنی چندین بار به شدت مجروح شوم و بعد از چندین بار مجروح شدن شهید شوم . خدایا دوست دارم موقعی که شهید می شوم سر در بدن نداشته باشم تا فردای قیامت ازمولایم حسین (ع)شرمنده نباشم .

گزیده ای کوتاه از وصیت نامه شهید

خداوندا اینقدر به جبهه می روم و می جنگم تا شهید شوم ولی خداوندا دوست دارم و از تو می خواهم که تا این مدت که عنایت می کنی و شهادت را نصیبم می کنی چندین بار به شدت مجروح شوم و بعد از چندین بار مجروح شدن شهید شوم. خدایا دوست دارم موقعی که شهید می شوم سر در بدن نداشته باشم تا فردای قیامت ازمولایم حسین (ع)شرمنده نباشم. خداوندا دوست دارم شهید شوم و دست دربدن نداشته باشم وبدنم تکه تکه شود تا فردای قیامت از اقا و مولایم عباس(ع) شرمنده نباشم.

 و اینجا می خواهم چند کلمه ای با برادران عزیزم حرف بزنم .ای جوانان! مبادا درغفلت بمیرید که علی(ع) در محراب عبادت شهید شد. مبادا در رختخواب بمیرید که امام حسین (ع) درمیدان نبرد شهید شدو مبادا درحالت بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر (ع) حسین(ع) در راه حسین(ع) و با هدف شهید شد. اگر فیض شهادت نصیبم شد انان که پیرو خط سرخ رهبری نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و برجنازه من حاظر نشوند.  کورشود آن چشمی  که نمی خواهد امام عزیز را ببیند و کر شود آن گوشی که نمی خواهد حرف امام عزیز را بشنود و لال شود آن زبانی که به امام عزیز حرف بدی بزند.

 

 بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع: وبلاگ جبهه و جنگ