سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
«گریسلدا گامبارو» یکی از نویسندگانی است که بسیاری از آثارش را تحت تأثیر دیکتاتوری نظامی آرژانتین نگاشته است.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

دیوار‌ها و آنتیگونه‌ی خشمگین


«گریسلدا گامبارو» یکی از نویسندگانی است که بسیاری از آثارش را تحت تأثیر دیکتاتوری نظامی آرژانتین نگاشته است.

دیوار‌ها و آنتیگونه‌ی خشمگین

دیوار‌ها و آنتیگونه‌ی خشمگین [دو نمایش‌نامه] / نویسنده: گریسلدا گامبارو / مترجم: فاطمه مدنی سربارانی/ چاپ اول 1388/ نشر افراز/ 2800 تومان

دیکتاتوری‌های نظامی همواره منبع الهام بخشی برای ادبیات داستانی جهان بوده‌اند. در مکان‌ها و زمان‌های مختلف، از یونان در زمان حکومت سرهنگ‌ها گرفته تا شیلی در زمان پینوشه، آثاری خلق شده‌اند که در این مضامین اشتراک داشته‌اند: وحشت، کشتار، مبارزه. در این میان آمریکای لاتین به واسطه‌ی تاریخ آشفته‌ و پُر رنج خود که حکومت‌های دیکتاتوری بسیاری را تجربه کرده، دارای جایگاه ویژه‌ای در این‌گونه ادبیات داستانی است.

از سال 1976 تا 1983، کمیسیونى از مقامات نظامى حاکم بر کشور آرژانتین به نام «خونتا»، دست به عملیات وسیعی علیه مخالفین خود زدند. در این سرکوب‌هاى خونین بیش از سی‌هزار نفر در عملیات زیرزمینى و مخفى که به «جنگ کثیف» معروف شده است، ناپدید شدند.

«گریسلدا گامبارو» یکی از نویسندگانی است که بسیاری از آثارش را تحت تأثیر دیکتاتوری نظامی آرژانتین نگاشته است. نوشته‌های او انعکاس بحران‌های اجتماعی و سیاسی است و در آثارش به مسائلی چون سرکوب، تبعید و مشکلات مالی می‌پردازد. او در 28 ژوئیه 1928 در بوینس آیرس به دنیا آمد. در نوجوانی با خواندن آثاری از یوجین اونیل، آنتون چخوف و لوئیجی پیراندللو به تئا‌تر و نوشتن نمایش علاقه‌مند شد و اولین کتاب داستان خود را در 24 سالگی نوشت. او به تدریج به شهرت رسید و بسیاری از نمایشنامه‌هایش در اروپا و آمریکا به روی صحنه رفته است. گامبارو خود نیز از قربانیان رژیم خونتاست و در سال 1977 پس از نوشتن رمان پذیرش مرگ به همراه خانواده‌اش به بارسلونا تبعید شد و تا پایان حکومت خونتا به کشورش باز نگشت.

این کتاب از دو نمایشنامه تشکیل شده است. دیوار‌ها و آنتیگونه‌ی خشمگین. هرکدام از این نمایشنامه‌ها مربوط به دوره‌ی خاصی از نوشته‌های گامبارو هستند. دیوار‌ها در دهه‌ی هفتاد نگاشته شده است که در تقسیم‌بندی آثار گامبارو به‌عنوان دوره‌ی بحران نامیده می‌شود. دوره‌ای که گامبارو انسان‌هایی را به نمایش می‌کشید که در جهانی ناشناخته گرفتار شده‌اند و علی‌رغم احساس خطر نمی‌خواهند واقعیت را باور کنند و تدریجاً اسیر مرگ می‌شوند. نمایشنامه‌ی دیوار‌ها داستان مرد جوانی است که توسط افرادی به مکان نامعلومی دعوت (یا منتقل) می‌شود. اتاقی که در ابتدا مکان مجللی به نظر می‌رسد. با پرده‌ای بزرگ و تابلوی نقاشی باشکوهی بر دیوار که طرح مرد جوانی را نشان می‌دهد که از پنجره به بیرون خیره شده است. جوان دلیل حضورش در این مکان را نمی‌داند و در ابتدای نمایش با شنیدن صدای شخصی که تقاضای کمک می‌کند دچار وحشت می‌شود. در حقیقت مرد جوان در بازداشتگاه به سر می‌برد و مأمور و مرد راهنما دو شخصیت دیگر نمایش هستند که نقش بازجو و زندانبان را ایفا می‌کنند. اما نه اتهام مشخص است، نه قصد و خواسته‌ی بازجو و زندانبان. گامبارو در این نمایش به نقد جامعه‌ی آرژانتین می‌پردازد و انفعال جامعه را به صورت نمادین با شخصیت مرد جوان نمایش می‌دهد. کسی که جرم خود را نمی‌داند (یا جرمی ندارد) اما آزادی خود را در گرو لطف و محبت مأمور می‌داند. شاهد کوچک شدن اتاق (سلول) خویش است و صدای افرادی را می‌شنود که کمک می‌خواهند اما او سخن مرد راهنما را می‌پذیرد که می‌گوید اشتباه کرده است. بسیاری از اتفاقات نمایش مانند گم شدن قاشق و ساعت، کوچک شدن اتاق و ناپدید شدن تابلو نقاشی دلیل روشنی ندارند اما مرد جوان دیگر از این اتفاقات متعجب هم نمی‌شود. جوان عملاً هیچ‌وقت شکنجه نمی‌شود اما ما شاهد بی‌هویت شدن تدریجی و انفعال کشنده‌ی او هستیم. و در ‌‌نهایت علی‌رغم این‌که مرد نگهبان به او خبر داده که به زودی دیوار‌ها بر رویش فرو می‌ریزند، تنها می‌تواند منتظر بماند.

آنتیگونه برخلاف شخصیت مرد جوان در نمایش دیوار‌ها قدرت حاکم را به چالش می‌کشد و با خاکسپاری برادر خود راه ناپدیدشدگان و قربانیان «جنگ‌ کثیف» را زنده نگاه می‌دارد.

راهنما: [با لبخند] اینجا می‌تونی منتظر بمونی. یادت باشه یکشنبه داری می‌ری ییلاق. آروم بگیر و تکون نخور. منتظر باش، منتظر باش، منتظر باش.

راهنما بعد از گفتن این حرف، آهسته، دزدکی و با‌‌ همان لبخند جذاب خارج می‌شود. در باز می‌ماند. مرد جوان به در نگاه می‌کند. سپس با عزمی راسخ و مطیع عروسک را در دست می‌گیرد. چشمانش با حالتی ناباورانه و حماقت‌بار، باز است و هم‌چنان منتظر.

پرده می‌افتد  (ص 94)

نمایشنامه دوم کتاب، آنتیگونه‌ی خشمگین، از جایی شروع می‌شود که نمایشنامه آنتیگونه سوفوکل به پایان می‌رسد. یعنی جایی که آنتیگونه به دار آویخته می‌شود. خواندن این نمایش نیازمند آن است ‌که بدانیم داستان «اُدیپ» چیست و چگونه زندگی‌اش گذشت. رنج‌های آوارگی‌اش پس از دوران شهریاری را بشناسیم، و سرانجامِ فرزندانش را بدانیم. آنتیگونه برخلاف دستور کرئون که برابر قانون است برادر خود را به خاک می‌سپارد و برای او سوگواری می‌کند. کرئون او را در غاری محبوس می‌کند و آنتیگونه خود را بر دار می‌کشد.

آنتیگونه‌ی خشمگین روایت آنتیگونه‌‌ای است که گویی در زمانه‌ی ما از دار پایین می‌آید، تا به بیان حقیقت بپردازد. آنتیگونه برخلاف شخصیت مرد جوان در نمایش دیوار‌ها قدرت حاکم را به چالش می‌کشد و با خاکسپاری برادر خود راه ناپدیدشدگان و قربانیان «جنگ‌ کثیف» را زنده نگاه می‌دارد. اما سرانجام خود را دوباره بر دار می‌کشد تا در زمانه‌‌ای دیگر به دنبال حقیقت بیدار شود.

آنتیگونه: برادر، برادر، من بدن توام، تابوت تو، آرامگاه تو.

کرافئون: قانون کرئون نمی‌ذاره!

آنتیگونه: نه خدا، نه هیچ دادگاهی، چنین قانونی برای مردگان ننهاده. [می‌خندد.] زندگان مقبره‌ی بزرگ مردگانند. این چیزی است که کرئون و قانونش نمی‌دانند.  (ص 103)

بخش کتاب و کتابخوانی تبیان


منبع:شهر کتاب

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین