وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
بسیار شد که مامون برای حل بیشتر مشکلات دولتش به امام رضا(ع) پناه می برد و از آن حضرت...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

وضعیت شیعیان در زمان امامت امام رضا (ع)


بسیار شد که مامون برای حل بیشتر مشکلات دولتش به امام رضا(ع) پناه می برد و از آن حضرت استدعا می کرد که به شیعیان خود ابلاغ فرماید که علیه مامون سخنی نگویند و خاموش باشند،زیرا آنان در همه جا از حکومت مامون اظهار ناخشنودی میکردند.


امام رضا(ع) و قیامهای علویان

از مهمترین و خطرناکترین شورشهائی که عباسیان با آن روبرو گردیدند،شورش «محمد بن ابراهیم الحسین »معروف به «ابن طباطبا علوی »بود که اداره کننده کارهای او «ابو السرایا السری بن منصور»نام داشت.

ابن طباطبا،مدینه را به قصد کوفه ترک کرد تا آتش شورش خود را بر ضدعباسیان بر افروزد. مردم کوفه که دیدند دعوت او برای «رضا از آل محمد»[1] است، و او برای آنان بیعت می طلبد و میگوید که حکومت باید طبق کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) و سیره علی(ع) باشد،پیرامون وی گرد آمدند.

تکیه گاه و امید«ابن طباطبا» در اعلام انقلاب خود،بر اساس پشتوانه پایگاههای مردمی دوستانش بود که مردمی موافق و مۆید خط مکتب امام علی(ع) داشت.این بود پشتوانه ای که از خلال واکنش های نیرومند انقلاب «ابو السرایا»در جهان اسلامی کشف کردیم.

نخستین واکنش قیام ابن طباطبا این بود که در برابر سپاه انقلابی او،همه لشکریانی که عباسیان برای خاموش کردن شورش او فرستاده بودند،هزیمت کردند و پای بفرار گذاشتند. کوفه ای که به حسین(ع)خیانت کرد و زید بن علی را تنها گذاشت تا با گروهی چند از یارانش به جنگ اقدام کند،در کنار«ابن طباطبا»،قهرمانانه برای دفاع از انقلاب و هدفهای آن، ایستادگی کرد.

این استقبال عظیم انقلابی،و پاسخگوئی بیمانند،دلیل رشد پایگاه مردمی و درک وسیع آن مردم از اسلام بود.

پس از آنکه شورش «ابن طباطبا»را خفه و خاموش کردند،عمال او در مناطقی که حکومت میکردند،اعلام استقلال و خود مختاری نمودند.

شیعیان در زمان امام (ع)

در یمن،«ابراهیم بن موسی بن جعفر»پس از اخراج نماینده مامون از آنجا،به آنجا حمله کرد و حکومت را در دست گرفت.

در مکه،«حسین بن حسن افطس »حمله برد و حکومت را قبضه کرد.

در بصره،«زید بن موسی بن جعفر،حکومت را به تصرف خود در آوردو این شخص به اندازه ای خانه های عباسیان و طرفداران آنان را سوزانید که به «زید آتش افروز»معروف گردید.اگر کسی از سیاه جامگان را میدید،او را آتش میزد و علاوه بر اموال عباسیان از اموال بازرگانان نیز بسیارتصاحب کرد.

«علی بن سعید»برای نبرد با او رهسپار شد و زید ازو امان خواست. «ابن سعید»به او امان داد [2] و او را نزد«حسن بن سهل »برد او نیز دستور داد گردن او را زدند.

محبوبیت امام(ع)و همدلی توده مردم با وی

«فضل بن سهل »نماینده ای به حاکم کوفه فرستاد و از او خواست که برای امام رضا(ع) به عنوان ولی عهد بیعت گیرد،مردم مخالفت کردند و گفتند با امام(ع)،به عنوان ولی عهد بیعت نمیکنند بلکه به عنوان خلیفه با او بیعت میکنند [3] .

بسیار شد که مامون برای حل بیشتر مشکلات دولتش به امام رضا(ع) پناه می برد و از آن حضرت استدعا می کرد که به شیعیان خود ابلاغ فرماید که علیه مامون سخنی نگویند و خاموش باشند،زیرا آنان در همه جا از حکومت مامون اظهار ناخشنودی میکردند. [4]

بار دیگر،پایگاههای مردمی حضرت رضا(ع)معلوم میشد:

پس از قتل «فضل بن سهل »،شایع گردید که قتل او طبق نقشه و توطئه ای بوده است که بدست مامون طرح شده بود.[5] مردم از خانه ها بیرون ریختند و تظاهرات بر پاکردند و آن توطئه را محکوم نمودند و همگی به سوی کاخ مامون به راه افتادند تا مشت خشم آگین و انتقام جویانه خود را چهره او فرود آورند.

مامون ناچار شد از در پشت قصر خود خارج شود و به خانه امام(ع) که در همسایگی کاخش بود رود و از او استمداد جوید و خواهش کند تا مردم خشمگین را آرام گرداند.امام(ع)در برابر مردم ظاهر شد و با یک دستور همه را پراکنده ساخت.

معنی این واقعه آن است که امام(ع) پایگاه مردمی داشت و پایگاه اجتماعی او عظیم بود و در همان شهر که مامون با زور حکومت میکرد،او مورد قبول و پیروی همه مردم بود و بر دلها حکم می راند.

امام(ع) و رهبری فعالیت علنی

همه این نشانه ها و شواهد تاریخی ثابت میکند که پایگاه مردمی مکتب علی(ع) از جهت علمی و اجتماعی تا حدی بسیار رشد کرده و گسترش یافته بود.

در آن مرحله بود که امام(ع)مسئولیت رهبری را بعهده گرفت.

بر اساس این تحول و وسعت نفوذ و همراهی و همیاری گروههای بسیار زیاد از مردم،امام(ع) بنا به تغییر و تحولات عصر خود، فعالیتهای غیر معمول را رهبری می فرمود. تا آنجا که بعضی از جماعت شیعیان کوشیدند او را متهم به مخالفت با«تقیه »کنند و هیئتی نزد او فرستادند تا او را از هارون الرشید بر حذر دارند.

«صفوان بن یحی »گفت:وقتی «ابو الحسن موسی »(ع)در گذشت و رضا(ع) حکم را در دست گرفت از آن کار بر او ترسیدم و به او گفتیم تو امری بزرگ را آشکار کردی و ما بر تو ازین طاغی بیم داریم.امام(ع)گفت:«بیهوده میکوشد،با من کاری نمیتوان کرد[6] »

و از«محمد بن سنان »(ع)روایت شده است که گفت:

به «ابو الحسن رضا(ع)،گفتم در روزگار هارون خود را به این کار زبانزد کردی و به جای پدرت نشستی در حالی که از شمشیر هارون خون می چکید»[7] .

جمعی دیگر نیز نزد وی رفتند و گفتند:«خاموش بنشین هم آن سان که جد و پدرت خاموش نشستند.» و دیگران کوشیدند که او را قانع سازند تا تقیه پیشه کند و او با آنان مخالفت کرد، حال آنکه تقیه دین جدش صادق(ع)بود.درموارد دیگری نیز امام را ازین معنی هشدار دادند و بر حذر داشتند. این رویدادها،نشانه فعالیت پی گیرانه امام(ع) بود که آن جماعتها را هشیار ساخت.

عادت او چنین بود که پیش از آنکه به منطقه ای حرکت کند،نماینده ای به آن دیار گسیل میداشت تا مردم را از ورود وی آگاه کند تاوقتی وارد میشود،مردم آماده استقبال و دیدار او باشند.سپس با گروههای بسیار بزرگ مردم اجتماع بر پا میکرد و درباره امامت و رهبری خود با مردم گفتگو می فرمود.

شیعیان در زمان امام (ع)

 

آنگاه از آنان میخواست تا از او پرسش کنند تا پاسخ آنان را در زمینه های گوناگون معارف اسلامی بدهد.سپس میخواست که با دانشمندان علم کلام و اهل بحث و سخنگویان، همچنین با دانشمندان غیر مسلمان ملاقات کند تا در همه باب مناقشه به عمل آوردند و با او به بحث و مناظره پردازند پس از پایان کار به مردم کوفه خبر میداد که تا سه روز دیگر نزد آنان خواهد بود و با پایگاههای خود تماس میگرفت و با بحث کنندگان و متکلمان و یهود و نصاری و کسانی که در آن زمان در جهان اسلام یک خط فکری داشتند، تماس میگرفت تا در هر باب گفتگو کنند. به گروه اخیر از آنروی توجه می فرمود و به جنبش و افکارشان اهمیت میداد که از راه ترجمه ها و مجادله های کلامی،توجه جهان اسلام را بخود جلب کرده بودند.

 

امام(ع) در این مسافرتها با همه گروهها و مکتبهای علمی، بحثها وگفتگوهای رنگارنگ میداشت.

محمد بن عیسی تقطینی گوید:«مسائلی که از امام(ع)می پرسیدند گرد آوردم،به هیجده هزار مساله رسید که به آنها پاسخ گفته بود.»

«ابراهیم بن عباس صوری »می گوید:«هرگز ندیدم که از رضا(ع)پرسشی کنند و او پاسخ آنرا نداند.»[8]

پدران رضا(ع)،به همه این فعالیتهای آشکار مبادرت نمیکردند.آنان شخصا به مسافرت نمی رفتند تا بتوانند بطور مستقیم و آشکار با پایگاههای مردمی خود تماس حاصل کنند.اما در مورد امام رضا(ع)مسئله امری طبیعی بود. زیرا در این مرحله پایگاههای مردمی بسیار شده بود و نفوذ مکتب امام علی(ع)از نظر روحی و فکری و اجتماعی در دل مسلمانان که با امام بطورآگاهانه و همیاری عمل میکردند افزایش یافته بود.

اما حادثه ای روی داد:گروهی از یاران امام(ع) میان این تحول و دگرگونی ظاهری که در خط پدران او بود،با شرایط و اوضاع جدید، نتوانستند رابطه ای برقرار کنند و ازین روی بود که اعتراضاتی به امام وارد می آوردند.


منابع:

[1] عیون اخبار الرضا ج 2 ص 208.

[2] ابن اثیر ج 5 ص 175-177-و عیون اخبار الرضا ج 2 ص 233.

[3] عیون اخبار رضا ج 2 ص 141.

[4] مدرک سابق.

[5] طبری ج 8 ص 565 و عیون اخبار رضا ج 6 ص 159.

[6] کافی ج 1 ص 87 و نیز عیول اخبار رضا و مناقب و ارشاد.

[7] روضه کافی ص 257.

[8] برای تفصیل بیشتر به سلسلة الذهب و به فصول مهمة از ابن صباغ مالکی مراجعه شود.

بخش حریم رضوی

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین