سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
حضرت امام (ره) پس از شهادت او دستور دادند كه پیكر آن شهید به قم منتقل شود و در جوار حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) به خاك سپرده شود و خود در تشییع او شركت جستند؛ امری كه تا روز آخر عمر پربركت ایشان بسیار نادر ماند. شب هنگام نیز 20 دقیقه بر مزار او نشستن
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

مردی كه امام(ره) بر مزارش گریست(2)

                                              یادمان شهید مهدی عراقی


حضرت امام (ره) پس از شهادت او دستور دادند كه پیكر آن شهید به قم منتقل شود و در جوار حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) به خاك سپرده شود و خود در تشییع او شركت جستند؛ امری كه تا روز آخر عمر پربركت ایشان بسیار نادر ماند. شب هنگام نیز 20 دقیقه بر مزار او نشستند و دعا فرمودند و در جمع خانواده او فرمودند: "حاج مهدی عراقی برای من، برادر و فرزند خوب و عزیز من بود." و تعابیری را به كار بردند كه برای بسیاری كه او را نمی شناختند، عجیب می نمود...


قسمت اول 

شهید مهدی عراقی

شهید عراقی هرگز خط مستقیم اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه و آله) به رهبری حضرت امام(رحمت الله علیه) را در لابلای زنگارهای ایسم ها و التقاط ها گم نكرد و به یك كلمه كمتر یا بیشتر از آنچه امام می فرمود، رضایت نداد. با جمع آوری اطلاعات و اخبار زندان و در بحث با التقاطیون زندانی، در برابر تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق ایستادگی كرد و با روشنگری های خویش از اثرات سوء آن بر افراد كم اطلاع درون زندان، جلوگیری كرد. هر چند در موضعی پدرانه قرار داشت و جوان تر ها را تحت حمایت خویش قرار می داد و به آنها كمك می كرد و برای بازگشت كسانی كه به آنها امید داشت، تلاش می نمود.

سرانجام پس از 12 سال كه از آخرین حبس عراقی گذشت، وی در بهمن 1355 از زندان های ستمشاهی آزاد گردید و بار دیگر در مركزیت مبارزات قرار گرفت و زمانی كه فشارهای رژیم در هم شكسته می شد، توانست در هشتم آبان ماه 1357 به پاریس عزیمت نماید. امام نماز مغرب و عشا را كه اقامه كرده بودند و قصد داشتند برای خانم ها سخنرانی كنند كه مرحوم آقای اشراقی به ایشان اطلاع دادند آقای عراقی آمده اند. امام بلافاصله دستور می دهند ایشان را به داخل راهنمایی كنند.

با ورود شهید عراقی، امام(رحمت الله علیه) جلوی او برخاستند و فرمودند: «مهدی من! تو هستی؟ چرا این قدر پیر شدی؟» مهدی نیز سر بر زانوی آن پیر فرزانه گذاشت و اشكریزان گفت: «من اصلاً یادم نمی آید كه اتفاقی افتاده است.» بعد از آن نیز امام در دیدار با دانشجویان، در وصف مهدی عراقی فرمودند: «در بین اینهایی كه حبس بودند، 15 سال حبس بودند، بعضی وقت ها كه با من مصافحه می كردند، دستشان دست یك پهلوان بود و حالا كه مصافحه می كنند، دست یك آدم عادی شده.» یا به روایت یكی دیگر از اعضای حاضر در پاریس امام فرموده بودند: «این جوان های رشید ما را، این قدر زیر شكنجه و زندان اذیت و آزار داده اند كه من وقتی در اولین برخورد دیدم، باور نكردم كه آن قامت رعنا و آن هیكل رشید، این قدر زیر شكنجه شاه افسرده شده باشد.» این جملات عاطفی امام نشان دهنده دو سویه بودن این عشق و علاقه است.

ایشان پس از رتق و فتق امور منزل امام با تعدادی جزوه های كتاب و عكس - به صورت جاسازی شده- برای رهبری و سازماندهی تظاهرات تاسوعا و عاشورای سال 1357 و با كوله باری از رهنمودهای امام(رحمت الله علیه) به تهران بازگشت. تجربه های قبلی در اداره تظاهرات محرم سال 1342 و محرم سال 1343، از تظاهرات تاسوعا و عاشورای محرم 1357، حركتی عظیم و دشمن برانداز ساخت. بر این اساس بود كه ساواك او را خط دهنده و هدایت كننده گره ها و در ضمن تكیه گاه و مأمن افراد و گروه ها معرفی می كرد.

با ورود شهید عراقی، امام(رحمت الله علیه) جلوی او برخاستند و فرمودند: «مهدی من! تو هستی؟ چرا این قدر پیر شدی؟» مهدی نیز سر بر زانوی آن پیر فرزانه گذاشت و اشكریزان گفت: «من اصلاً یادم نمی آید كه اتفاقی افتاده است.» بعد از آن نیز امام در دیدار با دانشجویان، در وصف مهدی عراقی فرمودند: «در بین اینهایی كه حبس بودند، 15 سال حبس بودند، بعضی وقت ها كه با من مصافحه می كردند، دستشان دست یك پهلوان بود و حالا كه مصافحه می كنند، دست یك آدم عادی شده.»

پس از انجام موفقیت آمیز مأموریت ها، شهید عراقی به بهانه دیدار فرزند - امیر عراقی كه در امریكا به تحصیل اشتغال داشت- عازم سفر شد و مجدداً به فرانسه رفت و همراه حضرت امام(رحمت الله علیه) با پرواز انقلاب به ایران بازگشت عراقی در پاریس نیز نقش حراست از امام را ایفا كرد. فرزند این شهید گرانقدر می گوید: "پدرم در نوفل لوشاتو در باغ تاریك و سرد منزل امام(رحمت الله علیه) تنها كسی بود كه اطراف را محافظت می كرد. یك بار از ایشان پرسیدم: «چرا این كار را انجام می دهی؟» پاسخ داد: «باید به نحو احسن انجامش بدهم و راضی هم نمی شوم كه كس دیگری غیر از من در این سرما این مسئولیت را به عهده گیرد.» بعد از ورودم به پاریس به همراه چند تن از برادران دیگر، كارهایی را كه پدرم به تنهایی انجام می داد، به عهده گرفتیم. از جمله نظافت، طبخ غذا و شستشوی ظروف، پدرم به تنها چیزی كه علاقه نداشت، استراحت بود. پدرم عاشق امام(رحمت الله علیه) و انقلاب بود. در سال 1342 نیز كه می خواستند به منزل امام(رحمت الله علیه) حمله كنند، او از خانه امام(رحمت الله علیه) محافظت كرد، با این كه امام(رحمت الله علیه) دستور داده بودند كه من محافظ لازم ندارم، زمانی كه صبح امام(رحمت الله علیه) برای وضو گرفتن و نماز خواندن برخاسته بودند، پدرم را دیده بودند كه در حیاط نگهبانی می دهد».

شهید مهدی عراقی

نشریه امید جوان این بازگشت را چنین ترسیم كرده است:

"در آن روز لحظه ای نبود كه پرواز انقلاب در فرودگاه نشست و همه چشم ها و دوربین ها به روی در خروجی هواپیما نشانه رفته بود تا اینكه اولین نفر از هواپیما خارج شد و روی پله ها ایستاد و به این طرف و آن طرف نگاهی انداخت و در حالی كه از پله ها پایین می آمد، باز مواظب همه چیز و همه كس بود. در آن لحظه این سئوال برای همه خبرنگاران داخلی و خارجی مطرح بود كه «او كیست؟»... بعداً فهمیدیم كسی كه قبل از همه از هواپیما خارج شد، حاج مهدی عراقی از یاران صمیمی حضرت امام(رحمت الله علیه) بود.

وقتی امام به ایران بازگشتند، شهید عراقی در مدرسه علوی به رتق و فتق امور پرداخت و پس از شلوغ شدن زندان قصر، به حكم حضرت امام(رحمت الله علیه) به ریاست زندان قصر منصوب شد و پس از چندی به حكم ایشان به عضویت شورای مركزی بنیاد مستضفعان درآمد و در همین سمت بود كه به عنوان مسئول مالی بنیاد به اتفاق آقای حسین مهدیان سرپرستی روزنامه كیهان را به عهده گرفت. شرایطی كه شهید عراقی به موسسه كیهان رفت، این گونه تعریف شده است:

" كیهان پس از انقلاب پر از ساواكی، توده ای و سلطنت طلب و معجون خاصی بود... و در حال فروپاشی بود كه ما اقدام كردیم برای حفظ و حراست آن... شرایط طوری بود كه نیاز به یك فرد قوی و متفكر و اندیشمند مانند شهید عراقی بود تا بتواند از عهده این بار سنگین برآید. او به عنوان یك تكلیف الهی، احساس وظیفه كرد و تأیید امام را گرفت".

شهید عراقی در روز یكشنبه چهارم شهریور 1358 و در حالی كه شدیداً نگران بود كه بازار شهادت جمع و بازار مسئولیت گسترده شده است، هنگامی كه همراه پسرش حسام، عازم محل كارش بود، به وسیله سه موتور سوار از اعضای گروه فرقان مورد حمله قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت رسید.

حضرت امام پس از شهادت او دستور دادند كه پیكر آن شهید به قم منتقل شود و در جوار حرم حضرت معصومه(سلام الله علیها) به خاك سپرده شود و خود در تشییع او شركت جستند؛ امری كه تا روز آخر عمر پربركت ایشان بسیار نادر ماند. شب هنگام نیز 20 دقیقه بر مزار او نشستند و دعا فرمودند و در جمع خانواده او فرمودند: "حاج مهدی عراقی برای من، برادر و فرزند خوب و عزیز من بود." و تعابیری را به كار بردند كه برای بسیاری كه او را نمی شناختند، عجیب می نمود.

تاییدهایی كه از سوی امام امت و مقام معظم رهبری درباره او نقل شد، متوجه كمتر شخصیتی گردید و چنین سوابقی در كارنامه كمتر مبارزی دیده می شود، اما در سالروز شهادت او نه خیابان های شهر و نه رسانه ها شاهد بزرگداشت چندانی برای او نبودند. این آیا مصداق "به فراموشی سپردن پیشكسوتان جهاد در پیچ و خم زندگی روزمره" نیست كه امام هشدار آن را داده بودند؟

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع: ماهنامه شاهد یاران، شماره 36 - نویسنده:مهدی گیلانی

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین