سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
پس از شهادت مظلومانه حضرت علی‏(ع) امام حسن(ع) بر فراز منبر مسجد کوفه رفت، وقتی خواست سخن گفتن آغاز کند، اشگ از دیدگانش سرازیر شد و و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود: در شبی که گذشت، مردی از جهان رخت بربست که در میان پیشتازان به اسلام هیچ فردی جز رسول خدا(
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

شهادت پدر

امام علی علیه سلام

پس از شهادت مظلومانه حضرت علی‏(ع) امام حسن(ع) بر فراز منبر مسجد کوفه رفت، وقتی خواست سخن گفتن آغاز کند، اشگ از دیدگانش سرازیر شد و و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود: در شبی که گذشت، مردی از جهان رخت بربست که در میان پیشتازان به اسلام هیچ فردی جز رسول خدا(ص)بر او سبقت نگرفت.

در روز نوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری، توطئه شوم خوارج به اجرا درآمد و مولی الموحدین، امیرالمۆمنین(ع)درحالی که نماز صبح را در مسجد کوفه می خواند، توسط عبدالرحمن بن ملجم مرادی لعنةالله علیه به وسیله شمشیری زهرآلود مورد حمله قرار گرفت و فرق مبارکش شکافته شد و در روز بیست ویکم همین ماه به فیض عظمای شهادت نایل آمد و پس از آن روز، حسن بن علی بن ابی طالب(ع) عهده دار مسۆولیت سنگین زعامت و رهبری امت اسلامی در آن موقعیت حسّاس گردید.

 

بر اساس وصیت آن حضرت فرزندان ارجمندش به پا خاستند تا شبانه آن نازنین بدن را غسل دهند و كفن كنند و به خاك سپارند.

 

هنگامى كه لباس او را درآوردند، در سراپاى پیكر پاكش اثر زخم‏هاى بى‏شمارى دیده مى‏شد كه در میدان‏هاى گوناگون جهاد بر آن حضرت وارد آمده و پس از بهبود اثر آنها مانده بود .

 

امام حسن پیكر پاك پدر را مى‏شست و امام حسین آب مى‏ریخت و آن نازنین بدن به گونه‏اى شگفت آور به خودى خود مى‏گردید و نیاز به گردانیدن دیگرى نداشت! چرا كه فرشتگان آن را مى‏گردانیدند و بوى خوش آن پیكر پاك از عطر مشك و عنبر نیز دل انگیزتر بود.

 

پس از پایان یافتن مراسم غسل، امام مجتبى خواهرش زینب را صدا زد و از او خواست تا باقى مانده حنوط پیامبر را بیاورد. هنگامى كه آن را آورد و گشود بوى دل انگیز آن، همه شهر را پر كرد.

 

پس از برنامه حنوط، آن نازنین بدن را با پنج قطعه كفن پوشاندند و بر تابوت قرار دادند و پسران ارجمندش حسن و حسین عقب تابوت را گرفتند، كه به ناگاه دیدند، همان‏گونه كه خود فرموده بود، جلو تابوت به وسیله كسانى كه دیده نمى‏شدند، بلند شد و حركت كرد و از كنار هیچ درختى نگذشتند جز این كه دیدند در برابر آن تابوت و آن پیكر پاك به نشان گرامیداشت سر تعظیم فرود مى‏آورد!

 

شهر یكپارچه در ماتم فرورفته بود و از آن میان بانوان هاشمى كه در جریان كار بودند، در حالى كه بر سر و سینه مى‏زدند و شیون مى‏كردند به دنبال تابوت حركت كردند؛ اما حضرت مجتبى از آنان خواست تا آهسته و بى‏صدا به خانه‏هاى خویش بازگردند، چرا كه برنامه این بود كه آن نازنین بدن شبانه به خاك سپرده شود و براى مدتى آرامگاه آن حضرت نیز ناشناخته بماند.

 

با دستور امام حسن، جز فرزندان امیرمۆمنان و شمارى از یاران خاص آن حضرت، همه برگشتند و آن تابوت بر دوش جبرئیل و میكائیل و حسن و حسین از كوفه دور شد و به سوى نجف رهسپار گردید.

 

در نقطه‏اى از آن سرزمین، جلو تابوت به زمین آمد و فرزندان آن حضرت نیز عقب آن را بر زمین نهادند و امام حسن همان‏گونه كه پدر سفارش فرموده بود بر آن پیكر پاك نماز خواند .

 

پس از نماز، تابوت را كنار زدند و با جابه‏جا كردن خاك، آرامگاهى ساخته و پرداخته یافتند كه سنگ نوشته‏اى نشان مى‏داد كه آن قبر را حضرت نوح براى بنده برگزیده و شایسته كردار خدا، على (ع) آماده ساخته است.

 

هنگامى كه بر آن شدند تا آن پیكر مقدس را به درون قبر برند، نداى نداگرى را از آسمان شنیدند كه مى‏گفت:

«انزلوه الى التربة الطاهرة، فقد اشتاق الحبیب الى الحبیب»

 

آن نازنین بدن را به سوى این تربت پاك فرود آورید كه دوست در شور و شوق دوست است!

 

و بدین سان آن پیكر پاك، پیش از سپیده دم به خاك سپرده شد و همان گونه كه خود وصیت فرموده بود قبر منورش را نهان ساختند تا از كینه كور گماشتگان تعصب و خرافه و دشمنى ددمنشانه خوارج و دیگر تبهكاران در امان بماند.

 

در این مورد آورده‏اند كه «حجاج» در زمان سلطه شرربارش بر عراق، هزاران قبر را در اندیشه یافتن پیكر پاك امیرمۆمنان شكافت، اما آن را نیافت و آن آرامگاه، تا روزگار هارون جز بر فرزندان او و برخى از دوستداران ویژه‏اش ناشناخته بود.

 

ابن ابی الحدید معتزلی از قول هبیرة بن (1)مریم که شاهد و ناظر بر حوادث و قضایای مختلف از جوانب گوناگون بوده است می نویسد:

 

"پس از شهادت مظلومانه مولای متقیان علی بن أبی طالب(ع)در روز بیست ویکم ماه رمضان چهلم هجرت، بسیاری از مردم کوفه و دیگر ممالک اسلامی متوجه توطئه عظیم خوارج گردیدند، از آن جهت بدون کم ترین تأمل، پس از اعلان شهادت، بزرگ ترین اجتماع در کوفه در جلو خانه آن حضرت به وجود آمد.

 

مردم جهت شنیدن آخرین اخبار و مطالب نسبت به امام شهیدشان در مسجد کوفه اجتماع نمودند، در آن هنگام، فرزند فرزانه‏اش امام حسن مجتبی(ع)به میان مردم آمد و جهت بیان مطالبی، بر فراز منبر مسجد کوفه رفت، وقتی خواست سخن گفتن آغاز کند، اشگ از دیدگانش سرازیر شد و بغض گلویش را فشرد، اندکی صبرکرد و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمود:

 

در شبی که گذشت، مردی از جهان رخت بربست که در میان پیشتازان به اسلام هیچ فردی جز رسول خدا(ص)بر او سبقت نگرفت، او در کنار پیامبر خدا(ص)جهاد کرد و پرچمی را که پیامبر به او داده بود بر دوش کشید، درحالی که جبرئیل(ع) او را از سمت راست و میکائیل(ع) از سمت چپ همراهی و حمایت می نمودند.

 

 او از جبهه کارزار روی برنمی گرداند تا این که خداوند پیروزی را نصیبش می کرد. او در شبی به جوار رحمت الهی رفت که قرآن در آن شب بر رسول خدا(ص) فرود آمد و عیسی بن مریم(ع) به آسمان عروج کرد و یوشع بن نون نیز به شهادت رسید.

 

امام مجتبی(ع)ضمن تجلیل و ذکر فضایل پدر بزرگوارش از او با لقب های خاتم الوصیین، وصی خاتم النبیین و امیرالصدیقین و الشهدا یاد کرد، در ادامه مطالبشان فرمودند:

 

پدر من از دارایی و اموال دنیا (اموال شخصی) دینار و درهمی باقی نگذارد، مگر هفتصد درهمی که از عطای (2) او کنار گذاشته شده تا برای خانواده خود خدمتگزاری بگیرد. ابن‏اثیر آن را هفتصد یا هشتصد درهم می نویسد.

 

سپس بغض گلویش را گرفت، اشگ هایش جاری شد، مردم نیز به همراه او گریستند. بعد چنین فرمود:

 

ای مردم! هرکس مرا می شناسد که می شناسد و اگر کسی نمی شناسد، بداند که من حسن بن علی فرزند رسول خدا(ص)هستم من فرزند بشیر و نذیرم. فرزند کسی هستم که شما را به خدا دعوت می‏نمود و چراغ راه هدایت بود.

 

 رسالت و پیامبری اش رحمت برای جهانیان بود. من از اهل بیتی هستم که خداوند منّان آنان را از هرگونه آلودگی منزه گردانید و طهارت واقعی را نصیب آنان نمود. جبرائیل بر آن خانواده اهل بیت فرود آمد و از آن جا به آسمان ها عروج کرد.

 

من از خانواده ای هستم که خداوند دوستی و ولایتشان را بر هرکسی واجب نمود و فرمود: (قُلْ لاأَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إلاَّ المَوَدَّةَ فِی القُرْبی وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً)(3) انجام حسنه، دوستی و پیروی ما اهل بیت(ع) می باشد.(4)

 

سخنان امام مجتبی(ع)مردم را چنان متأثر نمود که اشگ بر گونه هایشان جاری شد، آنان بر مظلومیت و عظمت علی(ع) می‎اندیشیدند و بر سرنوشت خویش نگران بودند و لیکن سخنان آن حضرت آنان را دگرگون کرد، همچنین آرامش و اطمینان او به مردم روحیه ای داد که زمزمه بیعت با حسن بن علی بن ابی طالب(ع)در میانشان مطرح گردید.

 


پی‎نوشت‎ها:

1.     هبیرة بن مریم خارفی شبامی معروف به (ابوالحارث) از یاران مختاربن ابی عبیدة ثقفی است، وی اهل کوفه و از ثقات محدثین به شمار می رود. ابن سعد در (طبقات کبری) او را از تابعین طبقه اوّل می داند و ابن اثیر می گوید: هبیرةبن مریم از غلامان حسین بن علی(ع)می باشد (الاعلام، زرکلی، ج 8، ص 77)

2.     عَطا، همان حقوق ماهیانه است. ابن منظور می گوید: (یقال: عطیَّته وعاطیته أیْ خدمته وقمت بأمره؛ دادن و یا گرفتن چیزی در برابر خدمتی که انجام می شود) (لسان العرب، ج 15، ص 70)

3.     شوری آیه 23 و 42

4.     شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 30

منبع:

كتاب امام على (ع) از ولادت تا شهادت، ص 662؛ نویسنده: علامه فقید سید محمد كاظم قزوینى؛ ترجمه: على كرمى

پایگاه حوزه نت؛ حقایق پنهان، نوشته احمد زمانی

تهیه و فرآوری: عبداله فربود، گروه حوزه علمیه تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین