سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
و خداوند فرمود مپندارید که شهدا مرده اند بلکه آنان زنده اند و نزد ما روزی میخورند. آنچه در متن زیر میخوانید وصیت نامه شهید مهندس، شهید علیرضا احمدیمیباشد
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : عاطفه مژده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

آخرین بار چشمهایش حالتی دیگر داشت


و خداوند فرمود مپندارید که شهدا مرده اند بلکه آنان زنده اند و نزد ما روزی میخورند.

آنچه در متن زیر میخوانید وصیت نامه شهید مهندس، شهید علیرضا احمدی میباشد


شهید مهندس شهید شهید علیرضا احمدی

نام :  علیرضا

نام خانوادگی :  احمدی

نام پدر :  نادعلی

استان محل تولد :  تهران

تاریخ تولد :  1344/09/14

دانشگاه :  صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

رشته تحصیلی :  مهندسی برق

مدرک تحصیلی :  کارشناسی

محل شهادت :  قلاویزان

تاریخ شهادت :  1365/03/26.

 

زندگی نامه شهید علیرضا احمدی

شهید علیرضا احمدی در سال هزار و سیصد و چهل و نه و در چهاردهمین روز از ماه آذر دیده به جهان گشود. در خانواده ای متدین و مذهبی شروع به رشد کرد و دوران کودکی او با غرور مردانه ای و استواری ویژه ای مشخص می شود . به گفته مادرشهید" هرگاه او را در صفحه ذهنمان جستجو می کنیم ، از او تصویر یک کودک پرجنب و جوش چابک و مغرور را به یاد می آوریم. برخلاف کودکان هم سن و سال خودش در مقابل مشکلات گریه نمیکرد حتی به گونه ای رفتار میکرد که گویی گریه کردن و سرخم کردن در برابر فشارها و مشکلات را کسرشان خود می دانست و آن را خلاف مردانگی خود می پنداشت. تحصیلات ابتدایی را قبل از انقلاب آغاز کرد و این دوران را با موفقیت به پایان رساند و در کلاس پنجم ابتدایی به عنوان دانش آموز ممتاز مدرسه به منطقه معرفی شد و جایزه دریافت کرد. اواخر دوران دبستان و دوره راهنمایی را با شرکت در جلسات مذهبی و تشکیل گروههای دانش آموزی و مذهبی گذراند. گروهی که او عضو آن بود جمعاً 11 الی 12 نفر بودند که بعد از انقلاب هفت نفر از آنان به شهادت رسیدند. ایشان دانش آموزان سالهای 55و56 بودند که در جلسات خود با مفاهیم قرآنی و اسلامی آشنا شدند. به گونه ای که در طلیعه انقلاب هر یک به عنوان یکی از نیروهای انقلابی در پخش اعلامیه های حضرت امام(ره) و هم چنین تظاهرات شبانگاهی و شکستن حریم حکومت نظامی شرکت می جستند و پس از پیروزی انقلاب نیز همراه با ادامه تحصیل به صورت نیروهای رزمنده وارد صحنه پیکار با دشمنان بعثی شدند که 7 نفر از آنان در سالهای 60 تا 64 به شهادت رسیدند که مابقی که حدود 5 نفر هستند اینک پس از پایان تحصیلات دانشگاهی مشغول خدمت به نظام اسلامی هستند. خاطرات دوران دانشگاه او خلاصه می شود در کتابها و دفاتری که روی میز کوچکش جمع میکرد و در پشت همان میز مشق نستعلیق که بسیار زیبا می نوشت و ساک کوچک خاکی رنگش که با محموله ای از چند تکه لباس بردوش به جبهه میرفت و از جبهه برمیگشت و بارآخر که ساک جدا از خودش آمد ، خبر از شهادت علیرضا میداد. پدر رفت و ساک را تحویل گرفت ولی اینبار در ساک او کاغذی نوشته بود که آدرس خانه در آن قرار داشت ، گویی میدانست که اینبار ساکش را با خودش نمی آورد.

مادر شهید:قبل از آخرین بار علیرضا آمده بود و چشمهاش حالتی دیگه داشت گفتم پسرم چشمات ناراحته؟ گفت کمی درد میکنه چیزی نیست، نگو که شیمیایی شده بود و به ما نمی گفت .

خواهر شهید : آخرین بار که علیرضا آمده بود برای رفتن که آماده شده بود ، شب که همه خواب بودند آمده بود بالای سرم نشسته بود حالتی بسیار گرفته و ناراحت داشت

 خط زیبایش در گوشه و کنار خانه اشان خاطره های او را در خانه زنده می کند با خطی زیبا بر روی کمد کوچکش نوشته: جنگ جنگ تا پیروزی آخرین بار که به مرخصی آمده بود ماه مبارک رمضان بود، شبهایی که مورد هجوم موشکهای عراقی نیز در تهران بودند . آن موقع چشمهایش شیمیایی شده بود. درون کمدش هنوز وسایلش دشت نخورده باقی است. دوربین عکاسی - قلم درشتها و وسایل خطاطی اش ، عکسهایی از بال و پرکشیدن هایش برفراز کوهها در تهران و جبهه و آخرین عکسش که در غروبی ، غم هجران او را گرفته بر روی نیمکت نشسته و به افق ها می نگرد. در دوران کودکی و نوجوانیش در کوهنوردی بسیار چابک بود، هیچگاه نمی شد او را با گروه هماهنگ کرد. همیشه در فاصله های دور و بسیار جلوتر از گروه حرکت میکرد. یکبار وقتی با تذکر نتوانسته بودند او را با گروه هماهنگ کنند (به همراه برادر بزرگتر بوده) او کوله پشتی سنگین خود را به دوش علیرضا میگذارد ولی علیرضا خم به ابرو نمی آورد و اظهار عجز نمی کند. نمی خواست روح بزرگش زیر بار کوله پشتی خم شود

خاطراتی از شهید علیرضا احمدی

اوایل انقلاب علیرضا و خسرو می رفتند و نیمه شب می آمدند میگفتم آخه بچه ها کجا بودید؟ میگفتند رفته بودیم انجام وظیفه و می فهمیدم که برای پخش اعلامیه های امام رفته بودند . مادر شهید:قبل از آخرین بار علیرضا آمده بود و چشمهاش حالتی دیگه داشت گفتم پسرم چشمات ناراحته؟ گفت کمی درد میکنه چیزی نیست، نگو که شیمیایی شده بود و به ما نمی گفت . خواهر شهید : آخرین بار که علیرضا آمده بود برای رفتن که آماده شده بود ، شب که همه خواب بودند آمده بود بالای سرم نشسته بود حالتی بسیار گرفته و ناراحت داشت

فرازهایی از وصیت نامه شهید علیرضا احمدی

ای برادران با حضورتان در جبهه های حق علیه باطل به دشمنان اسلام و امام بگوئید که ما هر لحظه همراه و هنگام با امام هستیم و او را تنها نخواهیم گذاشت. خواهرم :حجابت را رعایت کن و بدانکه حضرت فاطمه (س) فرموده ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است. تو با رعایت حجاب حضور سبز خود را در پشت جبهه به دشمن نشان میدهی و اینگونه به آن نابخردان میگویی که ایرانی همیشه در صحنه است و از کشورش دفاع می کند. سنگر جبهه و پشت جبهه را خالی نگذارید ، پشتیبان امام باشید و پیرو راه امام و مکتب حسین(ع) باشید . مبادا در شهادت گریه کنید که شهادت آرزوی دیرینه من است و شهادت تولد دوباره من است. 

فرآوری:عاطفه مژده

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع: شهدای فاوا

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین