سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
امام سجاد علیه السلام هنگامی که مسافرت می نمود با قافله ای حرکت می کرد که او را نمی شناختند و با اهل کاروان شرط می کرد که در طول سفر خدمت گذار آنان باشد .
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

آن چه خوبان همه دارند تو تنها دارى

امام سجاد


امام سجاد علیه السلام در عین آن که زینت عبادت کنندگان، مجاهد بزرگ فى‏سبیل‏الله و کانون علم و اندیشه و معرفت‏بود، تواضع ویژه‏اى داشت، و در یک کلمه، کانون همه کمالات‏انسانى و ارزش‏هاى والاى معنوى، و زیبنده این شعر معروف بود که:

رخ زیبا، ید بیضا، دم عیسى دارى                           آن چه خوبان همه دارند تو تنها دارى

در این گفتار برآنیم تا به چند نمونه از رفتار آن حضرت اشاره کنیم، به‏این امید که درس‏هاى سودمند زندگى سالم و سازنده را از شیوه زندگى درخشان آن‏بزرگمرد فضایل بیاموزیم.


 

راضی به رضای الهی

امام باقر علیه السلام نقل کرد، پدرم امام سجاد علیه السلام فرمود: دچار بیماری سختی شدم، پدرم به من فرمود: چه میل داری؟ گفتم: میل دارم به گونه ای باشم که در برابر تدبیر و خواست خدا، خواسته دیگری نداشته باشم. پدرم فرمود: « احسنت و آفرین که به ابراهیم خلیل شباهت یافته ای، در آن هنگام که دشمنان می خواستند او را به درون آتش شعله ور بیفکنند، جبرئیل نزد او آمد و گفت: آیا حاجتی داری؟ ابراهیم گفت: در برابر مقدرات پروردگارم چیز دیگری درخواست نمی کنم، بلکه خدا مرا کفایت می کند، و او پشتیبان خوبی است.»[1]

آن حضرت نسبت به بهبود وضع زندگی فقراء و محرومین، اهتمام فراوانی داشت و چنان بر این کار مداومت می ورزید که آثار حمل طعام برای فقرا، بر روی جسم مبارکشان باقی مانده بود

تواضع و فروتنی

امام سجاد علیه السلام در رفتار با مردم آن چنان متواضع بودند که برخی اوقات سعی می کردند در میان مردم ناشناخته باشند تا بتوانند متواضعانه با مردم برخورد نمایند و به آن ها خدمت کنند . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

امام سجاد علیه السلام هنگامی که مسافرت می نمود با قافله ای حرکت می کرد که او را نمی شناختند و با اهل کاروان شرط می کرد که در طول سفر خدمت گذار آنان باشد . روزی بر همین منوال مسافرت نمود، از قضا مردی که امام را از قبل می شناخت، آن حضرت را مشاهده کرد، نزد کاروانیان رفت و به آنان گفت: آیا می دانید او کیست؟ گفتند: خیر، گفت: او علی بن الحسین علیهما السلام است، آن ها با شنیدن این سخن باسرعت به طرف امام علیه السلام رفتند و دست و پای او را بوسیدند و عرض کردند: ای پسر رسول خدا! آیا می خواهی که آتش جهنم ما را فرا بگیرد؟ اگر از جانب ما به شما بی احترامی صورت می گرفت، آیا تا ابد هلاک نمی شدیم؟ امام علیه السلام فرمود:

روزی با گروهی مسافرت نمودم که آنان مرا می شناختند و به خاطر قرابتی که با رسول خدا صلی الله علیه و آله داشتم مرا بیش از حد مورد احترام قرار دادند، و چون ترسیدم شما نیز چنین کنید، خود را معرفی نکردم .[2]

کمک دست

دستگیری از مستمندان

آن حضرت نسبت به بهبود وضع زندگی فقراء و محرومین، اهتمام فراوانی داشت و چنان بر این کار مداومت می ورزید که آثار حمل طعام برای فقرا، بر روی جسم مبارکشان باقی مانده بود، به گونه ای که نقل شده: «لما مات علی بن الحسین فغسلوه جعلوا ینظرون الی آثار سواد بظهره، فقالوا: ما هذا؟ فقیل: کان یحمل جرب الدقیق لیلا علی ظهره یعطیه فقراء المدینة ؛ هنگامی که علی بن الحسین رحلت نمود و مسلمانان بدن مبارکش را غسل می دادند، آثار سیاهی و کبودی را بر پشت آن حضرت مشاهده نمودند، پرسیدند: این آثار برای چیست؟ جواب داده شد که این اثر حمل کیسه های پر از طعام است که آن حضرت به فقراء مدینه اعطا می نمودند .[3]

 

آزاد نمودن بردگان

آن حضرت هیچ خدمتکاری را بیش از یک سال نگه نمی داشت وقتی که برده ای را در اول سال به خانه می آورد شب عید فطر او را آزاد می ساخت . بردگان سیاه پوست را می خرید و آنان را در مراسم حج به عرفات می آورد و آن گاه به سوی معشر کوچ می کرد. آنان را آزاد می کرد و جوایز مالی به آنان می داد تا آنجا که در شهر مدینه گروه عظیمی از بندگان و کنیزان، آزاد شده آن حضرت بودند و آنان هم بعد از آزادی پیوند معنوی خود را با امام قطع نمی کردند.[4]

 

عفو و گذشت

روزی مردی هاشمی به امام سجاد علیه السلام جسارت کرد. امام سخنی نگفت. پس از بازگشت آن مرد، امام به حاضران فرمود:

آنچه این مرد گفت، شنیدید. دوست دارم همراه من بیایید تا نزد او برویم و پاسخ مرا نیز بشنوید.

امام علیه السلام به راه افتاد و این آیه را تلاوت می کرد: «و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس، و الله یحب المحسنین [5]؛ (پرهیزکاران کسانی هستند که...) خشم خویش فرو می خورند و از خطاهای مردم در می گذرند و خدا نیکوکاران را دوست می دارد».

امام علیه السلام به در منزل آن مرد رسید. وی – که تصور می کرد امام علیه السلام برای تلافی آمده است – در حالی که خود را آماده پاسخ کرده بود، بیرون آمد. امام علیه السلام به او فرمود:

ای برادر! تو اندکی پیش نزد من آمدی و سخنهایی گفتی. آنچه گفتی اگر در من هست، خداوند مرا بیامرزد، و اگر نیست خدا تو را بیامرزد.

آن مرد با دیدن چنین واکنشی از امام علیه السلام، بر پیشانی آن حضرت بوسه زد و گفت:

آنچه گفتم در تو نبود و خود بدان سزاوارترم.[6]

امام سجاد علیه السلام هنگامی که مسافرت می نمود با قافله ای حرکت می کرد که او را نمی شناختند و با اهل کاروان شرط می کرد که در طول سفر خدمت گذار آنان باشد

شجاعت

«عبدالملک» به طواف کعبه مشغول بود. امام سجاد علیه السلام نیز جلوتر از او – بدون آنکه به وی اعتنا کند – طواف می کرد.

«عبدالملک» از روی غرور پرسید: «این کیست که بدون توجه به ما، جلوتر از ما طواف می کند؟» گفته شد: «علی بن الحسین». پس از طواف، امام علیه السلام را احضار کرد و گفت: «من که کشنده ی پدر شما نیستم، پس چرا نزد من نمی آیید؟» امام علیه السلام فرمود:

قاتل پدرم هر چند به زندگی دنیوی او خاتمه داد ولی آخرت خویش را با این جنایت تباه ساخت. اگر تو هم دوست داری مانند او باشی، باش!

«عبدالملک» گفت: «هرگز، ولیکن نزد ما بیا تا از دنیای ما بهره مند شوی». امام علیه السلام نشست و عبای خود را بر زمین گسترد و عرض کرد: «پروردگارا! بر این مرد، حرمت و منزلت دوستانت را نزد خودت بنمایان!»

در این هنگام عبای آن حضرت انباشته از دُرّ شد؛ به گونه ای که درخشندگی آنها چشمها را خیره می ساخت. امام علیه السلام رو به «عبدالملک» کرد و فرمود:

کسی که دارای چنین منزلتی نزد پرودگارش می باشد، چه نیازی به دنیای تو دارد؟ سپس عرض کرد: «خداوندا! اینها را باز پس گیر که من بدانها نیاز ندارم».[7]

 

پی نوشت :

[1] . ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 197، اشتهاردی، محمد محمدی، ص1.

[2] . بحارالانوار ص 69.

[3] . حلیة الاولیاء، ص 136.

[4] . سیره و سخن پیشوایان، محمد علی کوشا،انتشارات پارسایان، ص175.

[5] . آل عمران، آیه ی 134.

[6] . الارشاد، ص 257.

[7] . عوالم العلوم، علی بن الحسین علیه السلام، ج 18، ص 175.

                                                                                                                                   فرآوری: فاطمه زین الدینی

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منابع : ماهنامه پاسدار اسلام ،شماره 197.

کتاب سیره و سخن پیشوایان ،محمد علی کوشا .

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین