• تعداد بازديد :
  • پنج شنبه 1391/03/25
  • تاريخ :

رداپوش محنت

امام موسی کاظم علیہ السلام

وقتی دیده ها، «عبد صالح» خدا را می جوید،

وقتی دل ها، عشق پاکان را می پرورد،

چشم دل، سراغ تو را می گیرد

که تو، تجسم عبودیت و تبلور صلاح و طهارتی

تو، قربانی استقامت و پیشوای راست قامتی

تو، امام مظلوم و مسموم، زجردیده زندان جفایی

ای امام!

ای رداپوش محنت در راه خدا !

ای جرعه نوش جام بلا!

ای به عشق مولا مبتلا!

ای کاظمین تو قبله اهل ولا! ...

ای حجت حق

ای کعبه عشق،

ای منزلگه شوق!

تا «حق» را از زندان اتهام بیرون آوری، زندانی طاغوتیان شدی.

تا ذهن تیره تاریخ را روشن کنی، به زندان های تاریک، تن دادی و آغوش گشودی.

تا عزت «امامت» را تثبیت کنی، ظلمت محبس ستم را تحمل کردی

تا شرف دین و آبروی «علی» را حفظ کنی، همدم سلسله سنگین و حلقه های زنجیر شدی.

تا غرور فرعونی «هارون» را در هم شکنی، موسی وار، از «نیل بلا» گذشتی.

ای زندانی بغداد!...

ای شب زنده دار عابد!

ای شیر بسته به زنجیر!

ای مهار حکمت و حلم، بر دهان کف آلود خشونت و خشم! غضب از حلم تو خشمگین می شد، صبر از صبر تو، بی طاقت می گشت، حکومت ستم، از «نستوهی» تو به «ستوه» می آمد

خلفای عباسی می پنداشتند که با بند زدن به پای حق پوی تو، می توانند راهت را ببندند و با افکندن کند و زنجیر بر دست و گردنت، قامت افراشته ات را به ذلّت کشند و با محبوس ساختنت، محبت تو را از دل حقیرستان بیرون کنند.

اما ... غافل از آنکه نور را نمی توان پوشاند،

و عطر حقیقت را نمی توان پنهان کرد.

تو رفتی، اما راه تو، در گام های زندانیان مبارز، ادامه یافت.

ناله های دردمندانه ات، در فریاد خشمگین امت های انقلابی انعکاس داشت.

و عزت تو، الهام بخش ستمدیدگان شد.

عشق تو، هر دل را خانه خود کرد،

نام تو، تاریخ حماسه های مقاومت را زینت بخشید،

شهادت مظلومانه ات، رسواگر سلطه شکنجه و شلاق گشت.

و جای کبود تازیانه ها بر پیکر نحیف تو، خطوط روشنی از سیه روزی حکام جور را ترسیم کرد.

تا شرف دین و آبروی «علی» را حفظ کنی، همدم سلسله سنگین و حلقه های زنجیر شدی. تا غرور فرعونی «هارون» را در هم شکنی، موسی وار، از «نیل بلا» گذشتی

ای کاظم آل محمد!

ای مهار حکمت و حلم، بر دهان کف آلود خشونت و خشم!

غضب از حلم تو خشمگین می شد،

صبر از صبر تو، بی طاقت می گشت،

حکومت ستم، از «نستوهی» تو به «ستوه» می آمد.

و ... مقاومت جائران، از مقاومت تو در هم می شکست.

زندانبانان، اسیر صفا و عبودیت تو می شدند.

و محبس به محبس، شب زنده داری تو را جابجا می کردند،

زندان به زندان، ایمان و ذکر و تهجد تو را به بند می کشیدند،

پای اراده ات را، به حلقه های کین و حسد می آزردند،

تن رنجورت را، در ژرفای تاریک «مطامیر»، محبوس و معذب می کردند،

و جنازه مطهرت را مظلومانه و غریبانه، تشییع می نمودند ...

شگفتا! ...

که دوش تشییع کنندگان، آن کوه سکینه و وقار را چگونه تاب آورد!

و «جسر بغداد»، چگونه آن پیکر را که به عظمت عرش بود، تحمل کرد؟!...

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


جواد محدثی

اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
UserName