او از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ انسان مى آید تا او را در حال غفلت تسلیم خود سازد و درک و شعورش را غافل گیرانه بدزدد
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

شباهت های معاویه به شیطان


«اطّلاع یافتم که معاویه نامه اى براى تو نوشته تا عقلت را بفریبد (و گمراه سازد) و عزم و تصمیمت را (در پایمردى بر وظیفه اى که بر عهده گرفته اى) سست کند و در هم بشکند. از او بر حذر باش که او به یقین شیطان است! ...
شیطان پرستی

امام علی علیه السلام در نامه ای به زیاد بن ابیه که معاویه برای سوء استفاده های شخصی او را برادر خود نامیده بود چنین می فرماید :

«اطّلاع یافتم که معاویه نامه اى براى تو نوشته تا عقلت را بفریبد (و گمراه سازد) و عزم و تصمیمت را (در پایمردى بر وظیفه اى که بر عهده گرفته اى) سست کند و در هم بشکند. از او بر حذر باش که او به یقین شیطان است! او از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ انسان مى آید تا او را در حال غفلت تسلیم خود سازد و درک و شعورش را غافل گیرانه بدزدد. (آرى) در زمان عمر بن خطاب ابو سفیان سخنى بدون اندیشه از پیش خود و با تحریکى از تحریکات  شیطان گفت (ولى این سخن کاملا بى پایه بود) که نه با آن، نسب ثابت مى شود و نه استحقاق میراث را همراه دارد و کسى که به چنین سخن واهى و بى اساس تمسک جوید همچون بیگانه اى است که در جمع مردم وارد شود و بخواهد از آبشخورگاه آنها آب بنوشد که همه او را کنار مى زنند و همانند ظرفى است که در کنار مرکب مى آویزند که به هنگام راه رفتن پیوسته تکان مى خورد و به این طرف و آن طرف مى رود.»

هنگامى که زیاد این نامه را مطالعه کرد گفت: به پروردگار کعبه سوگند که امام(علیه السلام)با این نامه اش آنچه را من در دل داشتم (که من از نطفه ابوسفیان نیستم) گواهى داد. و این مطلب همچنان در دل او بود (تا زمانى که معاویه بعد از شهادت امیرمۆمنان(علیه السلام)بى اندازه زیاد را وسوسه کرد تا سخن او در وى مۆثّر افتاد و) او را به خود ملحق ساخت.

از این تعبیر و تعبیرات دیگرى که در نامه هاى پیشین گذشت به خوبى استفاده مى شود که مأموران اطّلاعاتى امام(علیه السلام) در تمام جوانب کشور اسلامى حضور داشتند و حتّى نامه اى خصوصى را که براى بعضى از فرمانداران از سوى دشمن مى رسید به امام(علیه السلام) اطّلاع مى دادند تا به موقع جلوى خطر گرفته شود. امام(علیه السلام)در آغاز این نامه به زیاد بن ابیه هشدار مى دهد که معاویه شیطان است مراقب او باش.

سخن امام(علیه السلام) در اینجا برگرفته از آیه شریفه 17 سوره اعراف است که از قول شیطان نقل مى کند: «(ثُمَّ لاَتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمانِهِمْ وَعَنْ شَمائِلِهِمْ وَلا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ)؛سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغشان مى روم، و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهى یافت».

هنگامى که زیاد این نامه را مطالعه کرد گفت: به پروردگار کعبه سوگند که امام(علیه السلام)با این نامه اش آنچه را من در دل داشتم (که من از نطفه ابوسفیان نیستم) گواهى داد. و این مطلب همچنان در دل او بود (تا زمانى که معاویه بعد از شهادت امیرمۆمنان(علیه السلام)بى اندازه زیاد را وسوسه کرد تا سخن او در وى مۆثّر افتاد و) او را به خود ملحق ساخت

منظور این است که شیطان براى فریفتن انسان ها از هر وسیله اى استفاده مى کند. گاه از طریق تطمیع و زمانى تهدید، گاهى شهوات و هوا و هوس نفسانى و هنگامى از طریق آمال و آرزوها و پست و مقام و هدف. در همه اینها یک چیز مدّ نظر است و آن گمراه ساختن انسان و کشاندن او به ورطه هلاکت.

شیطانِ شام نیز از همین روش ها استفاده مى کند و سعى دارد هر کسى را از طریقى بفریبد و به سوى خود جلب کند و از وجودش در مسیر شهوات خود بهره بگیرد.

از یکى از عرفا سخنى نقل شده که مى گوید: در هر صبحگاهان شیطان از چهار سو به سراغ من مى آید گاه از پیش رو مى آید و مى گوید: (اگر گناه مى کنى) نترس خدا غفور و رحیم است من در برابر او این آیه را مى خوانم که خدا مى گوید: «(وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى)؛ و من هر که را توبه کند، و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، مى آمرزم»(1)و گاه از پشت سر من ظاهر مى شود (و مرا دعوت به زیاده طلبى در دنیا مى کند) و از ضایع شدن زندگى فرزندانم در آینده مرا مى ترساند من در برابر او این آیه را یادآور مى شوم: «(وَما مِنْ دَابَّة فِى الاَْرْضِ إِلاّ عَلَى اللهِ رِزْقُها)؛ هیچ جنبنده اى در زمین نیست مگر اینکه روزى او بر خداست»(2) و گاه از طرف راست من مى آید و مى گوید: کارى کن که ثناخوان ها و مداحان تو فراوان باشند. من در برابر او این  آیه را یادآور مى شوم: «(وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقین)؛ و سرانجام (نیک) براى پرهیزکاران است»(3) و گاه از سمت چپ مى آید و مرا به شهوات دعوت مى کند. من در برابر او این آیه را مى خوانم: «(وَحیلَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ ما یَشْتَهُونَ)؛ (خداوند درباه کافران سرکش و مغرورى که گرفتار عذاب در دنیا مى شوند مى فرماید:) و (سرانجام) میان آنها و خواسته هایشان جدایى افکنده شد».(4)(5)

گناه

براى این چهار جهت که شیطان از سوى آن مى آید روایتى ذکر شده که خلاصه آن چنین است: «شیطان از پیش رو مى آید یعنى مسائل مربوط به آخرت را که در پیش دارد در نظر انسان سست مى کند و از پشت سر مى آید و او را به جمع اموال از هر طریق بى آنکه حقوق شرعى آن را بپردازد و باقى گذاردن براى فرزندان و بازماندگان خود فرا مى خواند و از طرف راست مى آید و امور معنوى را به وسیله شبهات و شک و تردید در نظر او ضایع مى کند و از طرف چپ مى آید و شهوات را در نظر او زینت مى دهد».(6)

آرى وسوسه هاى شیاطین جنّ و انس که از هر درى براى گمراه ساختن انسان ها وارد مى شوند، این گونه است.

در اینجا یک سۆال باقى مى ماند و آن اینکه چرا از جهت فوق و تحت (بالا و پایین) سخنى به میان نیامده بعضى گفته اند براى آن است که جهت بالا جهت رحمت است، زیرا پیوسته رحمت الهى از آن سو نازل مى شود و جهت پایین مایه وحشت است که اگر کسى از زیر زمین سر بر آورد و انسان را به کارى دعوت کند از او مى ترسد و نمى پذیرد.

این احتمال نیز وجود دارد که شیاطین به شکل معمولى انسان ها به سراغ او  مى آیند و مى دانیم کسى از جهت فوق یا تحت به سراغ کسى نمى آید بلکه از یکى از چهار جهت است.

شیطان از پیش رو مى آید یعنى مسائل مربوط به آخرت را که در پیش دارد در نظر انسان سست مى کند و از پشت سر مى آید و او را به جمع اموال از هر طریق بى آنکه حقوق شرعى آن را بپردازد و باقى گذاردن براى فرزندان و بازماندگان خود فرا مى خواند و از طرف راست مى آید و امور معنوى را بهوسیله شبهات و شک و تردید در نظر او ضایع مى کند و از طرف چپ مى آید و شهوات را در نظر او زینت مى دهد

تعبیر امام(علیه السلام) به صادر شدن «فَلْتَة؛ سخن بى پایه و بدون اندیشه» از سوى ابوسفیان اشاره به چیزى است که ابن ابى الحدید در شرح خود از کتاب استیعاب ابن عبدالبر آورده است که عمر، زیاد را براى اصلاح بعضى از مفاسد که در یمن واقع شده بود فرستاد. هنگامى که زیاد باز گشت خطبه اى نزد عمر (و جمعى از حاضران) خواند که همانند آن شنیده نشده بود این در حالى بود که على(علیه السلام)و عمرو بن عاص و ابوسفیان حاضر بودند. عمرو بن عاص گفت: آفرین بر این جوان! اگر از قریش بود بر عرب حکومت مى کرد! ناگهان ابوسفیان گفت: او از قریش است و من مى شناسم کسى را که نطفه او را در رحم مادرش نهاد. على(علیه السلام)فرمود: او چه کسى بوده؟ ابوسفیان گفت: من بودم. على(علیه السلام) فرمود: خاموش باش ابوسفیان! و در روایت دیگرى آمده است: فرمود: خاموش ابوسفیان اگر عمر بشنود سریعاً تو را مجازات خواهد کرد.

در روایت سومى آمده است که عمرو بن عاص به او گفت: اگر مى دانى زیاد فرزند توست چرا او را به خود ملحق نمى کنى؟ گفت: از این جمعیت مى ترسم که پوست از سر من بکنند.

روشن است که ابوسفیان هرگز نمى توانست به سبب عمل منافى عفتى که با مادر زیاد داشت ثابت کند که حتماً نطفه اى که منعقد شده از ناحیه اوست، تنها به ظن و گمان تکیه کرد و با وقاحت و بى شرمى در حضور على(علیه السلام) و بعضى دیگر چنین سخنى را بر زبان راند و به همین دلیل، امام(علیه السلام) در نامه بالا به زیاد یادآور مى شود که این گونه ادعاهاى شیطانى در اسلام معیار اثبات نسبت نیست و به همین دلیل تو هرگز نمى توانى از ابوسفیان ارث ببرى زیرا فرزند نامشروع از پدر و مادر خود ارث نمى برد (و تاکنون هم ادعاى میراثى نداشته اى) بنابراین تسلیم وسوسه هاى شیطانى معاویه نشو!

حضرت در پایان مى فرماید: «و کسى که به چنین سخن واهى و بى اساس تمسّک جوید همچون بیگانه اى است که در جمع مردم وارد شود و بخواهد از آبشخورگاه آنها آب بنوشد که همه او را کنار مى زنند و همانند ظرفى است که در کنار مرکب مى آویزند که به هنگام راه رفتن پیوسته تکان مى خورد و به این طرف و آن طرف مى رود».

 

پی نوشت ها :

1 . طه، آیه 82 .

2 . هود، آیه 6.

3 . اعراف، آیه 128.

4 . سبا، آیه 54.

5 . بهج الصباغه، ج 14، ص 372.

6 . مجمع البیان، ذیل آیه 17 از سوره اعراف.

فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع : کتاب پیام امیر المۆمنین ج 10 ، آیت الله مکارم شیرازی

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .