سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
یکی بود، یکی نبود. روی درخت، یک لانه بود. زیر درخت، پر از دانه بود. توی لانه یک لک لک بود. لک لک کوچک بود. پرهایش مثل پشمک بود. لانه اش پر از قاصدک بود
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

لک‌لک و قاصدک
لک‌لک و قاصدک

یکی بود، یکی نبود. روی درخت، یک لانه بود. زیر درخت، پر از دانه بود.

توی لانه یک لک لک بود. لک لک کوچک بود. پرهایش مثل پشمک بود. لانه اش پر از قاصدک بود.

لک لک، قاصدک ها را دوست داشت. هر جا قاصدکی می دید آن را بر می داشت، توی لانه اش می گذاشت.

اما قاصدک ها دلشان می خواست  آزاد باشند تا شاد باشند.

یک روز باد آمد. ها کرد، هو کرد. توی لانه ی لک لک فوت کرد. قاصدک ها را از لانه شوت کرد.

قاصدک ها، رها شدند. توی آسمان پخش و پلا شدند.

لک لک ها دنبال شان پر زدند. به این طرف و آن طرف سر زدند.

اما قاصدک ها سوار باد، با دل شاد از دستش فرار کردند.

لک لک به آن ها نرسید. اما قاصدک ها رسیدند به بادبادک ها.

نشستند روی دنباله ی بادبادک ها. همه با هم رفتند بالا.

بالا و بالا و بالاتر...

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:مجله ی رشد

مطالب مرتبط:

ماجرای دندان خرگوش

ماهی

عروسی خاله حلزون

کلاغ پیر

ماهی کوچولوی قرمز

قاقُم کوچولو و فصل زمستان

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین