ویژگی اختیاری بودن حرکت تکاملی انسان، ایجاب می کند که همه ی این جریانات بصورتی انجام یابد که زمینه ی حسن یا سوء انتخاب برای طرفین حق و باطل، فراهم باشد مگر اینکه تسلط زورمندان و اهل باطل بجایی برسد که راه هدایت دیگران را بکلی مسدود کنند و نور حق و هدایت ر
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

حلّ چند شبهه در باب نبوت

از بعثت تا ولایت

پیرامون برهانی که برای ضرورت بعثت انبیاء علیهم السلام بیان شده، سوالات و شبهاتی مطرح می شود که اینک به ذکر و پاسخ آنها می پردازیم:

1-اگر حکمت الهی، اقتضای بعثت انبیاء برای هدایت همه ی انسانها را دارد پس چرا همگی ایشان در یک منطقه ی خاصّ جغرافیایی (خاورمیانه) مبعوث شده اند. و سایر بخشهای روی زمین از این نعمت، محروم مانده اند؟ مخصوصاً با توجه به اینکه در روزگاری های پیشین، وسایل ارتباط و تبادل اطلاعات، خیلی محدود بوده و انتقال اخبار از نقطه ای به نقطه ی دیگر به کندی، انجام می گرفته است و شاید اقوام و مللی بوده اند که اصلاً اطلاعی از دعوت انبیاء پیدا نکرده اند.

پاسخ این است که اولاً ظهور انبیاء علیهم السلام اختصاص به منطقه ی خاصّی نداشته و آیات کریمه ی قرآن، دلالت دارد بر اینکه هر قوم و امتی پیامبری داشته اند، چنانکه در آیه (24) از سوره ی فاطر می فرماید:

«و ان مِن اُمَّه إلا خَلافیه نَذیرٌ» و در آیه (36) از سوره نحل می فرماید: «وَ لَقَد بَعثنا فی کلّ اُمَّه رَسُولاً اَن اعبُدوالله وَاجتَنبواالطّاغُوتَ». و اگر در قرآن مجید تنها نام عده ی معدودی از انبیاء عظام علیهم السلام برده شده، بدین معنی نیست که تعداد ایشان منحصر به همین افراد بوده است، بلکه در خود قرآن، تصریح شده به اینکه بسیاری از پیامبران بوده اند که نامی از ایشان در این کتاب شریف به میان نیامده است. چنانکه در آیه ی (164) از سوره نساء می فرماید: «وَ رُسُلاً لَم نَقُصُصهُم عَلَیک».

ثانیاً مقتضای برهان مزبور این است که باید راهی و رای حسّ و عقل باشد که بتوان از آن برای هدایت مردم، استفاده کرد. اما فعلیّت یافتن هدایت افراد، مشروط به دو شرط است: یکی آنکه خودشان بخواهند از این نعمت الهی، بهره مند شوند؛ دوم آنکه دیگران موانعی برای هدایت آنان فراهم نکنند. و محروم ماندن بسیاری از مردم از هدایت انبیاء در اثر سوء اختیار خودشان بوده است، چنانکه محرومیّت بسیاری دیگر، در اثر موانعی بوده که دیگران در راه گسترش دعوت انبیاء بوجود آورده بودند. و می دانیم که پیامبران الهی همواره برای برداشتن این موانع می کوشیده اند و با دشمنان خدا و به ویژه زورمندان و مستکبران به ستیز برمی خاسته اند و بسیاری از ایشان در راه ابلاغ رسالت الهی و هدایت مردم، جان خود را فدا کرده اند و در مواردی که پیروان و یارانی یافته اند به جنگ و نبرد نظامی با جبّاران و ستمگران که مهمترین عامل ایجاد موانع برای گسترش دین خدا بوده اند پرداخته اند.

نکته ی قابل توجه این است که ویژگی اختیاری بودن حرکت تکاملی انسان، ایجاب می کند که همه ی این جریانات بصورتی انجام یابد که زمینه ی حسن یا سوء انتخاب برای طرفین حق و باطل، فراهم باشد مگر اینکه تسلط زورمندان و اهل باطل بجایی برسد که راه هدایت دیگران را بکلی مسدود کنند و نور حق و هدایت را در جامعه، خاموش سازند که در این صورت، خدای متعال از راههای غیبی و غیرعادی، طرفداران حق را یاری خواهد فرمود.

انبیاء الهی غیر از انجام وظیفه اصلی- یعنی هدایت بشر بسوی کمال و سعادت حقیقی و ابدی- کمکهای فراوانی به بهتر زیستن مردم در همین زندگی دنیا کرده اند و هر جا حکمت الهی، اقتضا داشته تا حدودی پرده از حقایق ناشناخته و اسرار طبیعت برداشته اند و به پیشرفت تمدن بشر کمک کرده اند چنانکه نمونه های این گونه کمکها را در زندگی حضرات داود و سلیمان و ذوالقرنین علیهم السلام می توان یافت

حاصل آنکه: اگر چنین موانعی بر سر راه انبیاء نمی بود دعوت ایشان بگوش همه ی جهانیان می رسید و همگی از نعمت هدایت الهی بوسیله ی وحی و نبوت، بهره مند می شدند. پس گناه محرومیت بسیاری از مردم از هدایت انبیاء، بگردن کسانی است که جلو گسترش دعوت ایشان را گرفته اند.

2- اگر انبیاء برای تتمیم شرایط تکامل انسانها مبعوث شده اند چرا با وجود ایشان این همه فساد و انحطاط، پدید آمده و اکثریت مردم در اکثر زمانها مبتلی به کفر و عصیان شده اند و حتی پیروان ادیان آسمانی نیز به دشمنی و ستیز با یکدیگر برخاسته اند و جنگهای خونین و خانمان براندازی برپا ساخته اند؟ آیا حکمت الهی، اقتضاء نداشت که خدای متعال اسباب دیگری نیز فراهم کند که جلو این فسادها گرفته شود و دست کم، پیروان انبیاء به نبرد با یکدیگر برنخیزند؟

پاسخ این سوال از تأمل در ویژگی اختیاری بودن تکامل انسان، روشن می شود زیرا چنانکه گفته شد حکمت الهی، اقتضاء دارد که اسباب و شرایط تکامل اختیاری (و نه جبری) برای انسانها فراهم شود تا کسانی که بخواهند، بتوانند راه حق را بشناسند و با پیمودن آن به کمال و سعادت خودشان برسند، ولی فراهم شدن اسباب و شرایط برای چنین تکاملی بدین معنی نیست که همه انسانها از آنها حسن استفاده کرده لزوماً راه صحیح را برگزینند. و به تعبیر قرآن کریم، خدای متعال انسانها را در شرایط این جهانی بدین منظور، آفریده است که ایشان را بیازماید که کدامیک نیکوکارترند.(1) و همچنانکه مکرراً در قرآن کریم، تأکید شده است اگر خدای متعال می خواست می توانست همه را به راه راست بدارد و جلو انحراف و کجروی را بطور کلی بگیرد (2)، ولی در این صورت، زمینه ای برای انتخاب و گزینش، باقی نمی ماند و رفتار انسانها فاقد ارزش انسانی می شد و غرض الهی از آفرینش انسان مختار و انتخابگر، نقض می گشت.

حاصل آنکه: گرایش انسانها به فساد و تبهکاری و کفر و عصیان، مستند به سوء اختیار خودشان است و داشتن قدرت بر چنین رفتارهایی در متن آفرینش ایشان ملحوظ است و رسیدن به لوازم و تبعات آنها مقصود بالتبع می باشد. و هر چند اراده ی الهی اصاله به تکامل انسانها تعلق گرفته است ولی چون متعلق این اراده مشروط به اختیاریت می باشد سقوط و انحطاط ناشی از سوء اختیار را نفی نمی کند و مقتضای حکمت الهی، این نیست که همه ی انسانها خواه ناخواه در مسیر صحیح به حرکت درآیند هرچند برخلاف میل و اراده ی ایشان باشد.

انبیاء کی بعثت کا فلسفہ

3- با توجه به اینکه حکمت الهی اقتضاء دارد که انسانها هر چه بیشتر و هر چه بهتر، به کمال و سعادت برسند آیا بهتر این نبود که خدای متعال، اسرار طبیعت را بوسیله ی وحی، بر مردم مکشوف سازد تا با بهره گیری از انواع نعمتها بتوانند به سیر تکاملی خودشان شتاب ببخشند؟ چنانکه کشف بسیاری از نیروهای طبیعی در چند قرن اخیر و اختراع اسباب و وسایل زندگی، تأثیر شگرفی در پیشرفت تمدن داشته و آثار مطلوبی را در حفظ سلامتی و مبارزه با امراض و نیز تبادل اطلاعات و توسعه ی ارتباطات و مانند آنها به ارمغان آورده است. بدیهی است اگر انبیاء با ارائه علوم و صنایع شگفت انگیز و فراهم کردن وسایل آسایش، به مردم کمک می کردند می توانستند بر نفوذ اجتماعی و قدرت سیاسی خودشان بیفزایند و بهتر به اهدافشان برسند.

پاسخ این است که نیاز اصلی به وجود وحی و نبوت، در اموری است که بشر با ابزار شناختهای عادی نتواند به آنها پی ببرد و در صورت جهل به آنها، نتواند جهت حرکت خود را به سوی کمال حقیقی، تعیین کند و در مسیر آن، گام بردارد. به دیگر سخن: وظیفه ی اصلی انبیاء علیهم السلام این است که انسانها را در جهت دادن به زندگی و حرکت تکاملی، یاری دهند تا بتوانند در هر شرایطی وظیفه خود را بشناسند و نیروهایشان را در راه رسیدن به هدف مطلوب بکار گیرند، خواه مردمی بیابانگرد و چادرنشین باشند و خواه مردمی اقیانوس پیما و فضانورد، ارزشهای اصیل انسانی را بشناسند و بدانند چه وظایفی در مورد پرستش خدای متعال و درباره ی فرد فرد خودشان و نیز نسبت به همنوعان و سایر آفریدگان دارند تا با انجام دادن آنها به کمال و سعادت حقیقی و ابدی، نائل گردند، اما اختلاف استعدادها و امکانات طبیعی و صنعتی، چه در زمان واحد و چه در زمانهای مختلف، امری است که بر طبق اسباب و علل خاصی پدید می آید و نقش تعیین کننده ای در تکامل حقیقی و سرنوشت ابدی ندارد چنانکه پیشرفتهای علمی و صنعتی امروز که موجب گسترش و افزایش بهره های مادی و دنیوی شده، تأثیری در تکامل معنوی و روحی مردم نداشته بلکه می توان گفت که با آن، تناسب معکوس داشته است.

حاصل آنکه: مقتضای حکمت الهی این است که انسانها بتوانند با بهره گیری از نعمتهای مادی، به زندگی دنیوی خودشان ادامه دهند و با بهره گیری از عقل و وحی، جهت حرکت خود را به سوی کمال حقیقی و سعادت ابدی، تعیین کنند، اما اختلاف در توانشهای بدنی و روحی و نیز اختلاف در شرایط طبیعی و اجتماعی و همچنین اختلاف در بهره مندی از علوم و صنایع، تابع اسباب و شرایط تکوینی خاصی است که بر طبق نظام علّی و معلولی، پدید می آید و این اختلافات، نقش تعیین کننده ای در سرنوشت ابدی انسانها ندارد و چه بسا فردی یا گروهی که به ساده ترین وجهی زندگی کرده و از حداقل نعمتهای مادی و دنیوی، بهره مند شده و در عین حال، به درجات والایی از کمال و سعادت، نائل گشته است و چه بسا فرد یا گروهی که از پیشرفته ترین صنایع و علوم و بهترین وسایل زندگی، برخوردار بوده و در اثر ناسپاسی و غرور و استکبار و ستم به دیگران در پست ترین درکات شقاوت، سقوط کرده است.

البته هنگامی که مردمی با میل و رغبت و با گزینش آزاد، به دین حق گرویدند و جامعه ای الهی و خداپسند تشکیل دادند استفاده از انواع قدرتها در راه پیشبرد اهداف الهی بویژه برای سرکوبی تجاوزگران و دفاع از حقوق مۆمنان، مطلوب خواهد بود چنانکه نمونه ی آن در حکومت حضرت سلیمان علیه السلام ملاحظه می شود

البته انبیاء الهی غیر از انجام وظیفه اصلی- یعنی هدایت بشر بسوی کمال و سعادت حقیقی و ابدی- کمکهای فراوانی به بهتر زیستن مردم در همین زندگی دنیا کرده اند و هر جا حکمت الهی، اقتضا داشته تا حدودی پرده از حقایق ناشناخته و اسرار  طبیعت برداشته اند و به پیشرفت تمدن بشر کمک کرده اند چنانکه نمونه های این گونه کمکها را در زندگی حضرات داود و سلیمان و ذوالقرنین علیهم السلام می توان یافت (3) و یا در اداره ی جامعه و حسن تدبیر امور، تلاشهایی انجام داده اند چنانکه حضرت یوسف علیه السلام در سرزمین مصر، انجام داد(4) ولی همه ی اینها خدماتی زائد بر وظیفه ی اصلی ایشان بوده است.

و اما درباره ی اینکه چرا انبیاء الهی برای پیشبرد مقاصدشان از قدرت صنعتی و اقتصادی و نظامی، استفاده نکردند باید گفت: هدف انبیاء علیهم السلام- همانگونه که بارها گفته شد- فراهم کردن زمینه برای انتخاب آگاهانه و آزادانه بوده است و اگر می خواستند با توسّل به قدرت های غیرعادی، قیام کنند رشد معنوی و تکامل آزادانه برای انسانها حاصل نمی شد بلکه مردم تحت فشار قدرت ایشان تن به پیروی درمی دادند نه با انگیزه ی الهی و بر اساس انتخاب آزاد.

امیر مومنان علیه السلام در این باره می فرماید:

«اگر خدای متعال می خواست هنگامی که پیامبران را برمی انگیخت گنجینه های زر و سیم و معادن گوهرهای ناب و باغ و بستانهای پر میوه را در اختیار ایشان قرار می داد و پرندگان هوا و چرندگان زمین را به خدمت ایشان می گماشت و اگر چنین می کرد زمینه ی آزمایش و پاداش از بین می رفت.

 

... و اگر می خواست به پیامبران، قدرتی دست نیافتنی و عزتی شکست ناپذیر و ملک و سلطنتی عطا می کرد که دیگران از روی ترس یا طمع، تسلیم ایشان شوند و دست از گردنکشی و بزرگی فروشی بردارند و در آن صورت، انگیزه ها و ارزشها همسان می شد ولی خدای متعال چنین خواسته است که پیروی از پیامبران و تصدیق کتابهای او و کرنش و فروتنی و تسلیم مردم، تنها با انگیزه ی الهی و بدون شائبه باشد. هر قدر بلاء و آزمایش، بزرگتر باشد پاداش و ثواب الهی، فراوانتر و افزونتر خواهد بود».(5)

البته هنگامی که مردمی با میل و رغبت و با گزینش آزاد، به دین حق گرویدند و جامعه ای الهی و خداپسند تشکیل دادند استفاده از انواع قدرتها در راه پیشبرد اهداف الهی بویژه برای سرکوبی تجاوزگران و دفاع از حقوق مۆمنان، مطلوب خواهد بود چنانکه نمونه ی آن در حکومت حضرت سلیمان علیه السلام ملاحظه می شود. (6)

 

پی نوشت:

1)ر.ک: آیات (7) از سوره ی هود و (7) از سوره ی کهف و (2) از سوره ی مُلک و (48) از سوره ی مائده و (165) از سوره ی انعام.

2) (1) ر.ک: آیات (35، 107، 112، 137، 128) از سوره ی انعام (99) از سوره ی یونس (118) از سوره ی هود (9، 93) از سوره ی نحل (8) از سوره ی شوری (4) از سوره ی شعراء و (253) از سوره ی بقره.  

3) (1) ر.ک: سوره ی انبیاء: آیه 78- 82، سوره ی کهف: آیه 83- 97، سوره ی سبأ: آیه 10- 13، لازم به تذکر است که برحسب چند روایت، ذوالقرنین پیامبر نبوده بلکه از اولیاء خدا بوده است.

4) (2) ر.ک: سور ه ی یوسف، آیه 55.

5) (1) ر.ک: نهج البلاغه: خطبه ی قاصعه، سوره ی فرقان: آیه ی 7- 10، سوره ی زخرف: آیه 31- 35.

6) (1) ر.ک: سوره ی انبیاء: آیه 81- 82، سوره ی نمل: آیه 15- 44.

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان

منبع: آموزش عقاید،آیة الله مصباح یزدی

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .