وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
یک روز تعطیل بود. من و مامانم و بابام با آبجی کوچولوم توی خونه با هم بودیم. اسم آبجی کوچولوی من نازگله. نازگل خیلی کوچیکه و چهار دست و پا راه می ره. اون هنوز نمی تونه بایسته
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : نعیمه درویشی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

من داداش بزرگترم
من داداش بزرگترم

یک روز تعطیل بود. من و مامانم و بابام با آبجی کوچولوم توی خونه با هم بودیم.

اسم آبجی کوچولوی من نازگله. نازگل خیلی کوچیکه و چهار دست و پا راه می ره. اون هنوز نمی تونه بایسته.

اون روز مامان می خواست برامون یک کیک خوشمزه درست کنه، به خاطر همین خیلی کار داشت و همش توی آشپزخونه بود.

بابام هم داشت تلویزیونو درست می کرد.

منم داشتم با اسباب بازی هام بازی می کردم که نازگل چهار دست و پا اومد و بازی منو خراب کرد منم عصبانی شدم و سرش داد زدم.

نازگلم خیلی ترسید و شروع کرد به گریه کردن.

مامان و بابا که ترسیده بودند، دویدند و اومدند. اونا وقتی ماجرا رو فهمیدند گفتند: نیما جان، تو بزرگتری، باید از خواهرت مواظبت کنی، نباید سرش داد بزنی.

منم گفتم: اون همیشه بازی منو خراب می کنه.

مامان و بابا گفتند: آخه اون تو رو خیلی دوست داره و دلش می خواد  با تو بازی کنه.

منم که نازگلو خیلی دوست داشتم، بغلش کردم و بوسیدمش. بعد کمی براش شکلک دراوردم و اونم خندید. بعد با توپ پارچه ایش با هم بازی کردیم.

 

 

نعیمه درویشی

بخش کودک و نوجوان تبیان


مطالب مرتبط:

کبوتر و درخت

مبینا کوچولوی عجول

یک فروشنده‌ی موفق می‌شوم

وقتی مامانم مریض شد

من خوابم میاد!

عینک لیلا کوچولو

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین