سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
گلی را که علی در دامان خود بپروراند، جز این انتظاری نیست و غنچه‏ای که از شاخه فاطمه علیهاالسلام سر می‏زند، عطر کرامات خود را این‏چنین، در فضای عشق می‏پراکند. می‏رویی و دست تو، روزی مرهم کاروان خسته‏ای می‏شود که ستاره‏ های مسیرش را از آسمان تو چیده‏اند و ش
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

در هوای زینب

حضرت زینب

مسجدالنبی بود؛ یک مسجد، دو خانه. در یکی، آفتابِ رسالت و آن‏سو: مهتابِ ولایت و بانوی عصمت؛ که هر روز، پنجره می‏گشودند و در سایه آفتاب، خوشدل بودند.

«مایه خوشدلی، آنجاست که دلدار آنجاست...».

و سالیان می‏گذشت. آفتاب، در سفر بود و مهتاب، در محراب، ایستاده بر نماز؛ که آوای شور و سُرور در محله «بنی‏هاشم» پیچید و سفیر نینوا از راه رسید.

چون پیامبر از سفر بازگشت، قاصدک وحی، بر او نازل گردید و سرنوشت «زینب» را تا فرجام بر وی نمود. رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، نوزاد را در آغوش کشید: «فاطمه جان! نام او را زینب می‏گذارم».

آن‏گاه ـ دیگر بار ـ بر چهره زینب نگریست و آرام گریست! پیامبر دلش در هوای زینب خویش می‏تپید؛ هرچند بیشتر به آینده می‏اندیشید و زینتِ علی علیه‏السلام را ـ با تمام اندوه و ماتمش ـ در آیینه زمان می‏دید

 

گل دامان علی

بانو، آمدی و بوی کربلا از تو برخاست.

ناطقه تو، رشادت را با حکمت درآمیخته بود تا صبورترین زن تاریخ را بیافریند.

گلی را که علی در دامان خود بپروراند، جز این انتظاری نیست و غنچه‏ای که از شاخه فاطمه علیهاالسلام سر می‏زند، عطر کرامات خود را این‏چنین، در فضای عشق می‏پراکند. می‏رویی و دست تو، روزی مرهم کاروان خسته‏ای می‏شود که ستاره‏ های مسیرش را از آسمان تو چیده‏اند و شانه‏های تو، تنهای تنها، بار صبوری را بر دوش خواهد کشید.

خوش‏آمدی، بانوی خوش‏کلام نینوا !

ماه شب‏های تاریک سوختن و ساختن، درآ !

درآ که در دل خسته توان درآید باز          ***             بیا که در تن‏مرده روان درآید باز

حقیقت این است که مسیر تو، مسیر حسین علیه‏السلام بود و در دو راهی کربلا، از ریشه علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام، دو شاخه گل رویید؛ گل حسین علیه‏السلام را، با خون خودش سرخ کردند و تو را با داغ حسین علیه‏السلام ؛ تا عطر دل‏انگیز نجابت و شهامت تو، بوی کربلا را همه جا پخش کند.

زینب تو، پرستار مجروح ‏ترین لحظات هجوم درد بودی؛ آنجا که - خود - آزار دهنده‏ترین شکنجه روح را متحمل می‏شدی. وسعت علم تو، حلم تو را تحت‏الشعاع قرار می‏داد. تو را گاه، خلاصه حسن علیه‏السلام و گاه، تفسیر حسین علیه‏السلام می‏بینم و حقیقت این است که بهار، زیباترین پایان برای هجوم زمستان است، بهارت مبارک

تو، شمشیر بُرنده حسین علیه‏السلام بودی که پس از پر کشیدنش، رو کرد.

تو نه تنها زینت پدر، بلکه زینت تمام بانوان عالمی. از هر طرف برای وصف تو وارد می‏شوم، به کربلا می‏رسم. دشت نینوا، قله‏ای بود تا تمامی بلندای تو را نشان دهد، که بانوی مسلمان، غنچه لای گلبرگ پیچیده پرده‏نشین نیست؛ بلکه می‏تواند قوت استدلال و سخنوری را در مصاف با شمشیرها، رویارو کند. می‏تواند زورآوریِ بازوان صبر و تقوا را به رخ مصیبت بکشد. زن، می‏تواند به اوج برسد و حتی زینب علیهاالسلام باشد!

زینب تو، پرستار مجروح ‏ترین لحظات هجوم درد بودی؛ آنجا که - خود - آزار دهنده‏ترین شکنجه روح را متحمل می‏شدی. وسعت علم تو، حلم تو را تحت‏الشعاع قرار می‏داد. تو را گاه، خلاصه حسن علیه‏السلام و گاه، تفسیر حسین علیه‏السلام می‏بینم و حقیقت این است که بهار، زیباترین پایان برای هجوم زمستان است، بهارت مبارک.

                                                                                                                   

      بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


مهدی خلیلیان

رزیتا نعمتی

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .