سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
زنان باید با تولد «زینب‏» خود را تولد یافته بدانند، پیامبر نجات از زنده بگورى باشند. بر کوفیان پیمان‏شکن لعنت کنند و هیچگاه از فریاد بر سر کاخ‏نشینان فرو ننشینند و در هر کوى و برزن پیام خون برادرانشان را به پژواک بنشانند. و اینگونه است که زنى هماره خواه
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

از هاجر تا زینب سلام الله علیهما

حضرت زینب

قیام، مرد و زن نمى‏شناسد و سازندگى مرزى ندارد، غیرت را در جنسیت ‏حبس نکرده‏اند و این حصار و حایل نمى‏تواند چشم ‏پوشى از رسالت‏بزرگى که بر دوش انسان است را توجیه کند. و به آن امانت‏بزرگ نمى‏توان خیانت کرد . هیچ‏کس این ظلم را روا نمى‏دارد که چنین ادعا کند: شریفترین موجودات خلقت را براى استثمار ساخته‏اند، و اینکه، «بشویند» و «برویند» و «بپرورند» و در جهل فرو برند و حول خود ننگرند، و خود را حلقه‏اى گسسته بدانند که اتصالى به سلسله‏اى ندارد و اگر ارتباطى هست‏براى تولید نسل است و ابقاى نسل بشر و «زن‏» بودن نباید پوشیدن ترمه تساهلى باشد براى توجیه به عزلت کشیدن زنان.

زن به عنوان انسان یا اشرف مخلوقات گاه «هاجرى‏» مى‏شود، رسول صبور در آن عطشناکترین سرزمین دنیا، تشنه و تنها و سرگردان و سخت مى‏گریزد براى آب، و از سراب به سراب مى‏جهد. هیچ گاه مایوس نمى‏گردد، هروله‏اى براى شکستن عطش داغ اسماعیل امیدش، خود فدا کردن براى نجات «دیگرى‏» که از اوست، و خدا مى‏خواهد بر شانه‏هاى او خانه‏اش را بنا کند و جمعى و اجتماعى را قرنها از آنسوى عالم، گرد آن خانه بگرداند.

و گاه «آسیه‏اى‏» مى‏شود که باید موساى سرگردان و گریزان از قتل را از نیل برگیرد و از او عصادارى بسازد که از چوبى خشک، اژدهایى از عصیان خلق کند و در شام تاریک بنى‏اسرائیل ید بیضایى بپرورد و آنگاه مطمئن از خداى خود خانه‏اى را نزد او بخواهد.

و بار دیگر «مریمى‏» حامله عیساى «حیات‏» و «هستى‏» که در هجوم جهل و تهاجم لکه‏هاى ننگ اجتماعى بر دامن خویش به درگاه خدایش پناه مى‏برد و قباى قضاوت را بر تن نوزادش مى‏پوشد تا خود را روح خدا بنامد از دامن پاک مریم براى اصلاح امتى جاهل و فردا حیات مى‏بخشد مردگان متعفن قومى را که مى‏بایست از دامن پاک زنى به سعادت رسند.

و یک بار دیگر تاریخ «خدیجه‏اى‏» را مى‏طلبد که تکیه‏گاه مطمئن محمد صلی الله علیه وآله شود و زندگانى شیرین خود را در پای رسالتى بریزد که باید جهانى نو بسازد. سروش رسالت را بشنود و اولین مؤمن هنجارشکن مکه شود، روى از همه خدایان برتابد و خود را از راستاى «هبل‏» در خم رکوع خدا بپیچاند، تنهاییهاى حرانشینى محمد صلی الله علیه وآله را تحمل کند و خار از علم مى‏کارد و خود را حبس دیوارهاى بى‏تفاوتى نمى‏کند.

 

اما «زینب»

سال ششم هجرى چشم به روى تیغ تیز بیداد مى‏گشاید و جنگى چند ساله بین جهل و علم و کفر و ایمان را به نظاره مى‏ایستد.  هر دردى که بر جان زنى دردمند نشسته، تلخی اش مذاق زینب را آزرده.

این تلاش براى «بودن‏» را باید زنده کرد، این آلت لهو و لعب بودن زن را باید در هم شکست، آن کنج‏هاى عزلت را باید فرو ریخت تا «زن بودن‏» «عزلت نشینى‏» معنى نگردد. زنان براى یافتن هویت‏خود راهى بس طولانى در این تنگناى تار تاریخ دارند. باید بجویند خود را، و این «جستن‏» سرمایه مى‏طلبد

زینب، از آنانى زجر دیده که دیروز جدش را مى‏آزردند; از ابوسفیان و آنانى که در رداى کفر بودند و امروز در قباى پیامبر و کسوت رسالت ‏به نام دین بر ریشه دین تیغ مى‏زنند.

زینب، دیروز در آن مستورى و امروز در کویرى از همه کس و همه چیز حیران و سرگردان. دستانى را مى‏جوید که از آستین برادر بریده. و حلقومى را که بوسه‏گاه پیامبر بود.

او برادرش را از زهرا، اینگونه امانت نگرفته، او باید به زهرا بگوید که حسین را چه کردند.

او در آن قلزم پر خون و قحط سالى انسانیت دنبال حسینش مى‏گردد و آنگاه که جسد بى‏سرش را مى‏یابد رگهاى بریده‏اش را بوسه‏باران مى‏کند و از دل مى‏نالد و مى‏گوید: خدایا! این قربانى کوچک را از ما بپذیر!

زینب قافله‏سالار اسیران سیلى خورده است، فرزندان پیامبر را اینگونه به زنجیر کشیده و شهر به شهر مى‏گردانند و از پرده عفافشان بیرون مى‏کشند. زینب کوفیان بى‏وفایى را نفرین مى‏کند.

زینب، امروز فریاد و خون و اشک را به هم مى‏آمیزد و راز عداوت فرزندان زر و زور و تزویر را بر ملا مى‏کند که اگر اینان رداى پیامبر را نیز بپوشند رذالتشان پوشانده نخواهد شد.

زینب، از محمد تا حسین را فریاد مى‏کشد، روز شمار جور شمشیرها را از «لیله المبیت‏» تا حلقوم حسین باز مى‏گوید.

او قاصد خوب برادر است و پیامبر بزرگ رسالت وى، از بیتوته حرا تا سینه شکافته حمزه تا مظلومیت على اصغر.

زینب، براى بودن حرکت کرد. و براى «بودن‏» باید از هر آنچه تعلق است‏برهد.

«بودن‏» مکه و مدینه و کوفه و کربلا و دمشق نمى‏شناسد. «بودن‏» مقامى است که فقط از «رهیدن‏» نصیب انسان مى‏گردد.

زینب الگویى است از «بودن‏» از «زندگى‏» از «سیلان‏» از «حرکت‏» از «ماندن‏» از «عشق‏» از «ایثار» از «عفت‏» از «مسؤولیت‏پذیرى‏» از «قیام‏» از «هجرت و فریاد» و از «تاثیر بر خلق‏».

این الگو، پولادین زنى است آتش دیده درد، و پتک خورده رنج، زینب درسى است‏براى تمام زنان تاریخ که باید رسالتى این چنین داشته باشند.

زنان باید با تولد «زینب‏» خود را تولد یافته بدانند، پیامبر نجات از زنده بگورى باشند. بر کوفیان پیمان‏شکن لعنت کنند و هیچگاه از فریاد بر سر کاخ‏نشینان فرو ننشینند و در هر کوى و برزن پیام خون برادرانشان را به پژواک بنشانند. و اینگونه است که زنى هماره خواهد ماند و زینبى خواهد شد در تاریخ. تولد زینب تولد رسالت زنان است

او مى‏آموزد که باید «ماند» و براى «ماندن‏» باید کوله‏بار آتش درد نسلها را بر دوش کشید.

این تلاش براى «بودن‏» را باید زنده کرد، این آلت لهو و لعب بودن زن را باید در هم شکست، آن کنج‏هاى عزلت را باید فرو ریخت تا «زن بودن‏» «عزلت نشینى‏» معنى نگردد.

زنان براى یافتن هویت ‏خود راهى بس طولانى در این تنگناى تار تاریخ دارند. باید بجویند خود را، و این «جستن‏» سرمایه مى‏طلبد، «دردمندى‏» «صبر» «عفت و پاکى‏» «حرکت‏» «پیام و فریاد» و تلاش پاک و پایدار و دیروز خاک زنده بگورى بر سرش مى‏ریختند و امروز مرده «رنگش‏» کرده‏اند و سرگردان بین دو بى‏انتهاى «بى خودى‏» و «خدایى بودن‏»، و زینب از هاجر بود تا زهرا.

زنان باید با تولد «زینب‏» خود را تولد یافته بدانند، پیامبر نجات از زنده بگورى باشند. بر کوفیان پیمان‏شکن لعنت کنند و هیچگاه از فریاد بر سر کاخ‏نشینان فرو ننشینند و در هر کوى و برزن پیام خون برادرانشان را به پژواک بنشانند.

و اینگونه است که زنى هماره خواهد ماند و زینبى خواهد شد در تاریخ.

تولد زینب تولد رسالت زنان است، رسولى که در کوتاهترین مقطع تاریخ و در خاموش‏ترین بیابان و در مسمومترین فضا به یک واقعه خونین حیات بخشد و پژواک این پیام تا ابد مناره به مناره مى‏گردد و گنبد به گنبد طنین مى‏افکند و سینه به سینه همراه دستها و دوش به دوش همراه زنجیرها مى‏گردد.

باید به زینب، دو رکعت «فریاد» اقتدا کرد، باید همسفره صبرش شد و در سایه عفافش عفت را آموخت و باید از مدینه تا کربلا و کوفه و دمشق همراهش کوله‏بار مسؤولیتهاى اجتماعى را حمل کرد و از این کنج تاریکى که تاریخ براى زنان برگزیده بیرون جهید و اینگونه است که زنان «بودن‏» را تجربه مى‏کنند. که جز این نیستى و نابودى است و گم شدن در لاى رنگها.

و زینب مى‏زید و نمى‏میرد بى آنکه لحظه‏اى در تاریخ بماند!

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: پایگاه اطلاع رسانی موسسه جهانی سبطین.

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .