سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
گفت : بچه هایت كجا هستند؟ گفتم :2تاشون رفتند بیرون ویكی شان هم نهار برده برای پدرش هنوزنیامده ، گویا می دانستند طلبه است واعلامیه پخش می كند. گفت :چندروز است؟ گفتم: سه روزاست. گفت: پس چرا نمی گوئی واطلاع نمی دهی به كلانتری. گفتم: من به كلانتری بگونیستم وک
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : زینب سیفی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

نذر یک شهید برای شهادتش

شهید محمد جعفر آشوری ،فرمانده گردان امام محمدباقر(ع) لشکر17علی ابن ابی طالب(ع)


گفت : بچه هایت كجا هستند؟ گفتم :2تاشون رفتند بیرون ویكی شان هم نهار برده برای پدرش هنوزنیامده ، گویا می دانستند طلبه است واعلامیه پخش می كند. گفت :چندروز است؟ گفتم: سه روزاست. گفت: پس چرا نمی گوئی واطلاع نمی دهی به كلانتری. گفتم: من به كلانتری بگونیستم وکلانتری را هم بلد نیستم .گفت:‌چرا بلدنیستی – بلدی به بچه تان یاد بدهی بگوید:درود بر خمینی یا مرگ برشاه !


نذر یک شهید برای شهادتش

مرداد ماه سال 1342 ه ش در میان خانواده ای مذهبی در شهر قزوین متولد شد.بعد از گرفتن مدرك تحصیلات ابتدائی بنا به خواست خود وتشویق خانواده درس خواندن به سبك جدید ودر آغوش فرهنگ شاهنشاهی را رها كرد وبرای تحصیلات علوم دینی و پرورش افكار خود بر مبنای دین مبین اسلام به حوزه علمیه صالحیه رفت ودر محیط سازنده آن مدرسه به درس خواندن پرداخت .

این كار مقدس پنج سال ادامه داد تا جائیكه دیگر درسهای مدرسه صالحیه او را اقناء نمی کرد.

اودر فکر انتخاب حوزه ای با سطح علمی بالاتر برای ادامه تحصیل بود واز طرفی دیگر شعله های انقلاب مقدس اسلامی مردم ایران در حال برافروخته شدن وشدت گرفتن هرچه بیشتر بود.

شهادت حاج مصطفی خمینی فرزند معمار کبیر انقلاب اسلامی به روند فزاینده وروبه رشد این انقلاب الهی شدت بیشتری بخشید ومحمد جعفر آشوری که یکی از پیشگامان این نهضت بود تمام هم وغم خود را برای به ثمر رساندن آن در طبق اخلاص گذاشت.

در آن روزهابه جرم پخش اعلامیه های ضدرژیم پهلوی دستگیر شد و مدتی در بازداشت به سر برد .در این مدت مزدوران حکومت شاه خانواده اش را تحت فشار قرار داده بودند تا شاید اطلاعاتی به دست آورند که موفق نشدند.از طرفی چون سن او كم بود با گذاردن وثیقه آزاد شد .شکنجه های زندان شاه خائن کمترین خللی در اراده پولادین او ایجاد نکرد, فعالیت های او بیشتر شد ودر تمام عرصه های مبارزاتی ودرگیریها شركت می كرد وهمگام با سایر مردم خواستار "استقلال آزادی وجمهوری اسلامی "به رهبری امام بود .

پس از پیروزی نهضت و شكست رژیم شاهنشاهی او به جمعیت حافظ وحدت پیوست وبرای مقابله بادشمنان انقلاب اسلامی آموزشهای نظامی را فراگرفت و پس از مدتی (قبل از انحلال جمعیت) از آن گروه بیرون آمد وبرای پاسداری از دست آوردهای انقلاب اسلامی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد.

اودر سپاه یك دوره آموزشی ویژه را گذراند وبه جبهه رفت تا به نبرد رودر رو با متجاوزان به حریم جمهوری اسلامی ایران بپردازد.

از این ماموریت بهره های فراوان معنوی برد ,درآنجا شبها برمی خواست وبه نماز می ایستاد وبا خدای خویش راز ونیاز می كرد .پس از حضور چند ماهه وتاثیر گذاردر جبهه به قزوین بازگشت پس از مدتی به جبهه غرب رفت تا به دفا ع از اسلام ومقابله با دشمنان جمهوری اسلامی بپردازد.

ما از هر مظلومى دفاع مى‌كنیم و بر هر ظالمى مى‌تازیم اسمش را هر چه مى‌خواهند بگذارند. (امام خمینى)

پس از مدتی که از حضور او در جبهه های غرب گذشت دوباره به قزوین بازگشت ومدتی بعد عازم كردستان شد ودر مهاباد به نبرد با گروهكهای ضد انقلاب پرداخت وفرماندهی یكی از پایگاههای مهم شهر را به عهده داشت .

با آرامش نسبی در این نقطه کشور او به جبهه های جنوب رفت تا در عملیات پیروزمندانه بیت المقدس شركت کند .در این عملیات شجاعت بی نظیری از خود نشان داد وپس از آن در عملیات رمضان نیز شركت نمود ودر همین نبرد از ناحیه زانو مجروح شد كه مدتی را در بیمارستان امام خمینی تبریز بستری بود .

عملیات محرم آورد گاه بعدی این سردار بزرگ بود,اودر این عملیات شرکت نمود و از چند نقطه بدنش مجروح شد .اورا به بیمارستان فیض اصفهان منتقل کردند.

پس از مدتی به قزوین آمد  وهمچون عاشقی كه از فراق معشوقش در هجران است بی تابانه در انتظار بازگشت به جبهه بود . او به پروردگارش تقرب داشت وجانش با عشق به ائمه اطهار زنده بود وبرای دستیابی به فیض عظمای شهادت لحظه شماری می كرد .

تقوی واخلاص او زبانزد همگان بود وچهره بشاش و نورانیش حاكی از قلب آرام و مطمئن بود كه دائم با یاد خداوند می طبید.

این فرزند پاكباز ومنتخب روح ا... برای آخرین بار در تاریخ 9/12/1361 به منطقه كردستان اعزام شد ودر جبهه سردشت به ستیز با گروهكها واشرار ضد انقلاب پرداخت و سرانجام در تاریخ 6 فروردین ماه سال 1362 هنگامی كه به كمك برادران رزمنده اش می رفت به شهادت رسید .

نذر یک شهید برای شهادتش

وصیت نامه شهید آشوری :

بسمه تعالی

هر كجا مشركان را دریافتید به قتل برسانید و از شهرهاتان برانید چنان كه آنان شما را از وطن آواره كردند و فتنه گرى كه آنها كنند سخت‌تر و فسادش بیشتر از جنگ است. قرآن 191 بقره

ما از هر مظلومى دفاع مى‌كنیم و بر هر ظالمى مى‌تازیم اسمش را هر چه مى‌خواهند بگذارند. (امام خمینى)

اشهد ان لااله‌الاالله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد و ان على ولى الله.

شهادت مى‌دهم كه نیست خدایى به جز الله یكتا و شهادت مى‌دهم كه محمد فرستاده خداست و شهادت مى‌دهم كه على دوستدار خداست. سپاس خداى را كه فقط او لایق ستایش است و سپاس خداى را كه پیامبرانى چند براى هدایت بشر فرستاد تا بشر را از ظلمت به سوى نور هدایت كنند.

سپاس خداى را كه قرآنى بس عظیم نازل كرد تا هادى متقین باشد. سپاس خداى را كه 12 امام را به جانشینى خاتم انبیاء، حضرت محمد ابن عبدالله (ص)برگزید تا راهنمایان مردم نا آگاه در كوران زندگى باشند تا بشر از انحراف مصون بماند. سپاس خداى را كه بر این ملت مظلوم منت نهاد و نعمت بزرگى را عطا فرمود و اتمام حجت نمود و رهبرى از تبار ابراهیم (امام خمینى) را به سرپرستى ما در ظلمت افتادگان فرستاد.

پدر و مادر عزیز و مهربانم شما حق بسیارى بر گردنم دارید كه اگر هزار سال براى شما خدمتگذارى كنم زحمات یك روز شما را جبران نكرده‌ام . شما خوب مى‌دانید كه از جمله امانت‌هاى الهى فرزندانند و باید این امانت گرانبها را با كمال صداقت تقدیم صاحبش كرد. با شهادتم شما این كار را به نحو احسن انجام داده‌اید و من نیز به آرزوى دیرینه‌ام رسیده‌ام.

پدر و مادر عزیزم، مانند كوه باشید. از خدا غافل نشوید كه الا بذكر الله تطمئن القلوب.

خواهرم! زینب گونه صبر سرخ را پیشه كن و ادامه دهنده راهم باش. برادرانم از شهادتم ناراحت نباشید. همواره در خط امام باشید و از اسلام و امام و روحانیت عزیز حمایت كنید. پدر عزیزم 2 تومان نذر امام زاده حسین كرده بودم كه شهید شوم. نذرم را ادا كنید و 3 تومان به فقیر بدهید. وسایل من متعلق به پدرم است.

امت حزب الله از امام امت خمینى عزیز پشتیبانى كنید. قلب اسلام ولایت فقیه است; پس باید در حفظ ولایت فقیه بكوشیم تا جان اسلام زنده بماند و اى كاش هزاران جان داشتم و فداى راه امام عزیز مى‌كردم .

روحانیت پرچمداراسلام عزیز هستند,آنها را حمایت كنید كه شكست روحانیت شكست اسلام است. اگر جانبازى روحانیت نبود اسلام به دست ما نمى‌رسید.

نماز جمعه را حتما به پا دارید و در دعاهاى كمیل شركت كنید و ما را نیز از دعاهاى خیر فراموش نكنید.

در اهتزاز باد پرچم خونین اسلام بر كاخهاى سرخ و سفید مسكو و واشنگتن.

زنده باد خمینى قهرمان، مشتاق شهادت محمد جعفر آشورى

پس از مدتی به قزوین آمد  وهمچون عاشقی كه از فراق معشوقش در هجران است بی تابانه در انتظار بازگشت به جبهه بود . او به پروردگارش تقرب داشت وجانش با عشق به ائمه اطهار زنده بود وبرای دستیابی به فیض عظمای شهادت لحظه شماری می كرد

خاطرات شهید محمد جعفر آشوری :

1-در دوران انقلاب فعالیتهای خودش را با پخش اعلامیه امام شروع وساواك هم ازاین موضوع خبردار شده بود ودنبالش بودند تا دستگیرش كنند. اقوام خبر دادند كه هرچه اسلحه سرد وگرم واعلامیه امام(ره) درخانه دارید قایم كنید. امكان دارد مأمورها بریزند تو خانه وشما را بگیرند. نوارآقامصطفی ورساله اما را جمع كنید. سه روزی ایشان اصلاً به خانه نیامد وما اصلاً اطلاعی نداشتیم .بعد از سه روز یك مأمور آمد درخانه ما پرسید چند تا بچه داری ؟گفتم: سه تا . گفت : بچه هایت كجا هستند؟ گفتم :2تاشون رفتند بیرون ویكی شان هم نهار برده برای پدرش هنوزنیامده ، گویا می دانستند طلبه است واعلامیه پخش می كند. گفت :چندروز است؟ گفتم: سه روزاست. گفت: پس چرا نمی گوئی واطلاع نمی دهی به كلانتری. گفتم: من به كلانتری بگونیستم وکلانتری را هم بلد نیستم .گفت:‌چرا بلدنیستی – بلدی به بچه تان یاد بدهی بگوید:درود بر خمینی یا مرگ برشاه !! گفت :این شاه به شما چه كاركرده است؟ گفتم :من شاه را نمی شناسم .خلاصه رفت وخانه ما را یادگرفته بود روزی یك بارمی آمد ومی رفت.

می گفت كه بچه شما با 25 نفردریك جا بودند هوای بدآنهارا خفه كرده است .بعدازیك هفته دیدیم محمدجعفر آمد. گفتیم كجا بودی گفت:‌دستگیر شده بودم. (مادر شهید)

2-همسایه ها می گفتند چرا بچه تان را مواظبت نمی کنید, شاه را فحش می دهد. گفتم: مگر چه می شود؟ گفتند:بچه شما را دستگیر می كنند ومی كشند. گفتم: اشكال ندارد كسی درمبارزه حق كشته شود افتخار است. (مادر شهید)

3-بعد از انقلاب هم گفت من می خواهم در سپاه پاسداران شركت كنم ودرجبهه خدمت كنم ,رفت سپاه و چندین بار به جبهه رفت و چندین بار مجروح شد . گفتم پسرجان دیگر بس است نروجبهه.گفت : مادر جان بادمجان بم آفت ندارد. بی قرار بود بعد از عملیات محرم وقتی چند تا شهید آوردند دیگر طاقت نیاورد وبرای دفن كردن آنها هم نماند و رفت به جبهه, آخرین دفعه اش بود ,دیگر من او را ندیدم ,برادرش آمد وگفت رفته جبهه ومن ناراحت شدم بعد از مدتی جنازه اش آمد. در سردشت به شهادت رسید. (مادر شهید)

خواهرم! زینب گونه صبر سرخ را پیشه كن و ادامه دهنده راهم باش. برادرانم از شهادتم ناراحت نباشید. همواره در خط امام باشید و از اسلام و امام و روحانیت عزیز حمایت كنید. پدر عزیزم 2 تومان نذر امام زاده حسین كرده بودم كه شهید شوم. نذرم را ادا كنید و 3 تومان به فقیر بدهید. وسایل من متعلق به پدرم است

4-آخرین بار كه اعزام شد به كردستان بعد ازعملیات محرم بود كه آنجافرمانده گردان وپایگاه بود .دریك عملیات بنده هم منطقه بودم كه آمد. گفتم :شما چرا آمدی اینجا ؟گفت: شنیدم اینجا خبری است من هم آمدم .خلاصه آخرهم به آرزویش رسید, به كمال رسید. (برادر شهید)

5-یك بار كه مجروح شده بود, بنده ایشان را بردم بیرون برای قدم زدن و مزارشهدا رفتیم .توی راه صحبت می كرد می گفت كه من تنها شهادت آرزویم است.من احساس كردم كه ایشان دیگر طاقت ندارد و اگر ایشان شهید نمی شد امكان داشت عوارض پیدا شود. (برادر شهید)

ضمناً اكثر دوستان وهمرزمان ایشان یا شهید شدند یا مفقود الاثرهستند.

روح همگی آن ها غریق رحمت بی کران خداوندی

 

فرآوری : رها آرامی

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع : برگرفته از ساجد

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین