بعد از تو...
بار دگر، یاد تو زد آتش به جانم جا دارد از اندوه، در سوگ وفاتت گر جای اشک، از دیدگانم، خون چکانم ای سوره عشق ای آیه مهر ای چشمه نور ای اختر تابنده، ای یاد معطر ای برترین و آخرین پیغامآور ای پا نهاده بر بلنداهای افلاک ای همنشین بینوا، بر بستر خاک رفتی ولی ما را به دست غم سپردی ای چشمه مهر و وفا! ای خوب ای پاک! در روزهای تیره و شبرنگ «بطحا» در ظلمت کور کویر جاهلیت مشعل به کف، دردآشنا، ره میگشودی در اوج خشم و کینه دیرین «یثرب» در سینهها بذر محبت میفشاندی پاک و مبرّا بودی از هر لغزش و عیب
ای شاهد غیب! سیمای تو آینه ایزدنما بود چشم خدابین تو هم چشم خدا بود ای وارث خط شفقگون رسالت دردا، دریغا! ای امّی گویا از آن روزی که رفتی ما همچنان در انتظاری تلخ، ماندیم بعد از تو ای محمود احمد، ای محمد! دیگر بلال، «اللّه اکبر» بر نیاورد جبریل از سوی خدا دیگر نیامد خوش روزگاری داشتیم اندر کنارت اما دریغ، آن روزها دیری نپایید رفتی ولی از یاد ما هرگز نرفتی بعد از تو اشک دیدهمان هرگز نخکشید بعد از تو خاطرهایمان هرگز نیاسود بعد از تو دلهای محبّان شد غمآلود زان دم که غمنامه سوگ تو خواندیم از دیدگان بر مزرع دل، خون فشاندیم بعد از تو، ای یار ضعیفان، قصه ما غم بود و حرمان بود و درد تازیانه یا کنج زندان، یا اسارت، یا شهادت
آزارها و حملههای وحشیانه بعد از تو اولاد علی آواره گشتند بر خون سجود آورده و در خون نشستند بعد از تو ما ماندیم و غوغای سقیفه بعد از تو، امت عهد و پیمان را شکستند بعد از تو ما ماندیم، با زهرای مظلوم آن چهرهای، کِش بارها بوسیده بودی آزرده و سیلیخور دست ستم شد در کوفه، محراب علی گردید گلگون صحرای سرخ کربلا رنگین شد از خون لبهای قرآنخوان و حقگوی «حسین»ات آماج ضربتهای چوب خیزران گشت یار وفادارت، «ابوذر» چون عاشقان، در غربت تبعید، جان داد «عمار یاسر» کشته گردید فریادهای «مالک اشتر» فرو خفت بیدار هامان بر فراز دار رفتند ای بنده خوب خداوند بعد از تو، ما ماندیم و میراث شهیدان بعد از تو، ما بودیم و خیل سوگواران رفتی تو، ای تندیس اخلاق و فضایل ای عقل کامل رفتی ولی ما را به دست غم سپردی یادت گرامی باد، ای یاد معطر ای نامت احمد نامت بلند و جاودان باد، ای «محمد»
بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
جواد محدثی