سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
یکی بود یکی نبود، یک تی شرتی بود که صاحبش یک پسر بچه به اسم دی دی بود. دی دی این تی شرت رو خیلی دوست داشت
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

تی‌شرت دی دی
تی‌شرت دی دی

یکی بود یکی نبود، یک تی شرتی بود که صاحبش یک پسر بچه به اسم دی دی بود. دی دی این تی شرت رو خیلی دوست داشت. اون همه جا اونو می پوشید. مثلاً وقتی با پدر و مادرش به رستوران می رفت اونو تنش می کرد و تی شرت بیچاره قرمز می شد چون اون دست سسی شو به لباسش می زد. وقتی به باغ می رفت، لکه های سبز روی لباسش دیده می شد و یا وقتی دی دی نقاشی می کرد، تی شرت قرمز و سبز و صورتی و بنفش می شد.

ولی تی شرت اصلاً ناراحت نمی شد و دی دی رو خیلی دوست داشت. چون اون می تونست رنگ های زیادی رو ببینه.

وقتی دی دی به خونه برمی گشت لباسشو عوض می کرد و مامانش تی شرت رو داخل ماشین لباسشویی می انداخت و می شست. تی شرت آن قدر می چرخید می چرخید که سرش گیج می رفت اما تمیز تمیز می شد. بعد مامان دی دی اونو روی طناب پهن می کرد. بعد اونو با اطو صاف می کرد. تی شرت کوچولو از اطو می ترسید، چون خیلی داغ بود. اما وقتی مامان دی دی درجه ی اطو رو کم می کرد، تی شرت کوچولو خوشحال می شد، چون دیگه نمی سوخت. بعد مامان دی دی تی شرت رو تا می کرد و داخل کمد می ذاشت.

دی دی هر روز تی شرت کوچولو رو می پوشید و به مدرسه می رفت اما اون روز دی دی یه تی شرت دیگه پوشید. تی شرت خیلی ناراحت شد، چون امروز دی دی کلاس نقاشی داشت و تی شرت رنگ ها رو خیلی دوست داشت.

چند روزی گذشت ولی دیگه دی دی تی شرت کوچولو رو نمی پوشید. دیگه اونو با خودش به سینما، مدرسه، باغ یا رستوران نمی برد. چه اتفاقی افتاده بود؟

درسته، دی دی بزرگ شده بود و تی شرت کوچولو دیگه اندازش نبود.

تی شرت کوچولو خیلی ناراحت بود و غصه می خورد. اما یک روز یک اتفاقی افتاد. مامان دی دی تی شرت کوچولو رو داخل یک جعبه ی مقوایی گذاشت و درشو بست. تی شرت کوچولو اون جا دوستاشو دید، شلوار آبی، جلیقه ی قرمز و جورابای رنگی همه ی اونا اون جا بودند.فردای اون روز یکی در جعبه رو باز کرد، اما اون مامان دی دی نبود. یه مامان دیگه بود که یه پسر بچه ی کوچولو داشت. پسر کوچولو فوراً تی شرت کوچولو رو برداشت و پوشید و به باغ رفت تا با دوستاش بازی کنه. پسر کوچولو وقتی از باغ برگشت تی شرتش کثیف کثیف شده بود. اما تی شرت اصلاً ناراحت نشد، چون یک دوست جدید و یک زندگی جدید پیدا کرده بود.

 

ترجمه:نعیمه درویشی

بخش کودک و نوجوان تبیان


مطالب مرتبط:

بالش نی‌نی حرف می‌زنه

کی پنیر مرا دزدید؟

عینک خانم موش کوره

مداد سیاه و رنگین کمان

دم آقا خرسه چی شده؟

خونه تکونی نی نی و داداشی

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین