وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
وب سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
شود كه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) تصمیم داشت لشكر اسلام را براى مقابله با دشمن (احتمالا براى جنگ تبوك آماده سازد، و نیاز به گرفتن كمك از مردم داشت ، هنگامى كه نظر خود را اظهار فرمود، كسانى كه توانائى داشتند مقدار قابل ...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

نمایشنامه یک مشت خرمای خشک

(ویژه دانش آموزان راهنمایی)

 

یک مشت خرمای خشک

 

مربیان عزیز این نمایشنامه برگرفته از آیه 79 سوره توبه  است.

 

داستان آیه 79  سوره توبه:

روایات متعددى در شأن نزول این آیات در كتب تفسیر و حدیث نقل شده ، كه از مجموع آن ها چنین استفاده مى شود كه پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) تصمیم داشت لشكر اسلام را براى مقابله با دشمن (احتمالا براى جنگ تبوك آماده سازد، و نیاز به گرفتن كمك از مردم داشت ، هنگامى كه نظر خود را اظهار فرمود، كسانى كه توانائى داشتند مقدار قابل ملاحظه اى به عنوان زكات یا كمك بلا عوض به ارتش اسلام خدمت كردند.

 

قران ، کتاب الله، قران الکریم،فرقان

 

 

ولى بعضى از كارگران كم درآمد مسلمان مانند ابوعقیل انصارى یا سالم بن عمیر انصارى با تحمل كار اضافى و كشیدن آب در شب و تهیه دو من خرما كه یك من آن را براى خانواده خویش ذخیره كرد و یك من دیگر را خدمت پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) آورد، كمك ظاهرا ناچیزى به این برنامه بزرگ اسلامى نمود.
 

ولى منافقان عیب جو به هر یك از این دو گروه ایراد مى گرفتند: كسانى را كه زیاد پرداخته بودند، به عنوان ریاكار معرفى مى كردند، و كسانى را كه مقدار ظاهرا ناچیزى كمك نموده بودند به باد مسخره و استهزاء مى گرفتند كه آیا لشكر اسلام نیاز به چنین كمكى دارد؟

 

آیات فوق نازل شد و شدیدا آن ها را تهدید كرد و از عذاب خداوند بیم داد!

 

قرآن حکیم

در این آیات اشاره به یكى دیگر از صفات عمومى منافقان شده است كه آن ها افرادى لجوج ، بهانه جو، و ایرادگیر، و كارشكن هستند، هر كار مثبتى را، با وصله هاى نا مناسبى تحقیر كرده ، و بد جلوه مى دهند. تا هم مردم را در انجام كارهاى نیك دلسرد سازند، و هم تخم بدبینى و سوء ظن را در افكار بپاشند، و به این وسیله چرخ هاى فعالیت هاى مفید و سازنده در اجتماع از كار بیفتد.

 

قرآن مجید شدیدا این روش غیر انسانى آن ها را نكوهش مى كند و مسلمانان را از آن آگاه مى سازد، تا تحت تأثیر این گونه القائات سوء قرار نگیرند و هم منافقان بدانند كه حناى آنان در جامعه اسلامى رنگى ندارد!

 

قران مى فرماید: آن ها كه به افراد نیكوكار مؤمن در پرداختن صدقات و كمك هاى صادقانه ، عیب مى گیرند، و مخصوصا آن ها كه افراد با ایمان تنگدست را كه دسترسى جز به كمك هاى مختصر ندارند، مسخره مى كنند، خداوند آنان را مسخره مى كند، و عذاب دردناك در انتظار آن ها است !

 

شخصیت های نمایشنامه:

 

1-    پیرمرد

2-    قیس

3-    عبدالرحمن بن عوف

4-    جوان

5-    مرد اشرافی

 

گوشه ای از نمایشنامه:

 

پیرمرد: آهای ! اهای جوان!

قیس: (نفس زنان) سلام، سلام پدرجان!

 

پیرمرد: (جلو می آید) تو قیس بن عاصم هستی؟

قیس: (با بی تابی و عجله) بله، ولی عجله دارم و باید زود بروم. (قصد رفتن می کند که پیرمرد دوباره صدایش می کند.)

 

پیرمرد: (با ناراحتی) قیس بن عاصم، آخر با تو هستم! چه شده؟ کجا می روی؟ چرا این قدر عجله داری؟ نکند جنگ شروع شده؟

قیس: (گرد و خاک لباس هایش را می تکاند) پس می دانی که مسلمین برای مقابله با لشکرکشی رومیان آماده می شوند، ولی نه! هنوز جنگ شروع نشده.

 

قصه های قرآنی

پیرمرد: پس چرا این قدر عجله داری و هراسانی؟ (به بقچه توی دستهای قیس اشاره می کند) تو این بقچه چی داری که این قدر مواظبش هستی؟

قیس: (با آرامش) مگر خبر نداری وقتی توی مسجد برای سپاه اسلام ساز و برگ جمع می کردیم، چی شد؟

 

پیرمرد: (با حسرت) نه! تا خبرها به پیرمردهای گوشه نشینی مثل من برسد، خیلی طول میکشد.

قیس: (بقچه اش را دست به دست می کند) توی مسجدانبی جمع بودیم و ادوات سپاه را آماده می کردیم. هر کس کاری می کرد، اما همه نگران بودیم، بعضی ها هم حرف های ناامید کننده می زدند که ساز و برگ کافی نداریم، غافلگیر شده ایم، فرصت کافی نداریم، خرانه بیت المال خالی است... کم کم من داشتم ناامید می شدم که ناگهان گفتند، آیه ای بر رسول خدا نازل شده است و پیامبر با چهره ای نورانی تر از همیشه به میان ما آمد ... .

 

پیرمرد: (با صدایی لرزان و با هیجان) سلام و درود خدا بر رسول ا... و آل او باد. وحی چه بود؟

قیس: (با صدایی رسا) کیست که برای رضای خدا و مقاومت علیه دشمنان دین او وام دهد. وامی که دو چندان باز پس گیرد و مردی نیکو یابد!

 

قیس: و من حالا به مسجد می روم تا تنها چیزی را که در خانه داشتم به رسول خدا هدیه کنم، ولی خیلی نگرانم. می ترسم.

.

.

.

نویسنده این نمایشنامه مهدی کاموس است و توسط انتشارات مدرسه به چاپ رسیده  است. برای تهیه کتاب می توانید به فروشگاه اینترنتی تبیان  مراجعه نمایید.

پس از اجرای نمایشنامه در مدرسه، تصاویری از اجرای نمایش نامه را به ایمیل مرکز یادگیری به آدرس

  ارسال نمایید.

 


مرکز یادگیری سایت تبیان - تهیه: سمیرا بادامستانی

تنظیم: خدیجه آلچالانلو

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین