در گوشه کنارهای ذهنت معنایی گنگ خودنمایی می کند. عبارتی که شاید صحنه های یک فیلم سینمایی را تداعی می کند و حرف های گاه و بی گاه مردم در فضای مجازی. سوال هایی با جواب های از پیش تعیین شده و تاریخچه ای با ضریب امنیتی زیر صفر...
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

قرار است بازیگر باشیم یا تماشاچی؟


در گوشه کنارهای ذهنت معنایی گنگ خودنمایی می کند.

عبارتی که شاید صحنه های یک فیلم سینمایی را تداعی می کند و حرف های گاه و بی گاه مردم در فضای مجازی.  سوال هایی با جواب های از پیش تعیین شده و تاریخچه ای با ضریب امنیتی زیر صفر.


سال 2012

وقتی فکر می کنی، احتمال مایل به ابطالی می دهی که شاید این واژه ، در آینده، زندگی تو را هم تحت تاثیر قرار دهد.

و اینجاست که نیرویی عجیب ،شاید نیروی یک کنجکاوی یا دلشوره ای بی دلیل، تو را از پیچ و خم های دور ذهنت بیرون می کشد و به دنیای واقعی متصل می کند.

2012

دو،صفر،یک،دو...

در میان مردم، اطلاعات چندانی از این اعداد به چشم نمی خورد؛ بیشترشان با شنیدن 2012 صحنه های یک فیلم سینمایی با همین نام را به خاطر می آورند.

 

صحنه هایی از پایان جهان.

در این میان بعضی ها هم حرف های درگوشی دارند و بعضی سوال های بی جواب. اما ظاهرا حقیقت هیچکدام از این ها نیست ؛ انگار گروهی در تلاشند حقیقت آنگونه باشد که آنها می خواهند یا دست کم می خواهند این باور را در ما ایجاد کنند، باور به موجودیت حقیقتی دروغین.

حقیقت چیست؟ این اعداد چه مفهومی می توانند داشته باشند؟ آیا این اعداد حرفی برای گفتن دارند؟یا قرار است ما فکر کنیم واقعیتی در کار است؟

چه کسانی در این نمایش بازیگر و چه کسانی بازیگردانند؟ آیا این یک سناریوی جدید است برای فریب من و تو یا در پس آن بویی از حادثه به مشام می رسد؟

عده ای بر این عقیده اند که طبق اخبار و اطلاعات به دست آمده از کتیبه های قوم مایا بر اساس یک پیش گویی، در 21 دسامبر سال 2012 جهان پایان خود را تجربه می کند. احتمال هایی مبنی بر جا به جایی قطب های زمین بر اثر برخورد سیاره ای دیگر، وقوع طوفان های خورشیدی، حمله موجودات فضایی و... بیان شده که با توهم های هیجان انگیز سعی شده است برای آن ها استدلال هایی علمی ارائه شود اما هیچ کس تا کنون نتوانسته مبنا یا شواهدی علمی برای اثبات این مدعا به دنیا عرضه کند.

نظریه هایی که هیچ پایه و اساس علمی ندارند و تاریخچه ای که سندیت قابل اثباتی آن را پشتیبانی نمی کند، موضوعی برای زمینه اصلی تفکر ما می شود و محور دغدغه هایمان تنها یک پیشگویی به ظاهر معتبر است!!!

 

و مسئله اینجاست که چرا و چگونه این مقوله وارد زندگی روزمره مردم شد در حالی که پیش از این هم شاهد پیشگویی های بی پایه و اساسی از این دست بوده ایم؟!

محصول رسانه های رنگارنگ، آنچنان ذهن بشر امروزی را به بازی گرفته اند که کمتر به دنبال حقیقت برود و بیشتر ترجیح دهد که آرمان ها ، اهداف، حرف ها و عقایدش را برایش دیکته کنند. انسان امروز، تنها پیام های ظاهری نماها را درک می کند و معنای ابتدایی کلمات را می فهمد؛ غافل از اینکه ضمیر"ناخود آگاه"و در عین حال باهوش او همه پیام ها را ذخیره می کند و هنگام تصمیم گیری ها و تحلیل ها تمام آن ها را در روند ذهنی او دخیل می سازد. زیبای کوچکی را برایش ترسیم می کنند و در حالی که او را مشغول رسیدن به قله ای از کاه کرده اند ؛ پول سلاح های جنگیشان را از طریق همین اشغالگری در انباره های بانک های جهانی ذخیره می کنند!

سال 2012

پس عده ای از اینکه ما به این مقوله فکرکنیم و حتی گوشه ای از ذهنمان را اشغال کند سود می برند، به ما می گویند چه فیلم هایی ببینیم؛ چه کتابی بخوانیم، حتی مقالاتمان را هم آنها باید تایید کنند و به ازای هرگام که ما پیشرفت کنیم آنها ده گام جلو می روند. آنها می خواهند آنگونه فکر کنیم که برایمان برنامه ریزی شده و از دغدغه های انسانی خود دور بمانیم.

پس حقیقت چیزی نیست که در همه گفتگوهای خبری و محافل سیاسی و اجتماعی این  روزها مورد بحث قرار می گیرد؛ گویی در صفحه شطرنج این بازی فرقی نمی کند که من و تو سیاه باشیم یا سفید؟! مهم این است که مهره باشیم! مهره ای که هر زمان نیاز داشتند حرکت کند، در زمان بی نیازیشان سرجایش بایستد و هرجا ناکارآمد شد از بازی بیرون شود. نظریه هایی که هیچ پایه و اساس علمی ندارند و تاریخچه ای که سندیت قابل اثباتی آن را پشتیبانی نمی کند، موضوعی برای زمینه اصلی تفکر ما می شود و محور دغدغه هایمان تنها یک پیشگویی به ظاهر معتبر است!!!

آن ها قصد دارند ما را از هدف اصلی دور کنند. هدف، کسی است که با آمدنش تمام ظلم و فساد نابود خواهد شد و جهان طعم شیرین عدالت و انسانیت را خواهد چشید.

 

    او می آید...

 

محدثه سادات میرزایی

بخش دانش و زندگی تبیان