سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود. یه خانم جوجه تیغی خیلی کوچولو و بامزه با دوستش آقای راسو در جنگلی زیبا و سرسبز با هم گردش می کردند. اونا همین طور که می رفتند توی راه...
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : نعیمه درویشی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

جوجه تیغی بامزه

جوجه تیغی بامزه

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود.

یه خانم جوجه تیغی خیلی کوچولو و بامزه با دوستش آقای راسو در جنگلی زیبا و سرسبز با هم گردش می کردند.

اونا همین طور که می رفتند توی راه یه کفشدوزک کوچولوی خیلی شیطون رو دیدند که با دوست پروانه ش بپر بازی می کرد.

خانم جوجه تیغی که از بازی اونا خوشش اومده بود، پیششون رفت و گفت: می شه ما هم باهاتون بازی کنیم؟

کفشدوزک کوچولو گفت: زومدی از این جا برو، من نمی خوام باهات بازی کنم، آخه پشت تو پر تیغه.

پروانه ی رنگارنگ هم گفت: منم اصلاً از اون دوست راسوت خوشم نیومد.

خانم جوجه تیغی و آقای راسو به راهشون توی جنگل ادامه دادند، اونا توی راه یک موش کور و یک راسو کوچولو دیدند که با هم شکلک بازی می کردند.

خانم جوجه تیغی و آقای راسو به اونا نزدیک شدند  و ازشون پرسیدند؟ ما هم می تونیم باهاتون بازی کنیم، آخه بازی شما خیلی خنده دار و قشنگه.

اونا جواب دادند: چرا که نمی شه، هرچی تعدادمون بیشتر باشه، می تونیم بیشتر بخندیم.

جوجه تیغی بامزه

خانم جوجه تیغی و آقای راسو پچ پچی کردند و بعد خانم جوجه تیغی گفت: ما می خوایم اولین جایزه ی مسابقه ی بهترین دوست رو به شما بدیم. ما توی جنگل خیلی گشتیم و شما رو انتخاب کردیم.

وقتی پروانه ی شیطون و کفشدوزک این خبر رو شنیدند، خیلی از بدجنسی شون ناراحت شدند و تصمیم گرفتند که دیگه با کسی بدجنسی نکنند.

 

نعیمه درویشی

بخش کودک و نوجوان تبیان


مطالب مرتبط:

کلید خرگوشک

مداد سیاه و رنگین کمان

دم آقا خرسه چی شده؟

نسخه آقای دکتر

اژدهای آتش نشان

قصه فسقلی وعینکش

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین