سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
وقتی میان خون و آتش، صدای گریه‏ات، دل سنگ را می‏لرزاند و پاهای تاول زده‏ات، سختی‏ها را گلایه می‏کرد، همه چشم‏ها کور بودند و دل‏ها سنگین‏تر از آن بود که بار سنگین دلت را سبک‏تر کند... .
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

کوچک اما بزرگ

حضرت رقیه

سلام بر تو و عاشورای بزرگی که در چشم‏های کوچک تو خلاصه شده است.

سلام بر تو که در خنکای لبخند حسین علیه‏السلام رها بودی و پا به پای آبله، زخم‏هایش را به جستجو.

سلام بر کوچکی گام‏هایت؛ به تو و خاطرات در آتش رها مانده‏ات.

سلام بر تو که آتش، کوتاه‏تر از دامنت نیافت.

تو را خوب‏تر از شام غریبان، زینب می‏شناسد و تو بهتر از همه، شام غریبان را.

شام غریبان، تو را خوب می‏شناسد؛ تورا که آن‏قدر پدر پدر کردی و «یا عَمَّتِیَ و یا أُخْتَ أَبِی! أیْنَ أَبِی» گفتی تا در روشنای حضور حسین علیه‏السلام غوطه‏ور شدی.

سلام بر تو؛ به آن زمان که در هیاهوی غبار و سوار، اشک و مشک و ستیغ و تیغ، حسین علیه‏السلام را در خلسه و خون و خاکستر رها دیدی.

از اندوه و داغ و دلتنگی، بوی تو به مشامم می‏رسد و هرگاه نام تو را می‏نویسم، هیچ واژه‏ای را توان توصیف اندوهت نیست.

از کنار شط تا وادی نخله، از مرشاد تا به حلب و از دید نصرانی تا به عسقلان، تو بودی همدم تنهایی بابا.

سلام به تو ای سئوال بزرگ تاریخ! پس از گذشت قرن‏ها آیا آبله پاهایت خوب شده‏است؟

 

وقتی میان خون و آتش، صدای گریه‏ات، دل سنگ را می‏لرزاند و پاهای تاول زده‏ات، سختی‏ها را گلایه می‏کرد، همه چشم‏ها کور بودند و دل‏ها سنگین‏تر از آن بود که بار سنگین دلت را سبک‏تر کند...

دل سنگ

تمام دردهایت یک طرف و از دست دادن زانوانی که رویشان به خواب می‏رفتی و نیایش‏هایت را می‏خواندی، طرف دیگر... .

وقتی میان خون و آتش، صدای گریه‏ات، دل سنگ را می‏لرزاند و پاهای تاول زده‏ات، سختی‏ها را گلایه می‏کرد، همه چشم‏ها کور بودند و دل‏ها سنگین‏تر از آن بود که بار سنگین دلت را سبک‏تر کند... .

دست‏هایت کوچک بودند برای به آغوش کشیدن صبر و سختی. اما تو چقدر سربلند بیرون آمدی از دردها و دلتنگی‏ها! صبر را از چه کسی به ارث برده بودی، نمی‏دانم! اما ایمان، هم‏پای تو بزرگ شده بود.

هم‏سن و سال‏هایت، سرگرم بازی بودند؛ اما تو انگار رسالتت بود که انسان را سربلند کنی...

 

من رقیــــه دخترشیرین زبان شــــــــاه دینم                 غنچه ی پژمرده ی بـــــــاغ امیــــرالمومنینم

هردوعالم دردعا،محتاج دست کوچک مــــن                 تاابدحاجـــت رواگردنــــدازیک آمینــــــــــــــــم

پاک سوزدهرکه خواندسطری ازشرح کتابــم    دلبرومحبوبــــــــــــه ی محبوب دلبرآفرینـــــم

کربــــلا درروزعاشورابـــــلاانـــــــدربــــــــلابـود    دوربـــــابـــــایم بگردم،مبتـــــــلادرمبتــلابـــود

من هم آخـــرنازنینــــم،نازنینــــم،نازنینـــــــم    نوگــــــل آن عشقبـــــازاولیـــــــن وآخرینـــــم

 

هم رنگ یاس مدینه

ای گل نیلی حسین! ای رقیه!

جان ما از غم تو در تب و تاب غصه افتاده و با بدن کبود شده‏ات، هم دردی می‏کند و به قلب کوچکت تسلیت می‏گوید.

ای تربیت یافته‏ی مکتب عاشقی!

ای دست پرورده‏ی آموزگار انسانیت!

ای پرورش یافته در دامان پاکی‏ها!

از ما به رخسار نیلی شده و پاهای آبله بسته‏ات سلام، ای زیبا گل پرپر شده‏ی باغ حسین!

غم سنگین‏ات و ناله‏های شبانه‏ات، قدّ کمان شده‏ات و عمر کوتاهت، یادآور سوگ زهراست که در بهار به خزان نشست. روی نیلی شده‏ی تو خبر از فاجعه‏ی بی‏رحمی دارد و هم رنگ یاس مدینه شده است.

 سلام بر غم‏های بی‏انتهایت یا رقیه!

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


محمد کامرانی اقدام - شهلا خدیوی

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین