سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
اشعاری مربوط به 23 محرم، سالروز تخریب حرمین عسکریین علیهماالسلام.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

گریه بر مظلومیت عسکریین
تخریب حرمین عسکریین علیهماالسلام

اشعاری مربوط به 23 محرم، سالروز تخریب حرمین عسکریین علیهماالسلام.

 

 

بارگاه عاطفه

سید علی اصغر صائم کاشانی

بر ساحت ستاره‏ی احساس، غم گریست

حرمت شکست و عشق، حرم در حرم گریست

بر غربت دو ماه و دو خورشید، گوییا

«دعبل» سرود مرثیه و «محتشم» گریست

گویی دوباره، ظهر عطش هست و شام غم

خاتون مهر، نوحه کنان، زین الم گریست

سامان دین، شکافت که «عمّان» مرثیت

بر بارگاه عاطفه، مانند یم گریست

گلْ‏دسته‏ها و گنبد آیینه‏ها شکست

باور نمی‏کنم که خداوند هم گریست

«صائم» شدم، به مسجد آدینه تا ز غم،

دیدم، فروغ عشق، امام امم گریست

 

بیضریح،امّا

مهدی رحیمی «زمستان»

باد، یک گوشه رفته کز کرده، تکه‏ای ابر، در دهان دارد

که وزیدن برای او امشب، در هوای حرم، زیان دارد

که اگر روی این حرم بوزد، بعد هم سمت ابرها برود

حتم دارم که تا خود محشر، شانه‏ی آسمان، تکان دارد

خاک این شهر، شهر سامرّا، مدفن سرخ ماه و خورشید است

و همین خاک قابلیت دار، جنبه‏ی کشت کهکشان دارد

سر بُریدند، یک به یک دیشب، از تمام مناره‏ها، امّا

گوش کن خوب، این مناره هنوز، در گلو اَشهَدی اذان دارد

آی دل‏های خسته! آهسته، پر بگیرید، توی این مرقد

به گمانم که زیر این آوار، یک کبوتر هنوز جان دارد

مثل خاک بقیع، این قطعه، ظاهرا بی ضریح شد، امّا

مرقدی از نسیم و شیشه و دل، گنبدی هم‏چو آسمان دارد

دل به دریا زدم، به عشق شما، ساحلم، خاک امن سامرّا

مثل آن تخته پاره‏ای که خوش است، توی این باد، بادبان دارد

 

 

نقاب تراب

امیر حسین کاظمی

خورشید، مستتر به حجابِ سحاب شد

سیمرغِ چرخ، آینه‏دارِ غراب شد

آیا خسوف گشته که شد تیره روزگار؟

یا گنبد طلا، به نقابِ تراب شد

از آتشی که بر حرم عسکری زدند

قلب ولی عصر و محبّان، کباب شد

از بارگاه عسکریون، سر بُریده‏اند

خونش، روان ز دیده‏ی هر شیخ و شاب شد

فریاد شیعه بود، نه امواج انفجار

عالم شنید و مرتعش از اضطراب شد

در موسم خرابه نشینی‌ّ آل صبر

مهدی، صبور فاطمه، خانه خراب شد

«نرجس» که سایه‏بانِ حریمش، به خاک ریخت

در آفتاب، مرثیه خوانِ «رباب» شد

این قصر، با شُکوه‏تر از قبل می‏شود

خصم علی، گمان نکند کام‏یاب شد

 

سقف دیدار

فردین فکوری

و درشریعت رود

آب را چه جای در نگاست؟

و در طریقت باد

ابر را چه جای سکون؟

و در حقیقت عشق

چه جای فراموشی است؟

آنجا که نامتان

عطرهشیاری است

â–،

درقلب کوچک من

هر لحظه انفجاری است

که مرا

به گنبد و گلْ ‏دسته‏های ناپیدایتان

پیوند می‏دهد

و دیگر فرشتگانرا

زحمتی نیست

تا بال‏هایشانرا

به دیدار شمایان،پرواز دهند

سقف دیدارتان بازاست

و دیگر آسمان را

حسرتی...

 

...امّا...

میثم مؤمنی نژاد

در ناله‏ی ما، شور عِراقی مانده است

در خاطره، یک باغ اِقاقی مانده است

ای سامره! تو دوباره ترمیم شدی

امّا دل ما، شکسته باقی مانده است

 

دیروز،امروز،فردا

امیر ایزدی

دیروز،عدو،بقیع را ویران کرد

امروز،به سامرای تو،طغیان کرد

ازخاک کنَد،ریشه‏ی وهابیت

فردا که ظهور،مهدی دوران کرد

 

اشعار به انتخاب جواد هاشمی

بخش ادبیات تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین