سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
آرامشی عجیب! از درد پهلویم خبری نبود امّا درد پایم برایم قابل تحمّل شده بود. می‌دانستم حضرت پیام آور...
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

اگر با تو باشم - داستان بیست و دوم


درد پا كلافه ام كرده بود. هر روز بیشتر و بیشتر از پای در می‌ آمدم. باید كاری می‌ كردم. آخر این روزها درد پهلو هم شده بود قوز بالای قوز ... .

چقدر راحت شرفیاب شدم تا دست حضرت را ببوسم و دست به دامانشان بگیرم! شنیده بودم شفا می‌ دهند، حتی دردهای بی درمان را ... .


اگر با تو باشم - داستان بیست و دوم

هنوز در مدینه بودند و به خراسان منتقل نشده بودند، هیجان زده روبرویشان ایستادم، بغض گلویم را گرفته بود، بی اختیار اشك ریختم: «یا بن رسول الله ...» حرفم به آخر نرسیده بود كه فرمودند: بنشین!

به پهلویم دست كشیدند و دعایی را بر آن خواندند.

سپس به پایم نگاهی كرده فرمودند:

باقرالعلوم(ع) فرموده است:

هر كس از شیعیان ما مبتلا به مرض و ناراحتی شود و در مقابل آن صبر و شكیبایی كند، خداوند پاداش هزار شهید به او عطا می‌فرماید!

می‌دانستم حضرت آب پاكی روی دستم ریختند! پایم خوب شدنی نبود؛ امّا حال، آرام تر شده بودم.

آرامشی عجیب! از درد پهلویم خبری نبود امّا درد پایم برایم قابل تحمّل شده بود. می‌دانستم حضرت پیام آور صبر برایم بودند. چقدر رئوف و مهربان! باید دستشان را می‌بوسیدم! دو بار كه نه، صد بار ... .


منبع: بحارالانوار ج 49 ص 42 ح 31

بخش حریم رضوی

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین