سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
ترس همه ی وجودش را فرا گرفته بود و در عین ناباوری متحیر گشته بود، من هم از او بیشتر تعجب کرده بودم....
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

اگر با تو باشم - داستان نهم

اگر با تو باشم - داستان نهم


ترس همه ی وجودش را فرا گرفته بود و در عین ناباوری متحیر گشته بود، من هم از او بیشتر تعجب کرده بودم و امام را نگاه می‌ كردم.

باید به آرامش او هنگام شرف یابی به محضر امام شك می‌ كردم و با دقت او را وارسی می‌ كردم.

مرد تا لب باز كرد که سئوالش را بپرسد، امام گفت:

جواب سئوالت شرط دارد، اگر برایت قانع كننده بود بایدچاقویی را كه در آستین لباست مخفی كرده ای کنار بگذاری.

مرد حرفهای امام را خوب به گوش سپرد، امام گفت:

من خلافت را قبول كردم چون تنها جانشین پیامبرم ! آیا كفر این ها بدتر است یا كفر پادشاه مصر و درباریانش به یوسف.

سرش را از شرم پایین انداخت و گفت:

آقای من، حق با شماست. شهادت می‌ دهم كه شما پسر پیغمبر و خلیفه ای شایسته هستید .


منبع : بحار الانوار جلد 49 صفحه 56

بخش حریم رضوی

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین