سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
اعتراض به كارهای ضد اسلامی
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

اعتراض به كارهای ضد اسلامی

مبارزات سیاسی 1
 
آیت الله گلپایگانی
 

مبارزات سیاسی پیش از پیروزی انقلاب

 

مرجع بزرگوار از اوان جوانی دارای روحیه ای ظلم ستیز و متضاد با هر گونه کژی و نادرستی بوده است.

 

ایشان از ابتدای تحصیل در اراک با مرحوم آیت الله حاج آقا نورالدین عراقی ـ صاحب تفسیر «القرآن و العقل» ـ که شخصیتی مبارز و جهادگر و کفرستیز بوده است، ارتباط تنگاتنگی داشته و اغلب در خانه ایشان رفت و آمد می نمود.

 

 و از هنگامی که به فرمان رضا خان قلدر برنامه کشف حجاب بانوان به اجرا در آمد، معظم له بر سر عدم پیروی زا این دستور کثیف شخصا با پلیس گلاویز شده و با یکدیگر به مشاجره لفظی پرداختند. آقا خود می فرمود:

 

هنگام کشف حجاب، شبی برای شرکت در مجلس عزاداری و سوگواری امام حسین(ع) همراه با خانواده ام حرکت می نمودیم ناگهان پاسبانی پیش آمده و با اعتراض گفت: چرا این خانم با حجاب بیرون آمده است؟

 

من عصبانی شدم و دست پیش برده که تفنگش را بگیرم، او می کشید و من می کشیدم که گفت: این تفنگ پر است و خطرناک است و ممکن است بیرون برود.

 

گفتم: باشد! بیرون برود تا یکباره از دست شما خلاص بشویم. آخر این وقت شب چه کسی به تو می گوید که متعرض شوی و ما را ناراحت کنی؟

 

خلاصه از هم جدا شدیم و او مرتب می گفت: شما مملکت را خراب کرده اید و منهم هر چه می گفت: جوابش را می دادم تا از هم دور شدیم.

 

از مهم ترین و شاخص ترین اقدامات معظم له در اعتراض به کارهای ضداسلامی رژیم شاه می توان موارد زیر را نام برد:

 

1. شاه پس از سفر به قم در 5 بهمن 1341 و برخورد کوبنده جامعه روحانیت و مردم با او در صدد برآمد پس از تبعید امام راحل به این شهر آمده و با زعماء حوزه و مراجع دیدار نموده و برای خود وجهه ای کسب کند.

 

 اما هر بار با جواب قاطع و  منفی حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی روبرو شده و حتی نمایندگان شاه و واسطه هایش نیز از بیت ایشان اخراج می شدند، و شاه از آن پس در قم برای خود جا و مأوایی نیافت و به دلیل سر باز زدن مرجع بزرگوار از دیدار با او دیگر به این شهر مقدس مسافرت نکرد.

 

2. حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی برنامه اوقاف شاه را آشکارا تحریم کردند و اعتراض خویش را در مورد فروش املاک وقفی به صورت اعلامیه در دسترس همگان قرار دادند.

 

3. روحانیونی که اغفال شده و به همکاری با وزارت اوقاف شاه تن در داده بودند، شهریه آنان را قطع نموده و از پذیرفتن و سخن گفتن با آنان سر باز زده و ارتباط با ایشان را منع نمود و  فرمود امامت چنین افراد و کارهای مربوط به روحانیت از آنان پذیرفته نیست.

 

4. در جریان گوشتهای سرد که از خارج از کشور وارد می ساختند صریحا مخالفت نموده و استفاده از آنها را تحریم فرمودند و حتی از فروشندگانی که به فروش آنها  تحت اجبار رژیم  مبادرت می نمودند سهمی را قبول نکرده و  با اینکه می شد تحت عنوان مال مخلوط به حرام، خمس آن را پذیرفت اما برای ابراز تنفر و انزجار خویش از این نوع گوشتها، از پذیرفتن فروشندگان و اموالشان سر باز زدند.

 

5. در جریان تغییر تاریخ هجری به تاریخ منحوس شاهنشاهی سخت برآشفتند و در آن دوران خفقان و اختناق، با همه بی یار و تنها بودن فریاد اعتراض برآورد و تنفر وانزجار خویش را اعلام نمود و بدون درنگ نامه ای به رؤسای مجلس شورا و سنا نگاشته و این کار را توهین به مقام مقدس پیامبر و جوامع اسلامی برشمردند.

 

6. در قضیه حزب رستاخیز مخالفت صریح خود را اعلام و مسلمانان را از شرکت در آن بر حذر داشت.

 

7. راجع به ساختمان سینما در شهر مذهبی قم آشکارا و بسیار شدید مخالفت نموده و یک هفته در اعتراض به این عمل شرم آور درس و نماز جماعت خویش را تعطیل کرده و از مردم قم درخواست کردند که: هرگز به سوی آن حتی نگاه نکرده و جوانان خویش را از رفتن به آن مرکز فساد باز دارند.

 

سرانجام به هنگام آغاز درس خویش، پس از آنکه پیرامون خیانتهای رژیم و هدایت ملت و بیان وظیفه روحانیت مطالبی فرمودند:

«....من مدت چهل سال است که در قم هستم و شما اهل قم همواره وفادار به دین خدا بوده اید.اینک جریان سینما پیش آمده و این مطلبی است که بعد از درگذشت مرحوم آیت الله بروجردی ما با دولت بر سر آن درگیری داشته ایم و نگذاشتیم در قم افتتاح شود، اینک که آوردند و سینما را افتتاح نمودند نوبت شما مردم است، شما نروید که خودبخود تعطیل خواهد گردید، حتی هنگام عبور از آنجا نگاه خود را هم بدانجا نیندازید...»

 

گفتنی است: مأموری از تهران برای متقاعد ساختن ایشان آمده و گفته بود: این مطلب مهمی نیست ما در مشهد که از قم مهمتر است و قبر حضرت امام رضا علیه السلام در آن جا قرار دارد سینما ساختیم.

 

آقا فرموده بودند: این درست بدان می ماند که روز قیامت رسول خدا(ص) از مردم بازخواست کند که چرا حسین مرا کشتید؟ آنان بگویند ما پدرش علی(ع) را که از حسین(ع) مهمتر بود کشتیم، تا چه رسد به حسین(ع).

 

8. در جریان گسترش بی بند و  باری، فساد و  فحشا و رواج منکرات، ایشان سخت اعتراض نمودند و در نامه ای سرگشاده به شاه عواقب وخیم این امر را تذکر دادند. آقا خود در بحث قضاء ـ سال 1399 ق ـ فرمودند:

 

«..... من خداوند را شاهد می گیرم در آن زمانی که هیچ گونه امنیت و اطمینای بر جان خودم از حبس و تبعید نداشتم، در آن زمان نامه ای به طاغوت نوشتم و این آیات کریمه [و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی، احزاب، 32]

را در آن نامه آوردم و بر آنچه که به نام آزادی زنان به وجود آورده یعنی بیرون آوردن زنان و دختران را از حجاب و سوق دادن ایشان به لجنزار فساد و بازی کردن با شرف و شخصیت زنان و آثار سوء این فرهنگ را در آن نامه یادآور شدم و نوشتم که بی حجابی مبارزه و دشمنی آشکار با قرآن کریم است و باید از سرانجام آن بیمناک بود.

 

اما آن بدبخت نه به این آیات کریمه اعتنا کرد و نه از سوء عاقبت و بدی و زشتی عاقبتش که ما او را بدان تخویف کرده بودیم، خائف گردید.

 

 بلکه با مشاوران خود راجع به تبعید ما مشورت کرده بود که یکی از مشاورانش گفته بود:

 آن یکی را از ایران تبعید کردیم چه ثمری داشت تا این را هم تبعید کنیم؟ و خدا را شکر که آن خبیث گوش به حرفهای ما نداد و در نتیجه به چنین سرانجام دردناکی مبتلا گردید و دم و دستگاهش درهم فرو ریخت...».

 

9. در جریان امتحان دولت طاغوت از طلاب حوزه علمیه، صریحا مخالفت کردند و آشکارا فرمودند: آنها صلاحیت این کار را ندارند و این عمل بر عهده مراجع و زعماء حوزه است و شما آقایان طلاب هم امتحان آنان را نپذیرید و حتی اگر شما را هم به سربازی بردند مقاومت کنید و بروید به سربازی و این دوره دو ساله را طی کنید و دوباره به حوزه بازگردید.

 

من شهریه شما را می پردازم و مخارج خانواده تان را متعهد می شوم.

پایمردی آن مرد بزرگ سبب شد که در آن دوران سخت و سیاه حوزه علمیه از این خطر بزرگ مصون بماند و رژیم منحوس از تصمیم شوم خود عقب نشست.

 

10. در انتخاب پسر شاه به عنوان ولیعد فرستاده دستگاه آمده بود و با کمال بیشرمی درخواست کرده بود که ایشان پیام تبریک بفرستند، آقا فرموده بودند: این درست به آن می ماند که یزید به امام زین العابدین بگوید: اکنون که پدرت امام حسین را کشتم بیا و برای این جریان تبریک بگو.

 

فرستاده شاه با عصبانیت و تعجب گفته بود: همینطور به ایشان بگویم؟ آقا فرموده بودند: بگو.


منابع:

كتاب فروغ فقاهت

كتاب گلشن ابرار جلد 2

تهیه و فرآوری : علی فریادرس ، گروه حوزه علمیه تبیان

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین