سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
شکوه به درگاه خدا مى برم از درد و داغى که با یاد آنان جام مرگ و تلخکامى بر جانم مى ریزد....
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

برای حسین مرثیه بخوان


اى دعبل ! هر کس بر مصیبت ما بگرید. یا حتى یک نفر را بگریاند ، اجر او بر خداست . اى دعبل ! هر کس بر مصیبت ما بگرید یا حتى یک نفر را بگریاند ، اجر او بر خداست .

اى دعبل ! هر کس در مصیبت ما چشمش اشکبار شود و بر مصیبتى که از دشمنانمان بر ما رسیده بگرید، خداوند او را با ما محشور مى کند. آنگاه رو به من کرد و فرمود: اى دعبل ! براى حسین مرثیه بخوان .


برای حسین مرثیه بخوان

علامه مجلسى به نقل از برخى تالیفات متاخرین از قول دعبل خزاعى چنین نقل مى کند : در مثل چنین روزهایى خدمت مولایم على بن موسى الرضا علیه السلام رسیدم .

اندوهگین و ماتم زده نشسته بود و اصحابش پیرامون او بودند. چون مرا دید که مى آیم ، فرمودند :

آفرین بر تو اى دعبل ! مرحبا به یاور ما با دست و زبانش ! آنگاه در مجلس کنار خودشان برایم جا باز کرد و مرا کنار خود نشاند و فرمود: دعبل ! دوست دارم برایم شعر بخوانى . این روزها روز اندوه ما اهل بیت است و روز شادى دشمنان ما به خصوص بنى امیه بوده است . اى دعبل ! هر کس بر مصیبت ما بگیرد یا حتى یک نفر را بگریاند ، اجر او بر خداست .

اى دعبل ! هر کس بر مصیبت ما بگرید. یا حتى یک نفر را بگریاند ، اجر او بر خداست . اى دعبل ! هر کس بر مصیبت ما بگرید یا حتى یک نفر را بگریاند ، اجر او بر خداست .

اى دعبل ! هر کس در مصیبت ما چشمش اشکبار شود و بر مصیبتى که از دشمنانمان بر ما رسیده بگرید، خداوند او را با ما محشور مى کند. آنگاه رو به من کرد و فرمود: اى دعبل ! براى حسین مرثیه بخوان .

تو تا زنده اى ستایشگر و یاور مایى . پس تا مى توانى از یارى ما کوتاهى مکن .

دعبل گوید : اشکم جارى شد و این اشعار را خواندم :

اى فاطمه ! اگر به خیال تو مى گذشت که روزى حسین تو کنار شط فرات ، لب تشنه جان دهد ، بر صورت خویش مى زدى و اشک از دیدگان جارى مى ساختى .

اى فاطمه ! اى دختر پیامبر نیکى ! برخیز و مویه کن بر اختران آسمانها که بر خاک تیره افتاده اند ؛ قبرهایى که در کوفه است و برخى در مدینه و بعضى در فخ ، که درود من بر آنها باد. قبرهایى در دل نهر کنار کربلا که در ساحل فرات آرمیده است .

همه تشنه و عریان جان داده اند. کاش پیش از آنان من جان باخته بودم . شکوه به درگاه خدا مى برم از درد و داغى که با یاد آنان جام مرگ و تلخکامى بر جانم مى ریزد. اینان وقتى روزى افتخار کنند، محمد و جبرئیل و قرآن و سوره ها را مى آورند و على و فاطمه زهرا و حمزه و عباس و جعفر طیار را مى آورند، اما آن تیره بختان هند و حرب و سمیه را که نا پاکند مى آورند. آنان پدر را از حقشان باز داشتند. و اینان فرزندان را آواره ساختند. پیوسته تا سواره اى به حج مى رود ، تا مرغى بر درختى مى خواند ، بر آنان خواهم گریست .

اى چشم ! اشک بریز که اکنون وقت اشک ریختن است . دختران زیاد در کاخها ایمنند ، اما دختران پیامبر آواره بیابان . سرزمین رسول خدا ، خشک و بى حاصل شده و آل زیاد در غرفه ها ساکنند. خاندان پیامبر نحیف و لاغرند و آل زیاد مرفهان و قصر نشین . آل رسول ، گلوها شان بریده است و آل زیاد آسوده خاطرند. پیوسته تا خورشید مى درخشد، تا منادى خیر به نماز فرا مى خواند، بر آنان خواهم گریست .


منبع:‌ بحار الانوار، ج 45، ص 257 

بخش حریم رضوی

 

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین