باز محرم شد و یاد حسین باز قلم در كف من جان گرفت باز به یاد لب عطشان او چشم سترون شده باران گرفت
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

آینه در آینه اندوه

آینه در آینه اندوه

باز محرم شد و یاد حسین

باز قلم در كف من جان گرفت

باز به یاد لب عطشان او

چشم سترون شده باران گرفت

باز علم، باز كتل، سینه زن

آمد و اندوه زمین تازه شد

ازمدد خون شهیدان عشق

باغ پر از میوه دین، تازه شد

فصل غم و فصل محرم رسید

آینه در آینه اندوه ریخت

مویه كنان رفت زمین آسمان

خانه خورشید سركوه ریخت

ریخت به هم نظم زمین و زمان

چادر شب پاره شد آتش گرفت

شب چه شبی، خون به دل روز كرد

روز هم آواره شد آتش گرفت

مرد و زن و پیر و جوان غصه دار

عارف و عامی دلشان خون شده

نعره زنان بید زهجرانشان

عقل رها كرده و مجنون شده

ای دل دیوانه تو هم زار باش

در غم زینب كه دلش زار بود

با همه غمگینی و آزردگی

شیرزنی گرمی بازار بود

شیرزنی را كه به یك خطبه اش

كاخ ستم لرزه به جانش نشست

گرچه شكسته كمر زینبم

آه كشید و دل عالم شكست

آه از آن لحظه زبانم گرفت

حال بیان كردن آن درد نیست

كوفه بمیرد كه در آن شهر كور

هیچكسی مثل علی مرد نیست

«مرضیه» خاموش كه خود كربلا

شعر بلندی است برای همه

زمزمه خون حسین عزیز

نغمه پندی است برای همه

 

بخش کودک و نوجوان تبیان


منبع:روزنامه کیهان

مطالب مرتبط:

امام صادق علیه السلام

قفس بلبل

سوال های بی جواب

شب ستاره ها

آرزوی من

ستاره ها

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .