سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
زمانی که می خواست به جبهه برود، روزی به همراه برادرش برای خرید کفش و گرفتن عکس بیرون رفتند، او به برادرش گفت: من که نیستم چه کسی می خواهد آن را بپوشد؟
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

شهیدی از عملیات بیت‌المقدس


 زمانی که می خواست به جبهه برود، روزی به همراه برادرش برای خرید کفش و گرفتن عکس بیرون رفتند، او به برادرش گفت: من که نیستم چه کسی می خواهد آن را بپوشد؟


شهید حسین قدیریان

شهید حسین قدیریان در سال 1339 در شهر گرگان و در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد. در دوران جوانی، مبارزات سیاسی - مذهبی خود را به همراه دوستانش آغاز نمود که در این هنگام انقلاب اسلامی شکل گرفت و این درحالی بود که مبارزات او به اوج خود رسیده بود به طوری که او را به عنوان دانش آموز فعال در سطح شهر می شناختند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به جهت علاقه به امام (ره) و انقلاب، وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد و در حفظ وحراست از دستاورد های انقلاب تلاش می کرد.

یکسال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، توسط یکی از دوستان روحانی اش به دنیای روحانیت علاقمند شد لذا با تنی چند از دوستانش عازم قم شدند و مدت یکسال و نیم در مدرسه گلپایگانی و پس از آن در محضر حجه الاسلام خلخانی تلمذ کرد.

با افتتاح مدرسه علمیه امام خمینی گرگان به شهرش بازگشت و نزد حجه الاسلام والمسلمین نور مفیدی، در همان مدرسه درس خود را ادامه داد.

شهید حسین قدیریان، دارای روحی بزرگ، متعالی وخضوع و فروتنی بی نظیر بود. روحش آن چنان متعالی شده بود که وقتی از دوران کودکی اش که بسیار شلوغ و پر جنب وجوش بود، صحبت می کردند، از شرم سرش را به زیر می انداخت و می گفت از آن زمان برایم صحبت نکنید که خجالت می کشم و عذر خواهی می کرد.

شهید قدیریان از همان دوران جوانی، دقیق ترین مسائل شرعی را می پرسید وبه آن عمل می کرد. وقتی که از امام و اسلام صحبت می کرد، چهره اش غرق در شادی می شد. از سرگذشت اسلام ومشقت هایی که برای برقراری و احیای این دین مبین در همه اعصار کشیده می شد، برای خانواده اش صحبت می کرد و آن ها را به صبر و استقامت در برابر مشکلات، دعوت می کرد. او عاشق اسلام بود ومی خواست دیگران را به این راه خوشبختی بکشاند. شرکت در نماز جمعه را به خود و خانواده اش خیلی سفارش می کرد ومی گفت اگر تاجری بداند که نماز جمعه و نماز اول وقت، تا چه اندازه برایش سود دارد حتی اگر پای امضای قراردادی هم باشد، آن را رها می کند تا به نمازش برسد. اگر مسلمان هستی باید به نماز جمعه بروی فرق کافر و مومن در نماز خواندن است.

وی معتقد بود که همه باید برای احیای اسلام و برقراری نظام دینی، کوشش کنند تا مسلمانان به شکوه گذشته شان باز گردند. تا دچار ذلت وخواری نشوند و شگرد های استکبار جهانی، در مقابل مسلمین را بشناسند تا بتوانند در جهت رفع آن بکوشند.

توجهی به مادیات دنیا وامور زودگذر و فانی نداشت. زمانی که می خواست به جبهه برود، روزی به همراه برادرش برای خرید کفش و گرفتن عکس بیرون رفتند، او به برادرش گفت: من که نیستم چه کسی می خواهد آن را بپوشد

و در مورد عکسش اینچنین گفت: خودم که نیستم عکسم به چه درد می خورد! حسین دنیا را برای اهلش باقی گذارد و آخرت، این سعادت جاودانه را برگزید و  دلش می خواست با  اندوخته و سرمایه شهادت به موطن اصلی خود بازگردد.

وی معتقد بود که همه باید برای احیای اسلام و برقراری نظام دینی، کوشش کنند تا مسلمانان به شکوه گذشته شان باز گردند. تا دچار ذلت وخواری نشوند و شگرد های استکبار جهانی، در مقابل مسلمین را بشناسند تا بتوانند در جهت رفع آن بکوشند.

شهید قدیریان در برابر پدر و مادر بسیار متواضع بود با آن ها به آرامی و با محبت صحبت می کرد و نیز دارای روحی لطیف و حساس بود. او به معنی واقعی طلبه بود و همیشه تاکید داشت حساب طلبه از دیگر اقشار جامعه جداست زیرا از این قشر انتظاراتی دارند که از دیگران ندارند. همان امر او را به وادی عشق و شهادت رساند.

او در شرایطی به اوج کمال رسید که بسیاری از جوانان همسن و سالش به سوی گرایشات انحرافی و مارکسیستی متمایل شده بودند. و خلاصه او مرد خدا شده بود زیرا همیشه در جهت رضای خدا و برقراری حق و حقیقت گام بر می داشت حتی اگر به ضررش تمام می شد.

خوشبختی را فقط در غالب شهادت می دانست و بس و برای رسیدن به این مقام خیلی بی قرار بود و همواره می گفت: " مردان خدا هیچ وقت آسوده و راحت نیستند "

خوشبختی را فقط در غالب شهادت می دانست و بس و برای رسیدن به این مقام خیلی بی قرار بود و همواره می گفت: " مردان خدا هیچ وقت آسوده و راحت نیستند "

و نیز می گفت: " قلبم را برای خدا نگاه داشته ام تا در راهش تقدیم کنم همچنین مادرم را خیلی دوست دارم اما خدایم را بیشتر و می خواهم نزد تو پر بکشم."

روزی از مادر گرامیش پرسید: در این دنیا چه کسی را بیشتر از همه دوست داری. مادر فرمود: تو را، حسینم را. حسین گفت: حالا که مرا بیش از همه دوست داری باید در راه خدا بدهی.

سرانجام او در تاریخ 10/2/61 در عملات " بیت المقدس " روح مطهرش به ملکوت اعلی سفر کرد و به درجه والای شهادت نایل آمد.

بخش فرهنگ پایداری تبیان

 


منبع : سایت دیاررنج

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین