سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
من او را می‌دیدیم که رجز می‌خواند و می‌جنگید. از شور و شوقی که داشت، می‌خندید و در اوج هیجان، به نیروهای مردمی روحیه می‌داد. این نشان دهنده اخلاص و ایمان او بود که تا عقب‌نشینی عراق ایستاد
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

قهرمانی که گمنام ماند


من او را می‌دیدیم که رجز می‌خواند و می‌جنگید. از شور و شوقی که داشت، می‌خندید و در اوج هیجان، به نیروهای مردمی روحیه می‌داد. این نشان دهنده اخلاص و ایمان او بود که تا عقب‌نشینی عراق ایستاد


دریاقلی سورانی

در نهم آبان 1359 و پس از سقوط خرمشهر، ارتش بعث عراق، تصمیم گرفت که آبادان را نیز اشغال کند و به همین دلیل، این شهر را محاصره و از سمت ذوالفقاری به سمت شهر حمله کرد. این بخش از شهر دور از مرکز آبادان بود و با توجه به درگیری‌های فراوان، نیروهای زیادی در آنجا نداشتیم تا آن که شهید دریاقلی ـ که یک اوراقچی ذوالفقاری بود ـ متوجه شد. او با دوچرخه به سمت شهر حرکت کرد تا مسئولان سپاه را خبر کند و همان گونه که رکاب می‌زد، فریادکنان مردم را به سمت ذوالفقاری هدایت می‌کرد.

مهرزاد ارشدی، عکاس دفاع مقدس چنین گفت: مردم هم با شنیدن فریادهای التماس گونه او از خانه‌ها بیرون آمدند و با هر چه در دست داشتند، از چوب و چاقو و بیل و کلنگ به سمت ذوالفقاری حرکت کردند. دریاقلی که دوچرخه‌اش پنچر می‌شود، دیگر قادر به حرکت نبود، پیاده شده و با «دو» خود را به سپاه آبادان می‌رساند و موضوع را به فرماندهی سپاه می‌گوید که بچه های سپاه و بسیج هم سریع به سمت ذوالفقاری حرکت کردند.

وی ادامه داد: من نوجوانی شانزده ساله و همراه نیروها بودم و به سمت ذوالفقاری می‌رفتیم. می‌دیدیم که مردم به صورت «سیل» به سمت ذوالفقاری در حرکتند. من با چشم خودم جوانی را دیدم که از او پرسیدم: تو که چیزی نداری، چگونه می‌خواهی با دشمن مقابله کنی؟ همان طور که می‌دوید، گفت، می‌دوم شاید اسلحه‌ای پیدا کنم و با آن جلوی دشمن را بگیرم؛ آخر اگر ما نرویم، دشمن شهر را می‌گیرد.

ارشدی در ادامه گفت: مردم در آن روز موفق نشدند، دشمن را از ذوالفقاری عقب برانند و آرزوی استقلال آبادان را برایش به آرزویی دست نیافتنی تبدیل کنند، اما سقوط نکردن آبادان در آن روز، نتیجه تلاش مخلصانه آن روز شهید دریاقلی بود.

من با چشم خودم جوانی را دیدم که از او پرسیدم: تو که چیزی نداری، چگونه می‌خواهی با دشمن مقابله کنی؟ همان طور که می‌دوید، گفت، می‌دوم شاید اسلحه‌ای پیدا کنم و با آن جلوی دشمن را بگیرم؛ آخر اگر ما نرویم، دشمن شهر را می‌گیرد

او وقتی خبر را به ما داد، در حالی که چند کیلومتر را دویده بود، طاقت نیاورد و دوباره آن راه را برگشت و در کنار مردم و بسیجیان و رزمندگان در برابر دشمن ایستاد و نیروهای عراق را به عقب‌نشینی وادار کرد.من او را می‌دیدیم که رجز می‌خواند و می‌جنگید. از شور و شوقی که داشت، می‌خندید و در اوج هیجان، به نیروهای مردمی روحیه می‌داد. این نشان دهنده اخلاص و ایمان او بود که تا عقب‌نشینی عراق ایستاد.

این عکاس دفاع مقدس که از آغاز تا پایان جنگ تحمیلی در آبادان بود، گفت: شهید دریاقلی یک قهرمان ملی است که گمنام مانده است. او ناجی آبادان، بلکه ایران بود، چون اگر آبادان سقوط می کرد، روحیه رزمندگان شکسته می شد.

در عین حال که دشمن متجاوز، روحیه می‌گرفت و کار برای جمهوری اسلامی بسیار دشوار می‌شد، شایسته است که دریاقلی و حماسه او در کتب درسی، آورده و آن گونه که شایسته اوست، به آن پرداخته شود.

ارشدی که نهم آبان 1359 را نخستین شکست بزرگ ارتش بعث عراق در حماسه دفاع مقدس ذوالفقاری آبادان می‌داند، اظهار امیدواری کرد که حق ایثار و فداکاری رزمندگان و به ویژه پایمردی مردم آبادان در جنگ تحمیلی ادا شود.

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع : تابناک

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین