یکى از زمینه‏هاى شادکامى، خنده و شوخى است. مزاح و شوخى، فشار روانى انسان را مى‏کاهد و فضاى روان را صفا و نشاط مى‏بخشد. کسانى که گرفته و عبوس‏اند، روحى خسته و آزرده خواهند داشت. با کمى شوخ‏طبعى و خنده مى‏توان نشاط و شادکامى را براى انسان به ارمغان آورد.
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

کی گفته شوخی نکنید؟!


امام علی علیه السلام می فرماید: سیره پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم این بود که وقتى یکى از اصحاب خود را غمگین مى‏دید، او را به وسیله شوخى کردن ، شاد مى‏کرد و مى‏فرمود: خداوند ، نفرت دارد از ترش‏رویى در چهره برادرش.


شوخی
شوخی و خنده لازمه حیات ایمانی

یکى از زمینه‏هاى شادکامى، خنده و شوخى است. مزاح و شوخى، فشار روانى انسان را مى‏کاهد و فضاى روان را صفا و نشاط مى‏بخشد. کسانى که گرفته و عبوس‏اند، روحى خسته و آزرده خواهند داشت. با کمى شوخ‏طبعى و خنده مى‏توان نشاط و شادکامى را براى انسان به ارمغان آورد.

امام على علیه‏السلام در این باره مى‏فرماید:

لابَأسَ بِالمُفاکهَةِ یروحُ بِهَا الإِنسانُ عَن نَفسِهِ ویَخرُجُ عَن حَدِّ العَبوسِ . (1)  ؛ شوخى کردن ، اشکالى ندارد؛ انسان به وسیله آن ، نفسش را آسوده مى‏سازد و از حدّ گرفتگى و عبوس بودن خارج مى‏شود.

به وسیله شوخى و خنده مى‏توان بار غم و اندوه را کاست. این ، روشى است که در پاره‏اى موارد ، پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از آن استفاده مى‏کردند

. امام کاظم علیه‏السلام نقل مى‏کند که روزى فردى اعرابى ، خدمت پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم رسید و هدیه‏اى به ایشان داد. سپس گفت: «پول هدیه ما را بده!» . پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم با شنیدن این جمله ، شروع کرد به خندیدن. پس از آن ماجرا هرگاه آن حضرت ، اندوهگین مى‏شد، مى‏فرمود: «آن اعرابى چه کرد؟! اى کاش مى‏آمد» . (2)

با ورود اسلام به عنوان یک آیین زندگى به حجاز، برخى از اهل ایمان از امورى مثل خندیدن و مزاح کردن ، دورى مى‏نمودند و زندگى را فقط در نماز و روزه و مناجات خلاصه کرده بودند. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم با این انحراف به مبارزه برخاسته و رعایت اعتدال را توصیه کردند

 بنابراین یکى از راه‏هاى کاهش اندوه، شوخى کردن و خندیدن است. وانگهى یادآورى خاطرات خنده‏آور نیز مفید و تأثیرگذار است. ایمان و شوخ طبعى ، منافاتى با یکدیگر ندارند. الگویى که دین از زندگى ارائه مى‏دهد، خالى از این قبیل امور نیست؛ بلکه برعکس، پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم یکى از ویژگى‏هاى اهل ایمان را شوخ طبعى آنان مى‏داند:

المُؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ ، وَالمُنافِقُ قَطِبٌ غَضِبٌ . (3) ؛ با ورود اسلام به عنوان یک آیین زندگى به حجاز، برخى از اهل ایمان از امورى مثل خندیدن و مزاح کردن ، دورى مى‏نمودند و زندگى را فقط در نماز و روزه و مناجات خلاصه کرده بودند. پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم با این انحراف به مبارزه برخاسته و رعایت اعتدال را توصیه کردند و از آن جا که آنان خود را پیرو حضرت مى‏دانستند ، حضرت مى‏فرمود:

إنَّما أنَا بَشَرٌ مِثلُکم اُمازِحُکم . (4) ؛ همانا من هم بشرى مثل شما هستم که با شما شوخى مى‏کنم.

و در خطاب دیگرى مى‏فرماید:

أما إنّى اُصَلّی وأنامُ ، وأصومُ واُفطِرُ ، وأضحَک وأبکی ، فَمَن رَغِبَ عَن مِنهاجی وسُنَّتی فَلَیسَ مِنّی .(5) ؛ اما من، هم نماز مى‏خوانم و هم مى‏خوابم، هم روزه مى‏گیرم و هم [در روز ]غذا مى‏خورم، هم مى‏خندم و هم گریه مى‏کنم. پس کسى که از راه و روش من ، روى گرداند، از من نیست.

امام جعفر صادق

روزى امام صادق علیه‏السلام از یونس شیبانى پرسید: «وضع شوخ‏طبعى در میان شما چگونه است؟». گفت: اندک است. حضرت فرمود:

فَلا تَفعَلوا ، فَإِنَّ المُداعَبَةَ مِن حُسنِ الخُلُقِ وإنَّک لَتُدخِلُ بِهَا السُّرورَ عَلى أخیک . (6)؛ این‏گونه عمل نکنید ؛ چرا که شوخى کردن ، از خوش اخلاقى است و تو بدین وسیله ، برادر خود را شاد مى‏سازى.

در این کلام ، دو نکته زیبا وجود دارد : یکى این‏که شوخى کردن ، یکى از مؤلّفه‏هاى حُسن خلقى است که دین بر آن تأکید دارد و دوم این‏که این کار، مایه سرور و شادمانى دیگران مى‏شود و بدین وسیله ، اندوه آنان کاهش مى‏یابد. جالب این‏که امام صادق علیه‏السلام در ادامه سخن به همین نکته اشاره کرده ، مى‏فرماید:

ولَقَد کانَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم یُداعِبُ الرَّجُلَ یُریدُ أن یَسُرَّهُ. (7) ؛ و همانا سیره پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم این بود که با کسى شوخى مى‏کرد تا او را مسرور سازد.

در کنار همه فضایل حضرت، یکى از سیره‏هاى ایشان این بود که افراد غمگین را به وسیله شوخى کردن، شاد مى‏ساخت. امام على علیه‏السلام در این باره مى‏فرماید:

کانَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم لَیَسُّرُ الرَّجُلَ مِن أصحابِهِ إذا رَآهُ مَغموما بِالمُداعَبَةِ وکانَ یَقولُ : إنَّ اللّه‏َ یُبغِضُ المُعَبِّسَ فی وَجهِ إخوانِهِ .(8) ؛ سیره پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم این بود که وقتى یکى از اصحاب خود را غمگین مى‏دید، او را به وسیله شوخى کردن ، شاد مى‏کرد و مى‏فرمود: خداوند ، نفرت دارد از ترش‏رویى در چهره برادرش.

گذشته از این که خود انسان مى‏تواند با شوخ‏طبعى بار فشارهاى روانى خود را کاهش دهد، دیگران نیز مى‏توانند به وسیله شوخى کردن با او، بار غم و اندوه وى را بکاهند.

 

حدّ شوخى کردن

البته شوخى کردن، مرزهایى دارد که نباید از آن تجاوز کرد. یکى این است که از مرز حق و صداقت خارج نشود. شوخى نباید به باطل کشیده شود و یا آلوده به دروغ و... گردد. به پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم با تعجب عرض کردند: شما با ما شوخى مى‏کنید؟ حضرت فرمود: «ولى جز حق نمى‏گویم». (9)

شوخى با نامحرم ، زمینه را براى گناه فراهم مى‏سازد؛ از این رو باید از آن پرهیز کرد. اگر هزینه یک شوخى، ارتکاب گناه باشد، ارزش آن را ندارد که انجام شود

در جایى حضرت تصریح مى‏کند که:

إنّی وإن داعَبتُکم فَلا أقولُ إلاّ حَقّا . (10) ؛ من اگر چه با شما شوخى مى‏کنم ، ولى جز حق نمى‏گویم.

مرز بعدى این است که شوخى نباید به دشنام ، آلوده باشد. امام باقر علیه‏السلام مى‏فرماید:

إنَّ اللّه‏َ عَزَّ وجَلَّ یُحِبُّ المُداعِبَ فِی الجَماعَةِ بِلا رَفَثٍ .(11) خداوند ـ عزوجل ـ کسى را که در جمع ، بدون دشنام دادن ، شوخى مى‏کند، دوست مى‏دارد.

مرز سوم این‏که شوخى نباید از راه تمسخر دیگران صورت گیرد. ممکن است برخى از راه برداشتن وسایل دیگران با آنان شوخى کنند و از راه ترساندن آنان، خودشان بخندند. در چند مورد نقل شده که اصحاب پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم این‏گونه شوخى کردند و حضرت ، ناراحت شده ، آنان را از این‏گونه شوخى نمودن برحذر داشتند.(12)

مرز چهارم ، شوخى با نامحرم است. شوخى با نامحرم ، زمینه را براى گناه فراهم مى‏سازد؛ از این رو باید از آن پرهیز کرد. اگر هزینه یک شوخى، ارتکاب گناه باشد، ارزش آن را ندارد که انجام شود. ابو بصیر مى‏گوید : در کوفه به زنى قرآن مى‏آموختم . روزى با وى شوخى کردم . وقتى خدمت امام باقر علیه‏السلام رسیدم ، مرا سرزنش کردند و فرمودند : «دیگر این کار را تکرار نکن». (13)

مرز پنجم ، کثرت شوخى و خنده است. هر چیزى و از جمله شوخى و خنده ، اگر از حدّ خود بگذرد، پیامدهاى ناگوارى خواهد داشت. قهقهه زدن و خندیدن زیاد ، موجب قساوت قلب و مردن دل مى‏گردد و هیبت و وقار انسان را مى‏برد. (14)

 

پی نوشت ها

1 -  شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحدید، ج20، ص339، ح886 .

2 -  الکافى، ج2، ص663، ح1 ؛ سنن النبى، ص121.

3 -  تحف العقول، ص49 ؛ بحار الأنوار، ج77، ص155.

4 -  الجامع الصغیر، ج1، ص394، ح2579 ؛ کنز العمّال، ج3، ص648 .

5 -  الکافى، ج2، ص85 ، ح1 ؛ سنن النّبى، ص114.

6 -  الکافى، ج2، ص663، ح3 ؛ مکارم الأخلاق، ص21.

7 -  همان .

8 -  مستدرک الوسائل، ج 8 ، ص321 ؛ کشف الریبه، ص82 ؛ سنن النّبى، ص128.

9 -  سنن الترمذى، ج3، ص241، ح2058 ؛ تاریخ بغداد، ج3، ص117 ؛ تنبیه الخواطر، ج1، ص111 ؛ مکارم الأخلاق، ص21.

10 -  الجامع الصغیر، ج1، ص402، ح2629 ؛ کنز العمّال، ج3، ص648 .

11 -  الکافى، ج2، ص663، ح4 ؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج1، ص474، ح1372 ؛ المحاسن، ج1، ص293.

12 -  ر. ک: سنن أبى داوود، ج2، ص4، ح301 ؛ الأدب المفرد، ص82 ، ح241 ؛ سنن الترمذى، ج4، ص462، ح2160 ؛ الترغیب والترهیب، ج3، ص484، ح1 و 2 و ص484، ح5.

13 -  بحار الأنوار، ج46، ص247، ح35 ؛ وسائل الشیعة، ج20، ص198، ح25419.

14 -  ر. ک: میزان الحکمة، ج7، ص3223 و ج11، ص5545.

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


منبع : کتاب رضایت از زندگی ،عباس پسندیده

مشاوره
مشاوره
در رابطه با این محتوا تجربیات خود را در پرسان به اشتراک بگذارید.