سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
گاهی نوشتن خیلی سخت می شود. به دنبال کلمات بودن و یافتن چیزی که بتواند اندیشه ات را با دیگری به راحتی تقسیم کند. گاهی نوشتن سخت ترین کار ممکن می شود! ... چشمانت را ببند، نیشابور را ببین با آن همه انبوه جمعیت مشتاقی که آمده اند برای دیدن امام و بهره بر
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : زهرا رضاییان
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

راه از میان بی راهه ها


کسی می باید که در کوچه ها بیداری را فریاد کند، چراغی  بیافروزد؛ از جنس بشر باشد و همچون همه مردم ... بخورد و بیاشامد و خانواده ای داشته باشد، مباد که مردم بگویند: «ما را با او چه کار؟» ...؛ از میان مردم برخاسته باشد و هم زبان با آن ها، که هم باورش کنند و هم زبانش را بفهمند ... از بهترین مردم، تا در دل هاشان بنشیند و بر یقینشان بیفزاید ... آری، کسی باید بیداری را فریاد کند؛ چراغی بیافروزد؛ با منبع نور در ارتباط باشد، که نورش به خاموشی نگراید .
لااله الا الله
گاهی نوشتن خیلی سخت می شود. به دنبال کلمات بودن و یافتن چیزی که بتواند اندیشه ات را با دیگری به راحتی تقسیم کند. گاهی نوشتن سخت ترین کار ممکن می شود! ...

چشمانت را ببند، نیشابور را ببین با آن همه انبوه جمعیت مشتاقی که آمده اند برای دیدن امام و بهره بردن از علم نافعش ... می شنوی صدای امام را؟ ... هنوز هم از پسِ اعصار به گوش می رسد ... «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ حِصْنی، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی اَمِنَ مِنْ عَذابی»؛ «[عقیده به] لااله الا اللّه، قلعه مستحکم من است؛ هر کس وارد این دژ شود، از عذاب من محفوظ است» ... کجاوه به راه می افتد در میان خش خش هزاران قلمی که بر روی کاغذ در حرکتند تا جاودانه کنند این درّ نایاب رضوی را در همه تاریخ ... نگاه ها با حسرت کجاوه را دنبال می کند و اشک ها آرام و آهسته بی اذن از چشم ها راه جسته اند برای خویش ... به ناگاه دوباره کجاوه می ایستد ... «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»؛ «با شرایط آن و من، از شرایط آن هستم»(1)...

این راهنما که معصوم باشد؛ پرچمش، پرچم هدایت است و پیروی اش، راه سعادت. پس تنها باید چشم به پرچم او بدوزیم و گوش بر سخن او بداریم؛ دل با او یک دله کنیم و آسوده خاطر و ثابت قدم، گام به گام با او تا اوج کمال پیش رویم و اینک راه را برای من و تو سهل و آسان گشوده اند؛ فقط باید بخواهیم ... که امام، به دریای علم خدا متصل است، سرشار از نور خدا و نور خدا، خاموش نمی شود

تو می دانی، من هم. در ابتدا عالم خاک، خاموش بود و تاریک و خفته ... کسی می باید که در کوچه ها بیداری را فریاد کند، چراغی  بیافروزد؛ از جنس بشر باشد و همچون همه مردم ... بخورد و بیاشامد و خانواده ای داشته باشد، مباد که مردم بگویند: «ما را با او چه کار؟» ...؛ از میان مردم برخاسته باشد و هم زبان با آن ها، که هم باورش کنند و هم زبانش را بفهمند ... از بهترین مردم، تا در دل هاشان بنشیند و بر یقینشان بیفزاید ... آری، کسی باید بیداری را فریاد کند؛ چراغی بیافروزد؛ با منبع نور در ارتباط باشد، که نورش به خاموشی نگراید؛ با نشانه ای روشن و قانع کننده ... آگاه، بیدار و لبریز از نور که خدا او را برگزیده باشد و آنک، این صدای رسول وحی بود که در کوچه های تاریک شهر می پیچید: «خداست نور آسمان ها و زمین»(2) ...

و این گونه شد که از منبع جوشان و بی پایان حیات، پنجره ای رو به عالم فنا گشوده شد تا موجی از هستی در آن جریان گیرد و جویبارهای زندگی به راه افتد؛ پنجره ای در کمال که دستش به اوج برسد و به یگانه منبع موّاج هستی راه یابد؛ پنجره ای از متن عالم خاک، که گودال های عدم را هم بنوشاند و پر کند ...

اکنون سال ها که نه، قرن ها گذشته است ... اما زمان هم چنان بی وقفه در حرکت و تکاپوست و من و تو نیز به همراه زمان و پا به پای آن، در رفتن و حرکت و تکاپو؛ آن گونه که نه لحظه ای می مانیم و نه قدمی به سوی عقب باز می گردیم ... می رویم و می رویم و می رویم تا آخرین دقیقه ای که مهلت مان داده اند، اما آیا فکر کرده ایم که به کدام سو؟ ...

شک نکن که جهت، در دست من و توست؛ این من و توییم که سمت و سوی حرکت را انتخاب می کنیم. نگاه کن ... مقابل من و تو هم راه است و هم بیراهه؛ هم راه نجات و فلاح و هم مسیر هلاکت و بدبختی، اما این را هم فراموش نکن که چندان فرصتی برای من و تو باقی نیست، حالا فکر می کنی در این فرصت نماندنی، آن هم بین این همه چندراهه ها، مسیر رفتن و رسیدن را چگونه بر می گزینیم؟ فکر می کنی سر انگشت کدام راهنما، راه را برای من و تو نمایان خواهد کرد؟ فکر می کنی کدام بلدِ راه و آشنای مسیر، مقصد را نشانمان خواهد داد؟(3)

این فکر که در این جهان چیزی آفریده نشده که علم آن در قرآن نباشد و در قرآن، کتاب خدا، چیزی نیست که امام معصوم از آن بی خبر باشد، آرامشی دارد برای من و تو، اگر نیک بنگریم ... او که راه ها و بیراهه ها را می شناسد
 

بیراهه

به یک مزرعه تا به حال نگاه کرده ای؟ آب نباشد، می خشکد! پس باید منبعی باشد پر از آب و نهری که آب را از منبع به مزرعه برساند ... حکایت من و تو و این راه و بیراهه ها، حکایت همین مزرعه است و منبع آب و نهری که آب را به مزرعه می رساند ... اصلاً این نه با عدل خدا سازگار است و نه با رأفت و رحمتش، که در این دنیای پرهیاهوی پر از راه و بیراهه، با آن همه ندانستن ها و نشناختن های من و تو، آن همه اتفاقی که چاره اش را نمی دانیم، آن همه سؤالی که از پاسخش بی خبریم، آن همه رمز و رازی که در گوشه و کنار نهان است، رهایمان کند به حال خودمان ... اگر این گونه می بود، فکر می کنی من و تو چگونه می توانستیم به سلامت راه ببریم و به مقصد کمال برسیم؟...

اما می شود ... می شود که از آسیب ها و آزارها در امان ماند و راه را به درستی پیمود ... می شود بی حزن و اندوه، آسوده خاطر بود ... می شود؛ زیرا خدایی که چند راهه ها و زمان گذرنده را بر من و تو مقدر کرده، پس به یقین راهنمایانی آشنای راه و دل سوز هم برایمان قرار داده که راه از بیراهه بشناسیم به واسطه آن ها و به مقصد برسیم؛ کسانی که از همه خلقت باخبرند ... این فکر که در این جهان چیزی آفریده نشده که علم آن در قرآن نباشد و در قرآن، کتاب خدا، چیزی نیست که امام معصوم از آن بی خبر باشد، آرامشی دارد برای من و تو، اگر نیک بنگریم ... او که راه ها و بیراهه ها را می شناسد؛ از اسرار خبر دارد؛ آسیب ها، خطرها و راه چاره ها را می داند؛ باید و نبایدها را می شناسد و از رمز حکمت شان آگاه است(4)...

حالا این راهنما که معصوم باشد؛ پرچمش، پرچم هدایت است و پیروی اش، راه سعادت. پس تنها باید چشم به پرچم او بدوزیم و گوش بر سخن او بداریم؛ دل با او یک دله کنیم و آسوده خاطر و ثابت قدم، گام به گام با او تا اوج کمال پیش رویم و اینک راه را برای من و تو سهل و آسان گشوده اند؛ فقط باید بخواهیم ... که امام، به دریای علم خدا متصل است، سرشار از نور خدا و نور خدا، خاموش نمی شود(5)... 

 

 پی نوشت ها:

1. صدوق، عیون اخبار الرضا، ج2، ص134؛ محدث اربلی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج2، ص136؛ محدث قمی، سفینه البحار، ج2، ص114؛ مجلسی، بحارالانوار، ج27، ص137؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص170.

2. ر.ک: کهف: 110، رعد: 38، انبیاء: 3، ص: 48، نور: 35، آل عمران: 33.

3. بلد: 10.

4. سجده: 24، نمل: 75؛ نمازی شاهرودی، علی، اثبات ولایت، ج6، ص 291.

5. توبه: 32.

زهرا رضاییان

بخش عترت و سیره تبیان

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین