سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
یه روز حمید به همراه باباش که کشاورز بود به مزرعه رفته بود .حمید که عاشق خاک بازی بود از بابا اجازه گرفت و زیر سایه یه درخت نشست . دلش می خواست برای خودش یه چاله درست کنه و توش آب بریزه
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

قوری زیر خاک
قوری زیر خاک

یه روز حمید به همراه باباش که کشاورز بود به مزرعه رفته بود .حمید که عاشق خاک بازی بود از بابا اجازه گرفت و زیر سایه یه درخت نشست . دلش می خواست برای خودش یه چاله درست کنه و توش آب بریزه . با یه بیل کوچولوی اسباب بازی شروع کرد به بیرون ریختن خاکها .همین طور که داشت زمینو می کند یه دفته بیلش به یه چیزی گیر کرد . با آرومی اونو از توی خاک درآورد .مثل اینکه یه ظرف بود  .شبیه یه قوری بود .اتفاقا در اون قوری هم سالم بود .حمید قوری رو برداشت و با خوشحالی به سمت پدرش دوید .

وقتی به بابا  نشون داد بابا، با تعجب نگاه کرد و گفت چه چیزی پیدا کردی !شاید این یه عتیقه باشه !

حمید گفت عتیقه یعنی چی ؟بابا گفت یعنی شاید این قوری مال آدمهایی باشه که هزار سال قبل از ما اینجا زندگی می کردن.

حمید گفت :هزا.............................. ر سال پیش !

بابا گفت شایدم بیشتر .

حمید گفت پس اصلا به درد نمی خوره دیگه خیلی کهنه شده .

بابا خندید و گفت نه پسرم برعکس اگه عتیقه باشه خیلی با ارزشه .از هزار کیلو طلا هم بیشتر می ارزه.

حمید دوباره گفت هزا........................ ر کیلو طلا

بابا گفت :شایدم بیشتر .

حمید گفت آخه چرا ؟

بابا گفت برای اینکه عتیقه ها اسرار زیادی از زمان گذشته دارن .آدما همیشه دوست دارند بدونند مردم قدیم چطوری زندگی می کردن . اسرار زمان گذشته همیشه از قشتگترین قصه ها هم قشنگتر و شیرین تراند .به خاطر همین هم موزه می سازند و توی اون اشیای عتیقه رو نگهداری می کنند تا همه بتونن با دیدن اونها، با اسرار زندگی مردم قدیم آشنا بشن .

حمید گفت ما هم می تونیم بریم موزه رو ببینیم ؟

بابا یه کمی فکر کرد و گفت البته .همین امروز عصری می ریم موزه و این قوری رو  هم نشون می دیم .

حمید که دیگه طاقت نداشت دستاشو شست و گفت بریم .

بابا گفت حالا زوده من هنوز کاردارم .کار من تا دو سه ساعت دیگه طول می کشه .اما حمید دیگه حوصله  نداشت .یالله ،بریم موزه ،یالله بریم دیگه .بابا، بابا ،بابا،تموم شد ...تموم شد بریم ،بریم ؟ ....

 

 

 

انسیه نوش آبادی

بخش  کودک و نوجوان تبیان


مطالب مرتبط:

آرزوهای درخت کوچولو

مارمولک پرنده

پرنده کوچولویی در جنگل

یک صورت گرد بزرگ

آقا غوله و بزهای ناقلا

درس آسمان

یه جفت كفش قرمز

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین