سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
من در این سفر جدّم ، رسول خدا صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم ، كه به من فرمود: فردا داخل حمّام نرو؛...
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

كشتن ذوالرّیاستین در حمام  


اى سرور و مولاى من ! شما را در مرگ وزیرم ، ذوالرّیاستین تسلیت مى گویم ، او به حرف شما توجّه نكرد و چون حمّام رفت ، عدّه اى مسلّح به شمشیر بر او حمله كرده و او را كشتند.  و اكنون سه نفر از آن افراد تروریست ، دست گیر شده اند كه یكى از آن ها پسرخاله ذوالرّیاستین مى باشد


کشتن ذوالریاستین در حمام

مرحوم علىّ بن ابراهیم قمّى از خادم حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیه السلام - به نام یاسر - حكایت كند: 

روزى ماءمون - خلیفه عبّاسى - به همراه امام رضا علیه السلام و نیز وزیر دربارش - به نام فضل بن سهل معروف به ذوالرّیاستین - به قصد بغداد از خراسان خارج شدند و من نیز به همراه حضرت رضا علیه السلام حركت كردم . 

در بین راه، در یكى از منازل جهت استراحت فرود آمدیم، پس از گذشت لحظاتى نامه اى براى فضل بن سهل از طرف برادرش ، حسن ابن سهل به این مضمون آمد: 

من بر ستارگان نظر افكندم ، چنین یافتم كه تو در این ماه ، روز چهارشنبه به وسیله آهن دچار خطرى عظیم مى گردى ؛ و من صلاح مى بینم كه تو و مامون و علىّ بن موسى الرّضا در این روز حمّام بروید و به عنوان احتجام یكى از رگ هاى خود را بزنید تا با آمدن مقدارى خون، نحوست آن از بین برود. 

وزیر نامه را به مامون ارائه داد و از او خواست تا با حضرت رضاعلیه السلام مشورت نماید، وقتى موضوع را با آن حضرت در میان نهادند،

امام علیه السلام فرمود: من فردا حمّام نمى روم و نیز صلاح نمى دانم كه خلیفه و وزیرش به حمّام داخل شوند. 

مرحله دوّم كه مشورت كردند، حضرت همان نظریّه را مطرح نمود و افزود:

من در این سفر جدّم ، رسول خدا صلى الله علیه و آله را در خواب دیدم ، كه به من فرمود: فردا داخل حمّام نرو؛ و به این جهت صلاح نمى دانم كه تو و نیز فضل ، به حمّام بروید.

مامون پیشنهاد حضرت را پذیرفت و گفت : من نیز حمّام نمى روم و فضل مختار است . 

یاسر خادم گوید: چون شب فرا رسید، حضرت رضا علیه السلام به همراهان خود دستور داد كه این دعا را بخوانند: 

((نعوذ باللّه من شرّ ما ینزل فى هذه اللّیلة ))

از آفات و شرور این شب به خدا پناه مى بریم .

پس آن شب را سپرى كردیم ، هنگامى كه نماز صبح را خواندیم ، حضرت به من فرمود:

بالاى بام برو و گوش كن ، ببین آیا چیزى احساس مى كنى و صدائى را مى شنوى ، یا خیر؟  وقتى بالاى بام رفتم ، سر و صداى زیادى به گوشم رسید. 

در همین اثنا، ناگهان مامون وحشت زده و هراسان وارد منزل حضرت رضا علیه السلام شد و گفت :

اى سرور و مولاى من ! شما را در مرگ وزیرم ، ذوالرّیاستین تسلیت مى گویم ، او به حرف شما توجّه نكرد و چون حمّام رفت ، عدّه اى مسلّح به شمشیر بر او حمله كرده و او را كشتند.  و اكنون سه نفر از آن افراد تروریست ، دست گیر شده اند كه یكى از آن ها پسرخاله ذوالرّیاستین مى باشد. 

 پس از آن ، تعداد بسیارى از سربازان و افسران و دیگر نیروها - كه زیر دست ذوالرّیاستین بودند - به بهانه این كه مامون وزیر خود را ترور كرده است و باید خون خواهى و قصاص شود، به منزل مامون یورش بردند.  و عدّه اى هم مشعل هاى آتشین در دست گرفته بودند تا منزل مامون را در آتش بسوزانند. 

در این هنگام ، مامون به حضرت علىّ بن موسى الرّضا علیهما السلام پناهنده شد و تقاضاى كمك كرد، كه حضرت آن افراد مهاجم را رام و پراكنده نماید. 

لذا امام علیه السلام به من فرمود:

اى یاسر! تو نیز همراه من بیا.  بدین جهت ، از منزل خارج شدیم و به طرف مهاجمین رفتیم ، چون نزدیك آن ها رسیدیم ، حضرت با دست مبارك خویش به آن ها اشاره نمود كه رام باشید و متفرّق شوید.  و مهاجمین با دیدن امام رضا علیه السلام بدون هیچ گونه اعتراض و سر و صدائى ، پراكنده و متفرّق شده و محلّ را ترك كردند؛ و مامون به وسیله كمك و حمایت حضرت رضا علیه السلام سالم و در امان قرار گرفت.


منبع: مهر هشتم

بخش حریم رضوی

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین