سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
آنحضرت بآن دو نفر فرمود بشكافید این قبر را و این خبیث را از جوار من بیرون ببرید و اشاره بقبریكه در صحن مقدس پشت پنجره بود...
عکس نویسنده
عکس نویسنده
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

او را بمن بخشید  


در منتخب التواریخ در باب دهم از والد خود محمدعلی خراسانی مشهدی كه قریب هفتاد سال بخدمت فراش در آستان قدس رضوی مفتخر بوده نقل نمود:  در اوائل كه من بخدمت فراشی آستان رضوی مشرف شده بودم یكی از خدامهای هم كشیكم كه مردی زاهد و عابد بود و چون شبهای خدمتش در آستان قدس درب حرم مطهر را می بستند آنمرد صالح مانند سایر خدام بآسایشگاه نمی رفت بخوابد بلكه در همان رواقی كه در بسته می شد و آنجا را دارالحفاظ می گویند مشغول تهجد و عبادت می شد و هرگاه خسته می شد و كسالت پیدا می كرد سرخود را بعتبه در می گذاشت تا فی الجمله كسالتش برطرف شود.


او را به من بخشید

 شبی سرش را بر عتبه مقدسه گذاشته بود ناگاه صدای بازشدن در ضریح مطهر بگوشش می رسد. (پدرم برایم نقل كرد ولی در خاطرم نیست كه در خواب یا بیداری بوده) تا صدای باز شدن در ضریح را می شنود بخیال اینكه شاید وقت در بستن حرم كسی در حرم مانده بوده و در را بسته اند.  فوراً برمی خیزد برود سر كشیك یعنی بزرگ خدام را خبر كند ناگهان می بیند درب حرم مطهر باز شد و یك بزرگواری از حرم بیرون آمد و دری كه از دارالحفاظ بدارالسیاده است باز شد وآنجناب بدارالسیاده رفت.  می گوید من هم پشت سرش رفتم تا از دارالسیاده بیرون شد تا رسید بایوان طلا و لب ایوان ایستاد. من هم با كمال ادب نزدیك محراب ایستادم سپس دیدم دو نفر با كمال ادب آمدند و با حال خضوع در برابر آن حضرت ایستادند.  آنحضرت بآن دو نفر فرمود بشكافید این قبر را و این خبیث را از جوار من بیرون ببرید و اشاره بقبریكه در صحن مقدس پشت پنجره بود كرد و من مشاهده می كردم.  دیدم آن دو نفر با كلنگها قبر را شكافتند و شخصی را در حالیكه زنجیر آتشین بگردنش بود بیرون آوردند و كشان كشان از صحن مقدس بطرف بالا خیابان می بردند. ناگاه آن شخص روی خود را بجانب آن بزرگوار كرد و عرضكرد یابن رسول الله من خود را مقصر و گناهكار می دانستم و بخاطر همین هم وصیت كردم مرا از راه دور بیاورند و در جوار شما دفن كنند.  زیرا در جوار شما بزرگوار امنیت و آسایش است و بشما پناهنده شدم. تا این سخن را گفت آنحضرت به آن دو نفر فرمود برگردانید او را. ناقل حكایت بیهوش می شود. سحر چون سر كشیك و خدام برای بازكردن در می آیند می بینند آنمرد كشیكچی افتاد پس او را بهوش می آوردند و او قضیه را نقل می كند.  مرحوم پدرم گفت من با او و جمعی از خدام به آن محلی كه دیده بود بما نشان داد و ما آثار نبش قبر را بچشم خود دیدیم. 

آمدم ای شاه براتم بده

غرق گناهم حسناتم بده

بهر گدائی به درت آمدم

رانده ام از خود درجاتم بده

ضامن هر بیكس و بی یاوری

بیكسم از خود ثمراتم بده


منبع:  منتخب التواریخ  

تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین