سه شنبه 3 اسفند 1395 - 24 جمادي الاول 1438 - 21 فوريه 2017
می گویند درویشی در کوهساری به دور از خلق می زیست. در آن کوهسار، درختان سیب، گلابی و انار فراوان یافت می شد و او از آن تغذیه می کرد و در هم آنجا نیز به مراقبه و ذکر و فکر مشغول بود. روزی آن درویش با خدای خود عهد کرد که هرگز میوه ای از درخت نچیند و تنها به
عکس نویسنده
عکس نویسنده
نویسنده : زهرا رضاییان
بازدید :
زمان تقریبی مطالعه :

درویش یک دست و شکستن عهد


اگر پایدارى به پیمان خدا، برایت دشواری هایى پدید آورد، نبایستى به ناحق در صدد شكستن پیمانت برآیى؛ زیرا اگر دشوارى پیمان دارى را تحمل كنى، می توانى به دریافت گشایش امیدوار باشى و پى آمدهاى نیكویى به دست آورى كه از فریبكارى زیانمندى كه از نتایجش بیم دارى، برایت بهتر باشد و به كیفر خداوندى كه از هر سویت فرا گیرد و راه رهایى را در دنیا و آخرت بر تو ببندد، گرفتار نگردى.


دست شنا آب

می گویند درویشی در کوهساری به دور از خلق می زیست. در آن کوهسار، درختان سیب، گلابی و انار فراوان یافت می شد و او از آن تغذیه می کرد و در همان جا نیز به مراقبه و ذکر و فکر مشغول بود. روزی آن درویش با خدای خود عهد کرد که هرگز میوه ای از درخت نچیند و تنها به میوه هایی بسنده کند که باد از شاخساران بر زمین می ریزد. مدتی بر این منوال گذشت و درویش بر عهد و پیمان خویش باقی ماند و فقط از میوه های روی زمین استفاده می کرد. پس از مدتی که گذشت، قضای الهی، امتحانی برای او رقم زد.

از آن پس دیگر هیچ میوه ای از شاخه ها بر زمین نمی ریخت و درویش نیز در گرسنگی و ناتوانی ماند. این وضع تا پنج روز به طول انجامید و درویش توانست پنج روز را بدون خوردن میوه ای تحمل کند، ولی بالاخره عنان اختیار و ضبطِ نَفس از کفِ درویش خارج شد و رشته پیمان خود را گسست و دست به چیدن گلابی زد.

طولی نکشید که حق تعالی، او را به سزای این شکستن پیمان و عهد، کیفر و سیاستی سخت کرد. ماجرا از این قرار بود که روزی در همان کوهساری که درویش خلوت کرده بود، بیش از بیست دزد آمده بودند و اموال مسروقه را میان خود تقسیم می کردند. در این اثنا یکی از جاسوسان حکومتی از این قضیه مطلع شد و داروغه را خبر کرد و بلافاصله مأموران حکومتی به آنجا آمدند و همه دزدان را دستگیر کردند؛ اتفاقا آن درویش را نیز جزو دزدان محسوب و دستگیرش کردند.

هنگامی که دزدان و درویش را به شهر و پیش قاضی آوردند، قاضی حکم کرد که در میدان اصلی شهر، یک دست و یک پای محکومان بریده شود. هنگامی که زمان اجرای حکم شد، ابتدا یک دست و یک پای بیست دزد واقعی را قطع کردند؛ سپس نوبت درویش رسید. ابتدا دست درویش را قطع کردند و همین که خواستند پای او را نیز قطع کنند، درویش رو به آسمان کرد و گفت: بارالها و سرورا، دستم گناه کرده بود، پای را چه جرمی است؟

در همین هنگام یکی از مأموران سوار بر اسب رسید و درویش را شناخت و بر سر مأمور اجرای حکم فریاد زد: چشمت را باز کن ببین که را سیاست می کنی؟ این مرد از اولیاءالله است، چرا دستش را بریدی؟! آیا می خواهید که آسمان به زمین بیاید؟! این درویش، کسی است که خدا بسیار او را دوست دارد و جزو برگزیدگان خداست.

وقتی داروغه از این ماجرا با خبر شد، شتابان به آنجا رفت و از درویش، پوزش خواست و به پای درویش افتاد و از او خواست که او را ببخشد، اما درویش با خوشرویی و رضایت گفت: این کیفر، بیشتر از اینکه سزاوار آن بیست دزد باشد، سزاوار من بود؛ زیرا عهد خدا گسسته ام و همو مرا عذاب کرد، نه شما؛ پس ناراحت نباش که من این مجازات را از شما نمی بینم و کسی مرا مجازات کرد که حاضرم تمام جان خویش را نیز در راه او بدهم و مجازات او برای من از هزار نوازش دیگران، دلنشین تر و زیباتر است.

امام علی علیه السلام فرموده است: « اگر با دشمنت پیمانى بستى و مسئولیتى در برابر او به عهده گرفتى، به پیمانت وفا كن و امانتدار عهد خویش باش و خویشتن را در رعایت مسئولیت پیمانت متعهد شمار؛ زیرا در پیشگاه خدا هیچ فریضه‏ اى كه همه مردم با وجود اختلاف آرای خویش آن را بزرگ و محترم شمارند، همچون وفاى به پیمان نیست

زان پس آن درویش در میان مردم به درویشِ یک دست و یا درویشِ دست بریده معروف شد، ولی او همچنان در خلوت از خلق به سر می برد و در کلبه ای به دور از غوغای شهر به زنبیل بافی مشغول بود. روزی مردی سرزده به جایگاه او رفت و با کمال تعجب دید که او با دو دست زنبیل می بافد! درویش که از فهمیدن آن مرد ناراحت شده بود، او را به داخل کلبه خویش دعوت کرد و او را قسم داد که این موضوع را به کسی نگوید و آن مرد هم قسم خورد که این راز و کرامت را به کسی بازگو نکند، اما اندک اندک دیگران نیز از این راز با خبر شدند و این موضوع در تمام شهر پیچید که درویش یک دست، صاحب کرامت است و می تواند با دو دست زنبیل ببافد.

درویش که از برملا شدن راز خویش تعجب کرده بود و دوست نداشت که این گونه شناخته شود، روزی رو به درگاه الهی کرد و گفت: خداوند بزرگ، حکمت فاش شدن راز کرامت من چیست؟ ندا رسید: چون پس از آن اتفاقی که برای تو افتاده بود و به آن طریق دست تو قطع شد، مردم به تو ظن بد بردند و بعضی ها می گفتند که اگر این درویش از محبان خدا بود، این گونه دستش قطع نمی شد و به این ترتیب، تعدادی به حقانیت تو بد گمان شده بودند و به دیده بد به تو نگاه می کردند؛ پس راز کرامت تو را بر آنان فاش کردم تا از این گمان بد دور شوند و به مرتبه والای تو پی ببرند.(1)

به یک دوست واقعی فوراً نیازمندیم

داستان ها و افسانه ها را برای من و تو نگفته اند که با آن ها سرگرم شویم و به آن ها دل خوش سازیم که هدف از این داستان ها و افسانه، بیان حقیقت زندگی است در قالب آنچه خوشایند من و تو باشد و مزاق مان خوش باشد. راست یا دروغ بودن این داستان را حلاجی نکنیم، به درس نهفته در آن بیندیشیم که چون عهد بستی، بر عهد خویش بمان و آن را نشکن، هم چنانکه امام علی علیه السلام فرموده است: « اگر با دشمنت پیمانى بستى و مسئولیتى در برابر او به عهده گرفتى، به پیمانت وفا كن و امانتدار عهد خویش باش و خویشتن را در رعایت مسئولیت پیمانت متعهد شمار؛ زیرا در پیشگاه خدا هیچ فریضه‏ اى كه همه مردم با وجود اختلاف آرای خویش آن را بزرگ و محترم شمارند، همچون وفاى به پیمان نیست تا به آنجا كه مشركین هم به پیمان هایى كه با مسلمانان مى ‏بستند، با آگاهى از زیان هاى پیمان شكنى، به آن وفادار می ماندند؛ پس در زنهارت حیله و پیمانت را مشكن و دشمنت را فریب مده؛ زیرا پیمان شكنى، گستاخى بر خدا و كار افراد نادان و تیره ‏بخت است و خداوند پیمان و زنهارش را موجب آسایش بندگانش قرار داده و به مهربانى خویش بین آنان گسترده است تا در حریم آن، آسایش یابند و به پناه آن در آیند.

«بدین جهت روا نیست كه در پیمانت، فریب و نیرنگ و حیله به كار برى و یا راهى براى بهانه‏گیرى و فرار از مسئولیت بازگشایى و یا گفتارى دو پهلو به زبان آرى كه استوارى پیمان را به خطر افكند و اگر پایدارى به پیمان خدا، برایت دشواری هایى پدید آورد، نبایستى به ناحق در صدد شكستن پیمانت برآیى؛ زیرا اگر دشوارى پیمان دارى را تحمل كنى، می توانى به دریافت گشایش امیدوار باشى و پى آمدهاى نیكویى به دست آورى كه از فریبكارى زیانمندى كه از نتایجش بیم دارى، برایت بهتر باشد و به كیفر خداوندى كه از هر سویت فرا گیرد و راه رهایى را در دنیا و آخرت بر تو ببندد، گرفتار نگردى».(2)

 

 پی نوشت:

1. مثنوی مولوی.

2. نهج البلاغه، نامه 53.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

مشاوره
مشاوره
اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .
تلفن : 81200000
پست الکترونیک : public@tebyan.com
آدرس : بلوارکشاورز ، خیابان نادری ، نبش حجت دوست ، پلاک 12

ارتباط با ما

روابط عمومی

درباره ما

نقشه سایت

تعدادبازدیدکنندگان
افراد آنلاین